
الو .....خدا؟
اين خونه اي كه اگهي كردين تو بهشت چنده قيمتش؟
*وعداللّه المؤمنين والمؤمنات جنّات تجري من تحتها الأنهار خالدين فيها ومساكنَ طيّبةً في جنّاتِ عدنٍ
خداوند به مردان و زنان با ايمان باغ هايي از بهشت نويد داده كه از زير درختان آن نهرها روان است و در آن جاودانه خواهند بود و نيز منزل هايي (كاخها و قصور) پاكيزه در باغ هاي بهشت «عدن» به آنان وعده داده است.
توبه 72
*لكن الّذين اتّقوا ربّهم لهم غرفٌ من فوقِها غرفٌ مبنيّة تجري من تحتِها الأنهارُ وعداللّه لايخلف اللّه الميعاد
كساني كه از پروردگارشان پروا داشتند براي ايشان غرفه هايي است كه بالاي آنها غرفه هاي ديگر بنا شده است و نهرها از زير آن روان است اين وعدهٴ خداست و خداوند خلاف وعده نميكند.
زمر 20
اميرالمؤمنين از پيامبر اكرم پرسيد اين غرفه ها از چه بنا شده است؟ رسول خدا فرمود: اين غرفه ها را حق تعالي براي دوستانش از درّ، ياقوت و زبرجد ساخته، سقف هاي آنها از طلاست و با نقره به هم متّصل و مستحكم گشته است. هر يك از اين كاخها هزار در از طلا دارد كه بر هر يك هزار فرشته گمارده شده. فرش هاي آن بالا آمده و برخي روي برخي افتاده و از جنس ديبا و به رنگهاي گوناگون است. لايه هاي اين فرشها از مشك، عنبر و كافور است.
تفسير موضوعي آيت الله جوادي آملي
*ولدار الاخرة خير ولنعم دارالمتّقين ٭ جنّات عدنٍ يدخلونها تَجري من تحتها الأنهار لهم فيها ما يشاءون كذلك يجزي الله المتّقين
خانهٴ اهل تقوا بسيار باشكوه و خوب خواهد بود؛ يعني باغ هاي بهشت عدن كه در زير درختانش از لطف خداوند نهرها جاري است. متّقيان در آن داخل ميشوند، در حالي كه هر چه بخواهند و ميل كنند برايشان حاضر است. اين است پاداش و جزايي كه خدا به اهل تقوا كرامت كرد.
نحل 30-31
**امام محمد باقر (ع) فرمود:
چهار خصلت در هر كس باشد خداوند خانهاي در بهشت براي او بنا كند: كسي كه يتيمي را پناه دهد و بر ناتواني دلسوزي كند و به پدر و مادر خود مهر ورزد و با زير دست خود مدارا كند.
خصال صدوق، ج 1 / صفحه 211
**امير مؤمنان در وصف و چگونگي بهشت ميفرمايد: اگر به ديدهٴ دل ببيني آنچه براي تو از بهشت وصف ميشود و در آن تأمل و انديشه كني، هر آينه نفس تو از آنچه در اين دنياست از خواهش ها و خوشي ها و آرايش هاي آن كه در نظر جلوه گر است دوري ميكند و با تأمل و انديشه، در صداي به هم خوردن برگ هاي درخت هايي كه بر كنار جويه اي بهشت ريشه هاي آنها در تلّه هاي مشك پنهان گشته است سرگردان ميماند. همچنين در آويخته بودن خوشه هاي مرواريد تر و تازه در شاخه هاي نازك و ستبر و در نمايان شدن آن ميوه هاي رنگارنگ در پوست شكوفه هاي آن درخت ها كه بي رنج و بدون رفتن بالاي درخت يا افكندن به وسيله سنگ و چوب، چيده ميشود و طبق آرزوي چيننده در دسترس او قرار ميگيرد و براي اهل بهشت در پيش قصرهاي آن عسل هاي پاك و پاكيزه و شربت هاي تصفيه شده گردش داده ميشود، تا هر كه بخواهد بياشامد. اهل بهشت پيروان خدا و رسولند كه پيوسته عطا و بخشش الهي شامل حالشان است. تا آنگاه كه در سراي هميشگي (بهشت جاويد) فرود آيند و از انتقال و سفرها ايمن و آسوده شوند. پس اي شنونده اگر دل خود را به آنچه ناگاه به تو ميرسد از منظره هاي شگفت آور معطوف داري، هر آينه به جهت شوق رسيدن به آنها جان از تنت بيرون رود و به جهت شتاب به رسيدن به آن منظره ها از همين مجلس به همسايگي اهل گورستان خواهي رفت (واز دنيا و آنچه در آن است، چشم پوشيده، منتظر رسيدن به آن ميگردي) خداوند از روي فضل و مهربانيش ما و شما را در زمرهٴ كساني قرار دهد كه از روي دل براي رفتن به منزل هاي نيكوكاران (بهشت جاويد) سعي و كوشش ميكنند، رضا و خشنودي خدا و رسول را به دست ميآورند،
نهج البلاغه، خطبهٴ 165، بندهاي 30 ـ 35.
پي نوشت: خدايا دل خوش كرده ايم به وعده هايت, تقوايمان ده!!
| دوست خوبم شما به خدا زنگ نزدي؟ به شما چند قيمت داد؟ |
با ياد خدا
لَّيْسَ الْبِرَّ أَن تُوَلُّواْ وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَـكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَالْمَلآئِكَةِ وَالْكِتَابِ وَالنَّبِيِّينَ وَآتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَالسَّآئِلِينَ وَفِي الرِّقَابِ وَأَقَامَ الصَّلاةَ وَآتَى الزَّكَاةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُواْ وَالصَّابِرِينَ فِي الْبَأْسَاء والضَّرَّاء وَحِينَ الْبَأْسِ أُولَـئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَأُولَـئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ
ترجمه ي فارسي:
نيكي آن نيست كه روي خود به جانب مشرق و مغرب كنيد ، بلكه نيكوكار كسي ، است كه به خدا و روز بازپسين و فرشتگان و كتاب خدا و پيامبران ايمان آورد و مال خود را ، با آنكه دوستش دارد ، به خويشاوندان و يتيمان و درماندگان و مسافران و گدايان و در بند ماندگان ببخشد و نماز بگزارد و زكات بدهد و نيز كساني هستند كه چون عهدي مي بندند بدان وفا مي كنند و آنان كه در بينوايي و بيماري و به هنگام جنگ صبر مي كنند ، اينان راستگويان و پرهيزگارانند.
ديروز سر كلاس تفسير استاد عزيزم خانم فخرايي نشسته بوديم و ايشون با لحن دلنشين و گيراي خودشون داشتن آيه ي 177 سوره ي بقره رو تفسير ميكردند
(قسمتي از درس اونروز) نا خود آگاه اشك توي چشمام حلقه زد و بدون هيچ اراده اي از خودم گفتم ...عجب آيه اي ....خدا در اين آيه از قرآن خوبي را معرفي ميكند برّ در لغت يعني خوبي بسيار وسيع . خيلي برام جالب بود .خدا مي فرمايد خوبي آن نيست كه روي خود را به جانب مشرق و مغرب كنيد ( در مورد تغيير قبله است كه بگو مگو و جدال بسيار سرش بود ) خوبي اين است كه حرف خدا رو گوش بدهي ...من آمن بالله واليوم الآخر .....خوبي اين است كه به خدا ايمان آوري و به روز قيامت و .....
خوبي رو خدا در قرآن در اين آيه سه دسته تقسيم كرده :1-
در اعتقاد(ايمان به خدا و معاد و نبوت) 2-
در عمل:(عمل در رابطه با جامعه :دادن مالي كه دوستش دارد
به ديگران و عمل در رابطه با خدا : نماز و ذكات ) 3-
اخلاق(وفاي به عهد و صبر )
در مورد دادن مالي كه دوستش داريم به كسي كه مسكين و يتيم هست هم اين علي حبه كه آمده هم به معني اين است كه خودت دوست داشته باشي مالت را بدهي
و از مالي بدهي كه آن را دوستش داري
..نه اينكه موقع خونه تكوني اضافي ها را بدهي برود !! تا خلاص شي
.
با ياد خدا

امروز شنبه بعد سه ماه فشرده كلاس رفتن خونه هستم و منتظرم تا زنگ بزنند و خبر قبولي ام را بدهند(عجب اعتماد به نفسي
)
تهوع عجيبي دارم -تب هم دارم گويا امروز از عشقم دور هستم
و دوباره احساس عاشقي و درد فراق دارم.
تنها تسكين دهنده ي من همين كتاب آسماني است
آنقدر عاشق اين كتاب شده ام كه تمام ثانيه هاي عمرم را مي خواهم با اين كتاب بگذرانم .
صداي اذان مرا به سوي خود كشاند. اواين سالي است كه به درك عمق روزه داريم رسيده ام.
خدايا فقط براي تو روزه ميگيرم
و هيچ منتي هم نيست . دلم نميخواد شامل افراد آيه ي 17حجرات شوم
(از اينكه اسلام آوردهاند بر تو منّت مىنهند بگو: «بر من از اسلامآوردنتان منّت مگذاريد، بلكه [اين] خداست
كه با هدايت كردن شما به ايمان، بر شما منّت مىگذارد، اگر راستگو باشيد. ) آيه ي 17 حجرات :يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُل لَّا تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلَامَكُم بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَدَاكُمْ لِلْإِيمَانِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ . خدايا دوستت دارم !
با خودم مرور ميكنم مثل هميشه صبح با شادي و ذوق بيدار ميشود حاضر ميشوم حفظ روز را مرور ميكنم مريم يا نرگس زنگ ميزنند :حاضريد ؟ بريم؟
من با غبار خوبم
خداحافظي ميكنم و به سوي خانه ي قرآني ام /مكتب قرآن/ مي روم ! غبار عزيزم ممنونم
كه با همه ي كوتاهي هاي من كنار آمدي به خاطر قرآن.
وارد حياط كه ميشوم چشمم به گل ها و آسمان مي افتد "السلام عليك يا اباصالح ادركني "
"السلام عليك يا ائمه الهدي " و نسيم خنكي كه
به صورتم ميخورد گويا جواب سلام انهاست
!!
با BRT را هي ميشويم و نيم ساعت كمتر دم در مكتب هستيم. با مريم و نرگس حفظ روز را كامل مرور كرديم و سر كلاس با ديدن دوست هاي قرآني ام
شادمان تر مي شوم. خانم كريمي و قندالي حفظ روز را با هم مرور ميكنند من هم تا رحل و قرآن را آماده كنم خانم كثيري مي آيد . صلوات قرآني بر حضرت محمد
مي فرستيم و رو به قبله دعاي فرج كه نشان دهنده ي انتظار ماست ! يا مهدي بيا
/تمام آيات قرآن كه ميخوانم هديه به تو ...اگر قابل باشم
.
بعد حفظ شروع مي شود گاهي خانم كثيري اخم مي كرد
و اشك دل هاي معصوم
ما را در مي آورد و گاهي مي خنديد
كه خدايي وقتي ميخنديد
عجيب دوست داشتني مي شد
!
زنگ تفريح با دعاي عهد و زاري بچه ها و معنويت بيش از حدش ميگذشت
. و من اگر روزي نمي رفتم براي دعا مي فهميدم كه چقدر بي توفيق بوده ام !!
ساعت دوم خانم فارقيان
كه هيچ گاه به اندازه ي خانم كثيري دوستش نداشتم اما فوق العاده مهربون حتي وقتي اخم ميكرد آدم خندش ميگرفت
.
اصلا بهش نميومد
!! با لحن زيبايي آخر ساعت براي ما دعاي اللهم نوّر قلوبنا بالقرآن را ميخواند ......
.....به اين قسمت دعا كه مي رسيد دلم ميخواست فرياد بزنم .....
...اللهم بحق هذا القرآن و بحق تلاوت القرآن
!! خدايا به حق اين قرآن كه من خاكي لياقت خواندنش را پيدا كردم قسمت ميدهم بگو مهدي
بيايد !!!!!
زنگ تفريح هم همه از شدت خستگي مي افتادن
- هر كس يك طرف !! زنگ آخر و خانم داريان با آن چهره ي كودكانه اش
!! من عاشق بد اخلاقي هايش
هستم
اما بچه ها نه ! خيلي اذيتش كردند !! خدايا موفقش دار . دلم تنگ شده براي ثانيه به ثانيه اش - من ميميرم اگر قبول نشوم!

روزي كه براي ثبت نام رفتم دلم بي تاب بود -بي قرار بودم- به آقا امام عصرمون سلام دادم
و با پاي راست وارد مكتب قرآن شدم. با جزء 1 شروع كرديم صبح ها با دعاي فرج دلم آسماني
ميشد تا آيات آسماني در روحم موثر باشه آخر هم سلام به آقا امام حسين (سلام زيارت عاشورا) دلم را مي برد
! بعد از دو هفته امتحان داديم و خبر قبولي من رو دقيقا روز سالگرد ازدواجمون دادن
! و من اين رو هديه اي ميدونستم از طرف خداي مهربون ! خدايا شكرت !!

از شادي دلم مي خواست پرواز كنم عجب روزهايي شده زندگي من -هر روز نواي قرآن در خانه ام مي پيچد
و عطر آيات قرآن زندگي ام را بهاري ساخته است وجودم روحاني گشته است .....خدا شكرت! اين همه تاثير آن هم در دوهفته ؟!! شكر !!
جزء 30 سوره ي نباء -آيات رو كه ميخوندم گويي درهاي خوب شدن رو خودش به روي من گشوده است! سوره ي نازعات فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوَى
پس جايگاه او همان بهشت است.
خدايا مأوايم را بهشتت قرار ده !.....عجب سوره ايه سوره ي مطففين ....دلم رفت!! خدايا شكرت! اين روزها بيشتر عاشقت شده ام . واقعا گويا مست هستم . مست شراب آيه آيه هاي بهشتي !
در مورد بهشتي ها توي همين سوره ميگه
تَعْرِفُ فِي وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِيمِ
در چهرههايشان طراوت و خرمى نعمت هاي بهشت را مىيابى
يُسْقَوْنَ مِن رَّحِيقٍ مَّخْتُومٍ
از شرابي خالص كه بر سر آن مهر نهاده اند سيراب مي شوند
وَمِزَاجُهُ مِن تَسْنِيمٍ
و آميزهاش از [چشمه] تسنيم- بهترين نوشيدنى بهشت- است.
عَيْنًا يَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ
چشمهاى كه مقربان از آن مىنوشند
بدجوري دلم رفت! اصلا آب دهانم براي بهشت راه افتاد ...بي اندازه لذت ميبرم از قرآن!! عجب هديه ايست ها !؟!!
سوره ي غاشيه باز آيات بهشت ..باز دلم را برد ..
وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاعِمَةٌ
در آن روز، چهرههايى شادابند. . لِسَعْيِهَا رَاضِيَةٌ
.از كوشش خود خشنودند.
.اين آيه مرا كشت !! سعي راضي كننده !! ميخواهم براي خدا سعي كنم ..فِي جَنَّةٍ عَالِيَةٍ در بهشتي برين لَّا تَسْمَعُ فِيهَا لَاغِيَةً سخن بيهودهاى در آنجا نشنوند.فِيهَا عَيْنٌ جَارِيَةٌ در آن، چشمهاى روان باشد. آيه ي 5 بينه هم مرا برد وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفَاء وَيُقِيمُوا الصَّلَاةَ وَيُؤْتُوا الزَّكَاةَ وَذَلِكَ دِينُ الْقَيِّمَةِ .....و آنها دستور نداشتند جز اين كه خداى يگانه را بپرستند و دين را ويژهى او كنند و موحّد باشند و نماز را بر پا دارند و زكات دهند و اين است دين پايدار
پي نوشت 1: در سوره ي نازعات خداوند مي فرمايد بهشت جايگاه كسي است كه خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى
از مقام پروردگارش ترسان بود و خويشتن را از هوسها بازداشت -
پي نوشت2:آيات سوره ي غاشيه دلم رو خنك كرد شديد !!شما اينطور نشديد؟! تشنتون نشد؟ تشنه ي بهشت نشديد؟ فكر كنيد يه زندگي جاويد با اين خصوصيات
!! هوش از سرم رفت
پي نوشت 3: آيه ي 5 سوره ي بينه راه بهشت رفتن رو خيلي آسونتر از اوني كه فكرش رو ميكنيم نشون داده
!!اين طور نيست؟
آيه ي 4سوره ي فتح ديوانه ام كرده . هُوَ الَّذِي أَنزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَانًا مَّعَ إِيمَانِهِمْ وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا
اوست كه بر دلهاي مؤمنان آرامش فرستاد تا بر ايمانشان پيوسته بيفزايد و، از آن خداست لشكرهاي آسمانها و زمين ، و خدا دانا و حكيم است
روحم بايد بزرگ شود احساس ميكنم آيات قرآن در آن جا نمي شود .سرريز مي شود !
دلم نمي خواهد شامل گروهي باشم كه خدا مي گويد(11 سوره ي فتح) يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِم مَّا لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ چيزي ميگويند كه در دلشان نيست !
آيه ي 29 سوره ي فتح را كه ميخوانم هنوز هم وجودم سيل باران عاشقي گيردد ! عجب هنري ! و خدا عجب هنرمندي است !!
مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ
ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ
وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا .
محمد پيامبر خدا ، و كساني كه با او هستند بر كافران سختگيرند و با، يكديگر مهربان
آنان را بيني كه ركوع مي كنند ، به سجده مي آيند و جوياي فضل و خشنودي خدا هستند نشانشان اثر سجده اي است كه بر چهره آنهاست
اين است وصفشان در تورات و در انجيل ، كه چون كشته اي هستند كه جوانه بزند و آن جوانه محكم شود و بر پاهاي خود بايستد و كشاورزان را به شگفتي وادارد ،
تا آنجا كه كافران را به خشم آورد خدا از ميان آنها كساني را كه ايمان آورده اند و كارهاي شايسته كرده اند به آمرزش و پاداشي بزرگ وعده داده است
هميشه دنبال يه پارتي بزرگ ميگشتم تا كارهام سريع راه بيفته و به سختي نيفتم آيه ي 2 سوره ي پيامبر رو كه ديدم -فهميدم نصف عمرم بر فنا بوده !
پارتي به اين بزرگي ميتونستم داشته باشم اونم با انجام دادن كارهاي شايسته تازه توي زندگي جاويدم هم هيچ وقت دچار سختي نميشم ! به به ! آخ جوووون -دل همه آّب
سوره ي پيامبر عاشقم كرده است !
هر كس سوره ي پيامبر را بخواند و مداومت كند بر خواندنش با حضرت محمد ( نام مبارك ايشان را نوشتم تا به محض خواندنش صلواتي بفرستيد)
در قيامت محشور مي شود !! واي من لبريز از عشق گشته ام .سوره ي پيامبر آيه ي 2 مي فرمايد
وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَآمَنُوا بِمَا نُزِّلَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَهُوَ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ كَفَّرَ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَأَصْلَحَ بَالَهُمْ
و آنان كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته كردند
و به آنچه بر محمد نازل شده- كه آن حق و از جانب پروردگارشان است- ايمان آوردند، [خداوند] بدىهايشان را بزدود و كار و بارشان را سامان بخشيد.
اين آيه عجيب دلم را برد(11سوره ي پيامبر) .
ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَأَنَّ الْكَافِرِينَ لَا مَوْلَى لَهُمْ
اين از آن روست كه خدا يار و ياور مؤمنان است و كافران را يار و ياورى نيست.
ياورم خداست ! عجب افتخار انگيز!
آيه ي 15 سوره ي پيامبر واقعا آب دهان مرا راه انداخت ! نميدونم احساس شما هم همين است ؟!
اميدوارم در پس اين احساس خرم از خواندن آيات الهي
عملي رضايت كننده
هم برايمان به وجود آيد.اين آيه اش از چشمانم سرازير ساخت!!
مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ خدايا ميخواهم متقي باشم
..فِيهَا أَنْهَارٌ مِّن مَّاء غَيْرِ آسِنٍ.به به خوشا به حال بهشتي ها
.اصلا الآن دنياي من بهشت شده است
تمام آيات براي من چون همان نهري است كه وَأَنْهَارٌ مِّنْ خَمْرٍ لَّذَّةٍ لِّلشَّارِبِينَ....كاش بهشتي شويم
.وَأَنْهَارٌ مِّنْ عَسَلٍ مُّصَفًّى .عجب شيرين است اين كلمات براي
من همچون همين عسل مصفي است
.
آيه ي 15 سوره ي پيامبر
مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِيهَا أَنْهَارٌ مِّن مَّاء غَيْرِ آسِنٍ وَأَنْهَارٌ مِن لَّبَنٍ لَّمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ وَأَنْهَارٌ مِّنْ خَمْرٍ لَّذَّةٍ لِّلشَّارِبِينَ وَأَنْهَارٌ مِّنْ عَسَلٍ مُّصَفًّى
وَلَهُمْ فِيهَا مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ وَمَغْفِرَةٌ مِّن رَّبِّهِمْ كَمَنْ هُوَ خَالِدٌ فِي النَّارِ وَسُقُوا مَاء حَمِيمًا فَقَطَّعَ أَمْعَاءهُمْ صفت بهشتى كه پرهيزكاران بدان وعده شدهاند (اين چنين است كه)
در آن نهرهايى است از آبى كه طعم و بويش برنگشته، و نهرهايى از شير كه طعمش تغيير نكرده، و نهرهايى از شراب كه سراپا لذت است براى نوشندگان،
و نهرهايى از عسل تصفيه شده، و براى آنها در آنجا از هر گونه ميوه هست و نيز آمرزشى از جانب پروردگارشان
(آيا اينان) مانند كسانىاند كه در آتش جاودانهاند و آبى جوشان به آنها خورانده مىشود كه رودههايشان را پارهپاره مىكند
خدا جيك و پيكمونو ميدونه -(طبق همين آيه ي 19 سوره ي پيامبر)-پس بياييم و زودي معذرت خواهي كنيم از گناه هامون تا دير نشده.
آيه ي 19 سوره ي پيامبر مي فرمايد
فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنبِكَ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مُتَقَلَّبَكُمْ وَمَثْوَاكُمْ
پس بدان كه هيچ خدايي جز الله نيست از گناه خود و از گناه مردان و زنان مؤمن آمرزش بخواه خدا مي داند كه
روز به كجا مي رويد و شب به كجامي آراميد.
آخ خدايا دوستت دارم !
هميشه دنبال راز شاد زيستن بودم تا اينكه به اين آيه رسيدم (13 سوره ي احقاف) اگر بگويم پروردگارم خداست و
بر حرفم اصرار داشته باشم و اطمينان-هيچ غمي ندارم و هميشه شاداب شادابم.ديگه ترسي ندارم نه از كسي نه از چيزي چون خدا
را دارم تنها نيستم چون خدا را دارم ! و در نهايت دلشادم.
سوره ي احقاف آيه ي 13 مي فرمايد إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ
محقّقاً كسانى كه گفتند: «پروردگار ما خداست» سپس ايستادگى كردند، بيمى بر آنان نيست و غمگين نخواهند شد. 
عجب لذت بخش است خدايا شكرت كه مرا توفيق قرآن خواندن دادي 
.
(آيه ي 31سوره ي احقاف)پيامبران منِ انسان رو به خدا دعوت ميكنند اگر من به آنها ايمان بياورم خدا همه ي گناهانم را مي بخشد.
اين همه گناه ؟! عجب خداي بخشنده اي نه ؟!
يَا قَوْمَنَا أَجِيبُوا دَاعِيَ اللَّهِ وَآمِنُوا بِهِ يَغْفِرْ لَكُم مِّن ذُنُوبِكُمْ وَيُجِرْكُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ
اي قوم ما ، اين دعوت كننده به خدا را پاسخ گوييد
و به او ايمان ، بياوريد تا خدا گناهانتان را بيامرزد و شما را از عذابي دردآور در امان دارد
هر روز سر كلاس اشك شوق از داشتن چنين كتاب آسماني اي و چنين خدايي و چنين دين زيبايي و چنين كلماتي در چشمانم حلقه ميزند !
با ياد خدا 
چند روزي بود از يكي از اقوام حسابي ناراحت بودم
و هر كار ميكردم اين حس تنفر از وجودم خارج نمي شد 
تا اينكه در نماز جماعت به امامت آقا غبار
در قنوت - اين آيه من رو بيش از قبل متوجه خودش ساخت!!
رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ
لحظه اي گويا سخت متحول شدم !! به خود آمدم ........!
مدت ها پيش كه در نماز جماعت غبار عزيزم اين آيه رو در قنوت ميخوند آرزو داشتم اين آيه رو از حفظ باشم
و دقيقا لحن اين قسمت غلاً للذين آمنو رو خيلي دوست داشتم . تا اينكه در مكتب قرآن به سوره ي مباركه ي حشر رسيديم
گرچه حفظ آيات 11 و 12سوره ي حشر برام فوق العاده سخت بود اما در عوض آيه ي 11 بدددجووووور دل برد از من !!
همين آيه !!
وَالَّذِينَ جَاؤُوا مِن بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ
لبخند كمرنگ مربي حفظ خانم كثيري
(ديشب خوابش رو ديدم
توي خواب مهربونتر بود )هنوز تو ذهنمه وقتي اين آيه رو درست ميخوندم .
حالا كه من حافظ اين آيه ام عامل نبودن به اين آيه برام يه جوريايي اُفت محسوب ميشه و كلي هم در مقابل قرآن شرمسار شدم !!
و از همون موقع تصميم گرفتم عامل به اين آيه باشم
.
خدايا شكر كه قرآن رو مونس من قرار دادي تا كمتر بلغزم !
معني آيه مطمئناً براي همه به همين شيريني اي مي باشد كه براي من است
كساني كه از پس ايشان آمده اند ، مي گويند : اي پروردگار ما ، ما و، برادران ما را كه پيش از ما ايمان آورده اند بيامرز و كينه كساني را كه ايمان آورده اند ، در دل ما جاي مده اي پروردگار ما ، تو مشفق و مهربان هستي
با ياد خدا 
درس خوندن علاوه بر اينكه بدبختي و اضطراب و بي نظمي رو به زندگي آدم مياره گاهي اثرات مثبتي هم داره كه مهمترينش اينه
كه يه سوژه ميشه براي آپ كردن وبلاگ.
البته اثرات مهم تري هم داره مثل جمله ي بالا كه بلافاصله روي تخته وايت بردم نوشتم تا حداقل تا زماني كه روي تخته هست و چشمم بهش ميخوره يادم بياد كه " خدا رو دوست دارم" و براي اين دوست داشتنم بايد "همت" كنم و به دستوراتش عمل كنم.
اگه خدا رو دوست داري / خدا گفته **
لَا يَسْخَرْ قَومٌ مِّن قَوْمٍ همديگر رو مسخره نكنيد!
اگر خدا رو دوست داري / خدا گفته **
وَلَا تَلْمِزُوا أَنفُسَكُمْ از همديگر عيب جويي نكنيد !
اگر خدا رو دوست داري / خدا گفته **
وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ لقب زشت به هم نديد!
اگر خدا رو دوست داري / خدا گفته **
وَأَنفِقُواْ فِي سَبِيلِ الله در راه خدا، انفاق كنيد!
اگر خدا رو دوست داري / خدا گفته **
وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا به پدر و مادر، نيكي كنيد!
اگه خدا رو دوست داري / خدا گفته **
اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِّنَ الظَّنِّ از بسياري از گمانها بپرهيزيد!
اگه خدا رو دوست داري / خدا گفته **
وَلَا تَجَسَّسُوا در كار ديگران تجسس نكنيد!
اگه خدا رو دوست داري / خدا گفته **
لَا يَغْتَب بَّعْضُكُم بَعْضًا از ديگري غيبت نكنيد!
اگه خدا رو دوست داري / خدا گفته **
فلا تخضعن بالقول با نامحرم با ناز حرف نزنيد!
اگه خدا رو دوست داري / خدا گفته **
واقمن الصلوة نماز بخوانيد!
اگه خدا رو دوست داري / خدا گفته **
وآتين الزكوة زكات بدهيد!
اگه خدا رو دوست داري / خدا گفته **
يغضوا من ابصارهم چشم هات رو از نگاه به نامحرم پاك نگهدار!
اگه خدا رو دوست داري / خدا گفته **
و ليضربن بخمرهن علي جيوبهن حجابت رو رعايت كن!
اگه خدا رو دوست داري / خدا گفته **
لايبدين زينتهن زيبايي هاتون رو براي نامحرم به نمايش نگذاريد!
خدا رو چقدر دوست داري؟
با ياد خدا
قرآنم عشق روزها و شب هاي زندگانيم را ميگشايم,
ميخوانم,
كه اگر "تو" در لا به لاي خوبي هايم باشي...
بر دشت زندگانيم باران بهاري, شر شر ميبارد و مي بارد.
حتي اگر بارن شر شر هم نبارد
نم نم مي بارد و مي بارد و همه جا را مي تراود.
اما ....اما....اما.....
اگر
"تو" در هياهوي اين مهرباني نباشي
تمام باغ من آتش ميگيرد...
باورم نميشود.
اخلاص داشتن يا ريا نداشتن مسأله اينست.
خدايا !
باغ ِ زميني كه نداديمان ....
دستم گير ..... تا باغ آسمانيمان در آتش "ريا" نسوزد.
پي نوشت: آيات 265 تا 267 سوره مباركه بقره = و مثل كساني كه اموال خويش را براي طلب رضاي خدا از روي يقين و، اعتقادانفاق مي كنند ، مثل بوستاني است بر تپه اي ، كه باراني تند ، بر آن بارد و دو چندان ميوه دهد ، و اگر نه باراني تند كه نرم باراني بر آن بارد خدا به كارهاي شما بيناست...آيا از ميان شما كسي هست كه دوست داشته باشد كه او را بوستاني از، خرماو انگور بوده باشد ، و جويها در پاي درختانش جاري باشد ، و هر گونه ميوه اي دهد ، و خود پير شده و فرزنداني ناتوان داشته باشد ، به ناگاه گردبادي آتشناك در آن بوستان افتد و بسوزد؟ خدا آيات خود را براي شما اينچنين بيان مي كند ، باشد كه بينديشيد.
با ياد خدا
سلام دوستان

امسال بر خلاف سالهاي قبل تصميم گرفتيم يه سيزده به در معنوي در كنار "مقبره الشهدا" داشته باشيم.
نماز جماعت در سيزده به در

جاي همگي دوستان خالي پس از زيارت قبور شهدا تصميم بر آن شد تا پارك شهدا را هم زيارت فرماييم
جاي همه ي دوستاني كه مثل ما با چادر "سيزده را به در " كردند خالي.....
وقتي در اين پارك قدم ميگذاشتم هر آن از شهدا به خاطر اين هديه ي زيبايشان تشكر ميكردم.......
هر چه بگويم از زيبايي هاي اين پارك كم گفتم !!!!!
پارك آب و آتش و بوستان گفتگو و دربند و ... عطاي شما را به لقايتان بخشيدم تا امثال پارك شهدا هست
ما مشكي پوشان را به شما چه كار؟؟
براي هزارمين بار عاشق چادرم شدم براي هزارمين بار فهميدم چادر براي من هيچ محدوديتي ايجاد نميكند.
براي هزارمين بار با وجود چادرم و چادري ها و مردهايي بهشتي در كنار هر كدام از اين حوري ها احساس امنيت كردم.
شايد تنها جايي بود در "تهران" كه توانشتم به چادرم ببالم و افتخار كنم. شايد تنها جايي بود در "تهران" كه شاد بودم با چادرم.
شايد تنها جايي بود در "تهران" كه احساس امنيت ميكردم.
خدايا شكرت كه پاداش امروزمان زيارت اين پارك بي نظير بود ....شكرت
مادر و پدر هاي مذهبي زمان بازي چادر از سر فرزندتون در نياوريد با وجود چنين پارك هايي اسكيت و ورزش بر چادري ها حرام نيست!!!
چادري! ورزش بر تو حرام نيست. 
حتي يك نفر هم به اين دختر باوقار نگفت چادرت رو در بيار و بازي كن. مطمئناً پدرش به زور هم چادر سرش نكرده بود.
از كوچكي حجاب را به بچه هايشان ياد ميدهند - حتي يك دختر بچه بدون روسري نديدم. 

وقت اذان خانواده ي پر جمعيتي نماز جماعت ميخواند. 

وضو ميگيرد براي نماز اول وقت 
بچه و تفريح مانع حجابش نيست 
بدون شرح 








حمعي هم قرآن ميخوانند 
در بساط ما هم خدا هست 
امسال سيزده به در نماز كسي قضا نشد كسي يا موسيقي شبهه ناك شاد نشد كسي با پاسور سرگرم نشد در عوض همه نماز اول وقت خواندند همه با حجابشان در كنار خانواده هايشان شاد بودند هيچ كس نمي ترسيد وقتي مي رود كه وضو بگيرد دزد بساطش را ببرد همه احساس امنيت ميكردند. امسال سيزده به در خانواده اي را ديدم اسم فاميل ِ قديمي را بازي ميكردند و قهقهه ي شان گوش شيطان را كر كرده بود. امسال سيزده به در بوي خدا لا به لاي شاخه هاي درختان پيچيده بوددد.....
نميدانم از شهدا تشكر كنم از جمهوري اسلامي تشكر كنم يا از خدا ....؟!!!!
خـــــــــــــــــــداجان شكرت كه امسال قطعه اي از بهشتت را به من نشان دادي.....امسال با عطر تو دلشاد بودم و هيچ رنجي از بابت گناه كردن ديگران نبردم. خدايا شكرت !!!!!!!!!! 
پي نوشت: جمهوري اسلامي ايران دوستت دارم.
صداي قدمهاي ماهِ خوبيها، دل ِ خاكيام را آگاه ساخته است كه لحظهي وداع نزديك است.
لحظهي وداع با ماه مهدي، با شعبان، و من در آخرين ثانيه اين ماه به مناجات شعبانيه نشستهام "و اسمَع دُعائي اِذا دَعَوتُك1
پس از آن "و اسمَع نِدائي اِذا دَعَوتُك2من. "ذلك العشقِ" من، "لاريب فيه"، اي خداي عاشقيام . من در آغوش مُهر دلدادگيام. و باران روزهداريام "انتَ ربُّ العظيم3
***

***
صبح دلدادگيام را با آهنگ دل نواز "الّلهم اِني اَسئَلُك مِن بَهائِك4مأمن من تو هستي اي خداي ديدگانم و من، زير چتر پروردگاريت، از باران غم، كه در اين زندان، بر سر و رويم ميبارد ايمن شوم . من، روزهدار عاشقيام. تشنهي ديدار توأم. نگاهم كن تا سيراب شوم. نگاهم را پذيرا باش كه هر چه سفير تو، قرآن را مينگرم سير نميشوم.
***

عطر آش نذري همسايه و صداي ربّناي استاد، تمناي دلم را آشكارتر ساخته است تا من عاشقانهتر به ختم شميم عاشقيام بپردازم و آل عمراندلم را در عدد سي فرياد كنم. "ربّنا لا تُزِغ قُلوبَنا بَعدَ اِذ هَدَيتَنا و هَب لَنا مِن لَدُنكَ رَحمَة اِنَّكَ انتَ الوهّاب5
***

اي خداي آسمانيِ دلِ خاكيام "رُدَّ كُلَّ غَريب6
مني كه دَم عاشقيات، گِل وجودم را بيدار ساخت، با نسيم نوازشت دوباره بيدارم ساز؛
اي كسي كه "عَلي كُلِّ شَيءٍ قَدير"ي .
بار الها، ببخشا كه من ِ خاكي، آلودهي دنيا گشتهام.
اي خداي شَهر ِ رمضان كه "اَنزَلتَ فيه" كتاب جاويدان را، "اِغفرلي تِلكَ الُذنوب العِظام" راكه كسي جز معبود دلم نميبخشايد "يا علّام" .
فرشتگان بارگاهت در اين قدر آسماني، زمين را به قدر آوردهاند تا قدر دلتنگيام را به مهديات بگويند و مهدي بداند كه من، من ِ منتظِر، از انتظار خسته نميشوم تا بيايد ... العَجَل العَجَل العَجَلَ7
و من ضجّه ميزنم "يا مُفيَّ العَهد8
من ِ باراني با آمدنش عافيت مييابم، بگو بيايد. "اِنّا اَنزَلناه ُ في لَيلَة القدر" قرآن در حضور ستارگان آسماني ميدرخشد و من، دلم براي حضور مهدي ميتپد.
"و ما اَدراك ما لَيلَةُ القدر" و كسي انتظارم را درك نميكند "لَيلَةُ القدرِ خيرٌ مِن اَلفِ شَهر" هزار ماه كم است بگو هزار سال "تَنَزَّلُ الملئِكةُ و الرّوح"، تا درد انتظارِ مرا، به سويت آورند؟
من منتظرم! بگو بيايد.
"سلامٌ هيَ حتّي مَطلَع الفَجر" تا وقتي تو بيايي همه شب، شب ِ قدر من است و من تا صبح ميگريم، تا صبح ناله ميكنم، تا صبح ميخوانمسرود ِ زندگي بخش را: "اللّهم كُن لِوَليّك َالحجَّةِ ابنِ الحَسَن". روزهدار، سالگرد عاشقيت، سالگرد روزهداريت مبارك باد!!!
روزهدار، سالگرد عاشقيت، سالگرد روزهداريت مبارك باد!!!
"ياس خاكي"
با ياد خداي قدر
واژگان را در تو گم كرده ام اي ماه خوبي ها . . . !
صداي دلرباي انتظار و عطر دلنشين دعاي سحر
مرا به استقبال لغتي مي برد كه در واژه نمي گنجد:
« روزه » . . .
و چه مقدس است اين كلمه ي وصف ناپذير !
احوال مرا در اين ثانيه هاي تكرار نشدني
فقط روزه داراني درك مي كنند
كه طعم شيرين هنگامه ي آسماني را
با طعم شيرين دستپخت دعاي سحر در آميختند
و گرسنه تر از زمان قبل تشنه ماندند و تشنه تر
و اينك سراپا نيازم را با دو دست كه در آغوش آسمان سپرده ام
براي خداي بي نيازي ها التماس مي كنم
و باران روزه داري از سر و روي من مي بارد
و غرق دعايم كرده است
و مرا بيش از بيش دلشيفته ي اين ماه آسماني ساخته است
خدايا صدف هاي عاشقي ام با تو به نيايش نشسته است
و چه شيرين است ، شيرين ، فقط شيرين
طعم شيرين عبادت . . .
واقعا تنها كسي كه در اين روزمرگي مرا درك مي كند.
روزه دار به روزه نشسته ي تشنه است و بس
و چه صدايي است وقتي پدر به ختم قرآن نشسته است
و دانه هاي تسبيح مادر براي خاطر تشنگي اش به صدا در مي آيند
گويا اين صدا هم روزه است و داد ميزند:
<< اللّهم صَل عَلي مُحمّد و آل ِ مُحمّد و عَجّل فَرجَهُم >>
در آخر آن ، « و عَجّل فَرجَهُم » را دادتر مي كشد
تا همه بدانند قداست اين لحظه ها را
و من كه به دنبال هر عقربه ي ساعتي مي گردم
تا زمان را متوقف كنم
و به ياد همه ي خاطراتم جشن تولد برپا كنم
اينك تولد در تولد است !
آري تولد ماه خدا !
تولد روزه . . .
تولد رمضان و چندمين سالگرد عاشقي ام بر سر سفره اي
كه صداي « اللّهم » . . . آذينش بخشيده
روزه دار بر خود ببال !
كه فقط تو ميتواني درك كني بزرگي شادمانه ام را
براي جشن تولد اين ماه
كه هميشه شب چهارده است ، به زيبايي ِ ماه كامل
دلم مي خواهد براي اين تولد با واژگانم جشني بر پا كنم
تا همه بدانند چقدر شادمانم ، ولي نمي يابم
واژه اي را نمي يابم . . .
جدا" ناتوانم در اداي شادماني ام
كه جشن درونم را فقط تو خواهي شنيد اي روزه دار !
و در اين دقيقه ي پر از خدا
عطر مستي آور ِ « ربّنا » فضاي افطار را پر كرده است
و صداي طنين انداز موذن با خرماي با صلوات متبرك شده در آميخته
و دعاها مستجاب مي شود . . .
روزه ات قبول اي روزه دار . . .
پي نوشت 1 : نوشته هاي قديميم رو چقدر دوست دارم- اين مطلبم براي رمضان سال 84 هست.يادش بخير!!
پي نوشت 2: بعد دو سال روزه گرفتن چقدر عاشقانه مي شود .
پي نوشت 3: اين مطلبم رو هم خيلي دوست دارم. من روزه دار عاشقي ام
پي نوشت 4: ميخوام از اين 30 روز نهايت استفاده رو ببرم - ميدونم اين 30 روز مثل 8 روز كربلا و نجف و كاظمين و سامرا خيلي سريع ميگذرد و دلتنگي ميماند و بس!!
*كربلا - حرم حضرت ابوالفضل
يا ابالفضل اذن دخول ندادي ام
اما من چه بي ادبانه وارد بارگاهت شدم
آقاي زيبا درست است كه گناهكارم اما خوب دوستتان كه دارم.
فداي دست هايتان
* كربلا - هتل تا حرم حضرت ابوالفضل
مكالمه اي تلفني معمولي!! از نظر شما -
من : خوبي گل نازم ؟
امير مهدي: بيا خونه !!!!!!!
غم تمام مرا پر كرد - دلم پر مي كشد براي پسركم.
آدم از خودش متنفر ميشود وقتي اين همه تعلق دارد.
خدايا من از پسركم دل نميكنم
از اين جسم خاكي چطور دل بكنم ؟!!!
آقاي زيبا شما بياموزم .
چه راحت از تمام خودت گذشتي - از دست هاي مباركت .... از ....
اشك اذن دخول من شد آقا !!!
مممنون
خاك پاي زائرانت را ميبوسم.
*كربلا - هتل
خواب بودم از زيارت تو جا ماندم حسين جانم
نكند در زيارت امام عصر همينگونه جا بمانم؟
شما آب بريز روي صورتم
از خواب بيدارم كن حسين جانم
*كربلا - نجف - كاظمين - سامرا (يك حس مشترك در همه جا)
چقدر دلم براي امام رضا تنگ شده است
*كربلا - حرم امام حسين
ميخواهم غلام سياه تو باشم يا حسين.
* كربلا - حرم امام حسين - قتلگاه
احساسم همان احساس 5 سال پيش بود اما از هر كسي پرسيدم حال مرا نداشت. فضا برايم بسيار سنگين بود.
*كربلا - نجف - كاظمين - سامرا (حسي كه گاهي قلمبه ميشد)
مادري له له كنان فرزندش بود و براي دل خود هي عكس فرزندش را به ديگران نشان ميداد.
من: عكس پسرم رو ببينيد(خوب شد پرينتر نبود وگرنه براي همه كاروانيان پرينت ميگرفتم تا عطشم فروكش كند)
ديگران با تعجب: مگر شما پسر داريد؟
من:بله كه دارم آن هم يك شيطون دو ساله كه ميميرم برايش.
براي گذشتن از اين تعلق هميشه آخرين كسي كه برايش دعا كردم پسركم بود.
*سامرا - حرم عسگريين
اين گنبد آجري هاي هاي ميگرياندم.
ايوان آجري را كه نگاه ميكردم چشم هايم طلايي ميديد. لعنت الله علي اعدائكم
پي نوشت1: در اين سفر بالاخره فهميدم كه بايد بر دشمان لعنت فرستاد.
پي نوشت2: قبل از اين بزرگترين گنبد جهان اسلام رو اين حرم داشته. لعنت بر دشمنان
*كاظمين - حرم كاظمين
بهترين قسمت سفر همين كاظمين آخري بود. گرچه يك شب بود و كم بود اما به اندازه ي تمام سفر صفا داشت.
در اين سفر دو بار كاظمين رفتيم. بار اول خسته و كوفته و بار دوم عجيب چسبيد.
كاش ميشد سه روز هم كاظمين ميمانديم. اگر ميدانستم اينقدر كاظمين باصفاست حتما نذر آقاي خاني زاده ميكردم. خدايا حاجت روايش كن!!!!!!!
عجب قصري داريد پادشاهان من- امام كاظم امام جواد
اگر همين الان شما بوديد - دنيا عجب قصري ميشد براي من
انقدر شگفت زده ام كه هر ثانيه فقط ميگويم
چقدر زيباست
دو گنبد طلايي در كنار هم
چقدر دلشادم اينك
اشك هم كه ميريزم از سر شوق و شادي است
انگار ديگر هيچ نمي خواهم
خوشحالم كه شما را دارم-گويا اصلا غمي ندارم- گويا اصلا هيچ نميخواستم
از خوشحالي دارم ميميرم
اينجا بهشت نيست ؟؟؟؟؟؟؟
چقدر اينجا زيباست
فقط دلتنگ امام رضا هستم و بس
السلام عليكما يا اماماني ![]()
همه چي آرومه من چقدر خوشحالم
تو قصر امام هام به خودم ميبالم
من چقدر دلشادم چون شما رو دارم
از شوق شُ - ما ها هيچي كم ندارم
همه چي آرومه من چقدر خوشحالم
يا اماما ! من چون , با شمام خوشحالم
حرم آقاهام براي من قصره
ضريح زيباشون پر شورم كرده
كاش يه روز گنبده بابا(امام عسگري) رو بسازيم
مثل روز اول با شكوه بسازيم
كاش يه روز اين قصر و
تو بقيع ببينيم
من چقدر خوشحالم
چون شما رو دارم
پي نوشت1: انقدر در حرم كاظمين دلشاد شده بودم كه فقط ترانه خوني باعث ميشد بتونم هيجانم رو كنترل كنم به وزن و قافيه و ... توجه نكنيد به شادي و شور و شوق شاعر توجه كنيد .![]()
پي نوشت2: عاشق دعاي عاليه المضامين شدم. البته با صداي همسر و ترجمه هاي دلربايشان
. پيشنهاد ميكنم حتما بخوانيد. اگر از ابتداي اين سفر اين دعا رو با دقت ميخوندم مطمئناً هي دفترم رو براي ياد آوري دعاهام باز نميكردم.
پي نوشت3: آقاي خاني زاده رئيس كاروان بود كه قبل جور شدن كاظمين دومي گفته بود نذر من كنيد تا جور بشه.
* ايران- تهران - فرودگاه
پسري در آغوش پدري و پدري در آغوش پسري و مادري غرق عاشقي
استقبال خانواده و فاميل مهربون 
پي نوشت آخر: سفرنامه سيب قبلي را هم بخوانيد.
العبد مع من احب
هر كس با كسي است كه دوست ميدارد.
*تهران- دوشنبه 27 تير ماه
پسركمان را گذاشتيم و رفتيم 
*نجف - حرم اميرالمومنين
قدم هايم مرا ميكشاند به سوي بزرگمام - مولايمان. چشم هايم برق شادي دارد چرا كه ميخواهد به بارگاه باشكوه اميرالمومنين نظر اندازد.
يك نظر كه هيچ - هزار نظر - حلال است كه هيچ - عشق ميكني - صفا ميكني - كه هيچ - ثواب هم دارد.
ايوان طلايي اينجا عجب زيباست - هنوز هم مثل 5 سال گذشته بهتم زده است - قطره هايي كودكانه آمد و رفت. اما اشكي نميچكد - نمي خواهد بچكد.
پدر ما بزرگ ما مولاي ما سرور ما حرف ها دارم پر از دردم اما ..سكوتم مي آيد .
آقايي ميخواند هر ديدي بازديدي دارد سكوتم مي شكند پر از بغض ميشوم اما باز هم اشك نمي بارد.
ايوان نجف عجب ابهتي دارد.
رواق به رواق دور تو ميچرخم سرورم.
دستگيره ي خانه ات را چسبيده ام ول نميكنم سكوت كرده ام اما اشك نمي ريزيم
پدرم من چون كودكي در خانه ي تو سرگردان مي چرخم نميدانم چطور بگويم حرف ها دارم نامه ها دارم.
اما واژه اي ندارم.
با لهجه ي خودم ميگويم علي جان
دوستت دارم .
مولاي يا مولاي انت المعشوق و انا العاشق و هل يرحم العاشق الا المعشوق
اشك هاي مظلومانه ام آرام آرام فرو ريخت
آخر يادم آمد تو تنها كس من هستي مولايم
يا علي
مهدي مي آيد؟
آمد - ما باشيم مولا ؟ در ركاب آقا...؟
*نجف - مسجد سهله
چقدر سخت است عاشق باشي و هي تلقينت كنند كه تو عاشق نيستي تو منتظر نيستي - آخر مهدي جانم من قلبم براي تو له له ميزند.
تمام ضربان زندگي ام تو را ميخواهد بعد ميگويند اين خواستن ها عشق نيست
ميگويند ننويس چون تو كه عاشق نيستي
نيستم مولايم؟
خودت بگو
و
حكم كن بين من و قلبم و ديگران
اشك عاشقي - اشك بي تويي رهايم نميكند.
در مقام صاحب الزمان - مهدي جان- از تو مهدي ميخواهيم و بس
بيا ديگر
خدايا بگو بيايد
يا مهدي آمديم منزلتان براي عرض تبريك ميلادتان - اما با تاخير - شما كه آقايي آقايم درست است ما با تاخير آمديم
اما شما با تاخير نيا.
ما دل نداريم.
ذره ذره وجود خاكي ام تو ميخواهد مهدي جان - بوسه ميزنم بر زمين اين جا كه منزل شماست - جاي پاي شماست - جاي پاي دوستان شماست.
عشق ما
بيا كه دل بي طاقت است.
اذان ميگويند
نماز مغرب در خانه ي تو چه صفايي دارد
و عجب صفايي خواهد داشت اگر بودي و امام جماعت اين صف فرشتگان بودي
بيا آقا
ميدانم براي خوب تر ها هستي براي ما ي سر به زير هم باش plz
راستي مهدي جان پذيرايي عالي بود به صرف اشك و شور انتظار به صرف عاشقي به صرف تو خواستن
ميخواهمت
كاش ميتوانستيم بمانيم تا خانه تان را با مژگانم جارو بزنم و با اشك هايم بشويم تا براي امدنتان همه جا آب و جارو شود همه چيز آماده باشد.
دير نيا مهدي من منتظريم آقايم
عتاب يار پريچهر عاشقانه بكش**** كه يك كرشمه تلافي صد جفا بكند
پي نوشت1: آقا جان آمديم منزلتان نبوديد (ما رسم داريم وقتي كسي بيايد نباشيم سراغش بگيريم)
پي نوشت2:مسجد سهله محل زندگي امام مهدي در عصر ظهور مي باشد.
*نجف - حرم امير المومنين
نيمه شب است و من خوابِ خوابم . قرار شد(اين تصميم را خودم و همسرم براي خودم گرفتيم) تا صبح در حرم مولا بخوابم.
تا وارد شدم......مولا جانم من كه اجازه نگرفته بودم از بس بي ادبم.
اما شما چقدر مهربانانه و پدرانه اجازه داديد
از باران ديدگانم فهميدم
خداي من - من غرق باران شده ام
چشم مي گشايم
پايين پاي امام علي نشسته ام
آرام صدا مي آيد
اللهم جعلني عندك وجيها بالحسين عليه السلام
بي قرار شده ام مولايم .
ياد امير مهدي افتادم وقتي چيزي ميخواهد پايين پاي مهربان همسر را ميگيرد و گريه ميكند.
پدر من - بوسه ميزنم به پاهايت و التماست ميكنم آبرويم ده.
آبرويم ده كه آرزو كنم مهدي بيايد.
صدا مي آيد
صداي بوسه هاي عاشقانت بر سر و پاي بارگاهت .....
بوسه ميزنم بر جاي آن بوسه ها تا شايد بوسه ي من گناهكار هم به شما برسد
علي جانم
پدرم
دوستت دارم
دلم براي پدرم تنگ شد.
* نجف - مسجد كوفه
خدايا ما را لوس آفريدي
روز قيامت هم با ما مثل لوس ها برخورد كن
مستقيم بفرستمان بهشت زير كولر خودت
پي نوشت: باقي سفرنامه در پست بعدي
با یاد خدا
چقدر قدیما قشنگ بوده
مامانم میگه بابائی بوده بابائه همه
یه روزی اومد نزد همه
همه و همه کوچیک و بزرگ,پیر و جوون عاشقش بودن
آخه بابا بود عشق همه , دوست همه, یار همه
مامان میگه شیرین تر از اون زمونا اون زمونا بوده و بس
مامان میگه اون زمونا آدما این جور نبودن عاشق و مهربون بودن
مامان میگه دستا همه به آسمون چشما همه گریون بود
لبا ذکر خدا بود دلا چه با صفا بود
میگه آدما یار هم بودن امام هم بوده یاور اونا
آه ای خدا
غبطه میخورم به اون زمونا
مامانم میگه اون زمونا امام یه جای دیگه بود
بابائه ما فرانسه بود
مامان میگه صبح تا غروب شب, تا به صبح جز عشق اون حرفی نبود
امام ما اینجا نبود
اما میگه چرا چرا او اینجا بود
تو دل ما بچه ها بود
نه بچه ها او تو دل آدما بود
بزرگترا کوچیکترا
خدا خدا !! خوش به حال آدمای اون زمونه مهرو صفا رو دیدن و شنیدن
با بدی ها شجاعونه جنگیدن ترس و از اون دلای پاک رهوندن
مهرو محبت رو شنیدن دیدن یه دل پر از مهرو به او سپردن
مامان میگه همه به هم دل دادن و یه دل بزرگو به باباشون سپردن
مامان میگه بابائه ما ,امام ما, یاور ما ,یه روز اومد دیدن ما
اینجا اینجا ایران ما
مامان میگه اشکای شوق تو آسمون می رقصیدن
دستای ما تو آسمون میخندیدن
نگاهامون با هم دیگه حرف میزدن
صداهامون از غم ایّوم فراق میلرزیدن
آخ خدا جون
امام اومد, امام اومد ,امام اومد
وای خدا جون
امام قصه ها کجاست رقیب غصه ها کجاست
یا ور آدما کجاست مامان میگه تو قلب ماست
امام ما اومد ایرون ایرون ما شد خندون
ایرون ما تنها نبود امامی داشت هیشکی نداشت
خدای من چه روزی بود ورود بابا
مامان میگه از این بابا از آدما
آخ خدا جون
مامان میگه همه با هم همدل و همزبون بودن
عاشق و مهربون بودن
فریب و ننگ و پستی رو فراری دادن همشون
همه با هم یاد گذشته ها بودن گذشته ها و درد ها و رنج ها
تموم شده !
امام اومد, امام اومد, امام اومد
آی آدمای روزگار!! بیشترتون تو اون روزا بودین تو قصه ی مامان
پس چی شدین حالا کجا رفتین شما ؟!
خدا خدا!! قصه ای بود قصه ی ایرون و وفا
قصه ی فراری این غصه ها
بخند حالا آ ایرونی با زحمت تک, تکِ تو تو ها شدن; شما ,شما
آی ایرونی!! امام اومد, امام اومد یاور آدما اومد .
خدا خدا !!! امام تو ,امام ما ,بابای ما ,اینجاست اینجا ...
تو قلب ما بچه های این زمونه
خدا خدا چطور بگم امام و من دوسش دارم
بابا رو من دوسش دارم
اینو دارم
خدا جونم عاشقتم
امام جونم دوستت دارم
این روزا کودکانه عاشقانه, مبارکه ,مبارکه, مبارکه !
با یاد خدا ی خاطرات
خاطرات دانشگاه با خاطرات حوزه اندکی فرق داره
روزاولی که برای ثبت نام با پدرم رفتم دانشگاه هِی ما رو میدوئوندن
این ور اون ور نمیدونم هدفشون چی بود حال و حوصله ی ثبت نام نداشتن ...راستش نمیدونم
و خلاصه اکثر کسانی که میومدند چون مدارک و غیره شون کامل نبود وقت ثبت نامشون موکول میشد به یه روز دیگه و می رفتند ولی راستش پدر بنده پا توی یه
کفش گذاشت که مادیگه تا اولین روز درسی نمی یاییم و خلاصه با هزار زور و بدبختی این خانم حسینی ما رو ثبت نام کرد ولی اون وسط مَسَطای ثبت نام همش
تیکه مینداخت چه پدر و دختر صبوری
و از این حرفا ( آخه کار رو با سرعت بی اندازه پایین انجام میداد)
برای شرکت توی اردوی توجیهی نرفتم بعد ها فهمیدم اردو توجیهی توی محیط دانشگاه بوده کلی تو دلم
میخندیدم به بچه ها !!![]()
روزای اول چون هنوز دوستی پیدا نکرده بودم همیشه مثل بچه مثبتا روی صندلی خودم مینشستم و می نوشتم
"هر آغازی زیباست ولی اینک این آغازیاد آورم میشود که همیشه تنهایم گرچه ..(ادامه ی مطلب)" ![]()
![]()
تا این که با زهره دوست شدم روزای اول فقط با زهره می نشستیم و نظراتمون رو راجع به بچه های کلاس میگفتیم ![]()
این نسترن چقدر میره پای تخته فکر کرده اینجا هم دبیرستانه
! این شاپرک چرا چادرشو در
میاره میاد توی دانشگاه ![]()
این حدیثا میاد دانشگاه سُک سُک میکنه و میره
خلاصه روزگارمون به این حرف ها میگذشت و
البته درس!![]()
عاشق ریاضی بودم وقتی استاد ریاضی درس میداد زهره میگفت چقدر زود میفهمی ..منم به خودم مغرور می شدم .
خلاصه دوستی دو نفره ی ما همین طور گذشت تا با موجود شیطون و
فوق العاده بازیگوشی
با نام
شاپرک بهاری
آشنا شدیم
و آشنایی ما باعث شد نسترن و حدیثا هم با ما دوست شدند و ما یک گروه پنج نفره شدیم .
همیشه ردیف آخر مال ما بود اگر کسی مینشست هم سعی می کردیم یه جوری بلندش کنیم
آقای مومن استاد "سی" خیلی یه جوری بود من و شاپرک همیشه سر کلاسش میخندیدیم
و خیلی خوش میگذشت . ![]()
یه روز یه مگس وارد کلاس شده بود و وِزوِز میکرد
و دیدی که آدم وقتی رو دورِ خنده باشه به جِرزِ دیوار هم میخنده
ما هم از شدت خنده نمی تونستیم درس
گوش بدیم و از طرفی متانت خودمون رو هم حفظ کرده بودیم
تازه خنده دارش اینجاست که مگس همیشه بالای سر استاد می پلکید و استاد هم مسیر پرواز اون رو در حین
درس دادن با سر و چشماش دنیال میکرد .... ![]()
![]()
آخ که این لحظه من و شاپرک فقط سعی میکردیم به همدیگه نگاه نکنیم چون اونوخت از
خنده می تِرِکیدیم . ![]()
![]()
و از اون به بعد هر وقت یاد درس "سی" می افتادیم به خاطر استاد مومن و مگسک میخندیدیم . ![]()
پاتوق ما توی نماز خونه بود از این قرتی بازیا خوشمون نمیومد بریم توی کافی شاپ بنشینیم
اونوخت مجبور بودیم سنگین و رنگین
خوراکی هامون رو بخوریم و مزه نمیداد .![]()
توی نماز خونه گرد مینشستیم و میگفتیم و میخندیدیم همه آرزوی دوستی با ما رو داشتن ( چه مغرور) ولی خدایی خیلی ها گفتن .
هر کدوممون یه نسبتی با هم داشتیم مثلا نسترن به خاطر مسئولیت پذیری و رفتار های
دلسوزانش
مادر بزرگ بود
من هم مامان بودم
(هنوزم که هنوزه شاپرک گل دخترم به من میگه مامان ...اِلا قُلبونش..) شاپرک و زهره ![]()
دختر هام بودن و حدیثا عروسم
بود خلاصه ما زندگی صمیمانه ای داشتیم ![]()
![]()
( جزئیات نسبت ها هم خصوصیه )
نسترن مادربزرگ گل همیشه بلیط ها رو میداد پول خوراکی ها رو میداد و کم کم دید داره به ضررش تموم میشه همه چی رو دُنگی کرد ...یه دفتر
درست کرده بود و
توی اون دفتر می نوشت هر کی چقدر بدهکاره
!!! بد جوری استرس تموم شدن پول هاش رو گرفته بود .
من هم هر از گاهی مقداری پول میدادم و میگفتم تو رو خدا موقع پول خرج کردن ها از من نخواه در کیفم رو باز کنم و همین ها رو حساب کن .. خلاصه دوران دانشجویی
چیزی جز خنده و شادی برای ما نداشت .
همیشه امام حسین پیاده میشدیم و پامونو توی یه کفش میکردیم که ما چیزی برای خوردن میخواییم و نسترن بیچاره مجبور میشد بخره
بعضی وقت ها هم بی اهمیت به سمت اتوبوس میرفت .....![]()

مغازه ی ترشی فروشی توی امام حسین بدجوری دلمون رو میبرد وقتی از کنارش رد میشدیم ![]()
یه بار خریدیم و تاکید داشتیم که حتما باید اون کلم که چشمک میزنه هم بخریم
!! یه بار نسترن خواست برای باباش جوراب بخره من و شاپرک ایستادیم یه گوشه ولی وقتی فهمیدیم نسترن مادربزرگ
پیر ما داره به پیرمرد بیچاره میگه " آقا جوراب ها زدگی نداره " از خنده روده بر شده بودیم ...و بعد ها هم نتونستیم جلوی خندمون رو بگیریم .
![]()
![]()
یاد استاد علیزاده بخیر ( من خیلی دوسش داشتم ) در مورد رنگ روسری های من نظر میداد و میگفت رُمان خوندن رو دوست داره اما وقت نداره .
ساعت زبان ماشین چه گوجه سبز هایی که خورده نشد !!
شاپرک نخند !!
و زنگ های ارائه ی تحقیقات چه استرس ها و قرمز شدن هایی که زهره به خودش راه نمیداد !
![]()
یادم میاد این دختر کوچولوی من روزای اول به خاطر اینکه فقط احساس میکرد
نمرش کم میشه گریه کرد !!
یاد انگلیسی حرف زدنم با استاد حسین پور بخیر که زهره می گفت هیچ کی نفهمید شما دو تا چی می گفتین !!
استاد رضوی استاد خوبی بود اما از سرو ته کلاس میزد و یه جوریایی کَلَکِمون زد و سر زنگ سی پلاس پلاس /سی درس داد .
![]()
چه روز هایی که میرفتم خونه ی نسترن و درس می خوندیم و به ازاش فقط یه بار نسترن اومد خونمون و از صبح تا شب ساختمان داده خوندیم .
همیشه توی اتوبوس با نسترن بحث میکردیم و حرف میزدیم دلم برای اون روزا تنگ شده ![]()
به قول نسترن بحث فلسفی میکردیم !!
یه روز توی همین بحث ها با نسترن قهر کردم
(چیزی گفت که ناراحت شدم) و فرداش نسترن مهربون با یه شاخه گل اومد خونمون !!
یادش بخیر
دربست مترو هزار تومان 
شاپرک میگفت: دربست/ مقصد/ هزینه, فرمولشه !!
نون پنیر سبزی توی اتوبوس و لقمه هایی که نسترن می گرفت
/ یه بار هم توی مترو
این بار شایسته و مریم هم بودن ![]()
خاطرات خیلی زیاده
یادم میاد هر چی انتقاد از استاد فاطمی داشتم توی ارائه ی پروژه ی فن خطابه همش رو گفتم ![]()
و استاد هم با نامردی امتحان پایان ترم رو داد 17 !! ![]()
اولین کسانی که من رو با همسرم دیدن
لیلا و سارا بودن تهدیدم کرده بودند که لوت نمیدیم به یه شرط که بهمون جوجه بدی !!
![]()
و من ِ خسیس هنوز مهمانشون نکردم ![]()
![]()
.
.
.
خیلی از خاطرات از قلم افتاد از شاپرک
خوبم میخوام که بنویسه تا یاد گاری بمونه
زهره کوچولوی خودم
شاپرک گل دخترم
نسترن مهربون
حدیثا ی وفادار
دلم برای همتون تنگ شده ![]()
![]()
راستی ازمحدثه![]()
دوست دوران دبیرستان که تا الآن با هم دوستیم هم یاد میکنم
اینجا خیمه گاه حجت است با وضو وارد شوید
با یادخدا
خانم معلم توی وبلاگ پیاده تا عرش خاطرات دانشجویی رو گفته بود من هم هوس کردم از خاطرات حوزه بگم البته اینا خاطرات پارساله
خاطرات امسال رو هم خواهم نوشت و همچنین خاطرات دوران دانشجویی !!
*******
********
یادش بخیر بوفه ی حوزه پارسال طوری بود که یه سبد داشتیم کنارش هر کی
خرید میکرد پولشو اونجا میزاشت مثل دانشگا بوفه چی
نداشتیم
من همیشه کل ماه خرید میکردم آخر ماه پول رو داخل سبد مینداختم ![]()
____________________________________
![]()
امروز سر کلاس ( من ردیف آخر میشینم) یکی از دوستام کنار دستم جیغ زد و خلاصه
همه ی بچه ها ترسیدن و دویدن سمت در کلاس ( با اینکه نمیدونستن موضوع چیه)
____________________________________
امروز توی حوزه برق رفته بود سر کلاس زبان بودیم که باد زد و پرده رفت کنار و ___________________________________
اشعه ی خورشید روی مهتابی کلاس تابید من فکر کردم برق اومد !!
داد زدم برق اومد ......بچه ها بعدا که موضوع رو فهمیدن تا آخر کلاس می خندیدن
و این استاد بود که عصبانی شده بود ![]()
خانم چرا اینقدر میخندی ؟![]()
من خودم نماینده ی فرهنگی ام حضور و غیاب ساعت فرهنگی با منه !! _____________________________
امسال سمت ِ نمایندگی ِ کلاس رو هم از مبصر
میگیرم تا حضور
و غیاب زنگ مباحثه هم با من باشه .
بعد دیگه هیچ کی غیبت نمیخوره ![]()
توی کلاس ما آزادیه
عرض کنم که
حوزه ی ما موکت شده است و باید دم ِ در کفشامون
در بیاریم و بزاریم تو جاکفشی !!! به همین علت
یه دمپایی از پارسال آورده بودم
که بعد از کلی جستجو در گوشه ی حیاط حوزه امسال پیداش کردم و دوباره استفاده میکنم ![]()
____________________________________
سر ِ کلاس ِ تاریخ بحث سر این شد که مرد باید به همسرش بیشتر توجه داشته باشه
یا به مادرش .........خلاصه بعد از کلی جنجال استاد گفت مرد اگر یه تیکه نون داشت
و همسر و مادرش هم از گشنگی در حال مردن بودن باید اون تیکه نون رو به همسرش بده !!
خلاصه متأهلین کلاس خوشحال شدند که بر مادر شوهر پیروز شدند !!!!!
یکی از خانمای شوخ و شیطون کلاس گفت : من اگه جای اون مرد بودم نون رو خودم
میخوردم تا هم زنه بمیره هم مادره تا از شَرّه هر دوتاشون راحت بشم .
مُردم از بس دعوا کردن .
در این موقع بود که استاد هم نتونست جلوی خندش رو بگیره ![]()
![]()
![]()
![]()
____________________________________
من همیشه پای تخته شعر می نوشتم مبصر کلاس
تا میدید میگفت
خانم مرادی حق الناسه ماژیک ها ( جدی ها ) من گفتم پول ماژِیک رو خودم دادم
و اون میگفت باید از همه ی بچه ها اجازه بگیری چون اونا هم پو.ل دادن منم یه بار
از از بچه ها پرسیدم راضی هستین من با ماژیک شعر بنویسم اونا هم گفتن آره !! ![]()
مبصر فرداش گیر داد خانم مرادی تخته بیت الماله ![]()
![]()
![]()
![]()
گفتم از بچه ها اجازه میگیرم گفت نخیر !! از بچه های سال بعد و قبل که نمیتونی
اجازه بگیری ![]()
!!
دیگه از اون دوران تا به الآن من همیشه به مبصر میگم این کار رو نکن بیت
الماله اون کار رو نکن بیت الماله ![]()
![]()
![]()
خیلی خوش میگذره !!
یه بارزنگه مباحثه مبصر وسط کلاس نشسته بود داشت مباحثه میکرد با هم گروهی هاش گفتم
خانم فلان اینجا بیت الماله من راضی نیستم نشستی برو اون گوشه ی دیوار بشین ..
بنده خدا رفت ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
____________________________________
لحظه به لحظه ی حضورمون در حوزه درس است و بس !!! حتی خندیدن ها .........
*
وقتی جور شد برم کربلا و رفتم و برگشتم همیشه می گفتم آخه چرا من ِ رو سیاه رو طلبید
هیچ کی جوابم رو نمیداد ...............یکی از همین دوستای حوزوی گفت
دلت شکست مدینه و مکه رو ندیدی خواست یه جوری دلت رو به دست بیاره !!
دوستان حوزوی این طوری امید میدن ![]()
____________________________________
امروز طبق معمول ترم های قبل مجبور بودم ساعت آخر رو
دودَر کنم ( به خاطر دانشگاه ...یه وقت فکرتون منحرف نشه )
حوزه ی ما هم شدیداً روی ورود خروج طلبه حساسه !!
از صبح دیدم خانم مدیر نیست !! بی اندازه خوشحال شدم
گفتم آخ جون زنگ آخر که زنگ مباحثه بوددددد راحت میرم ( بدون درد سر
)
از شانس بد ِ ما دقیقاً زنگ یکی مونده به آخر چشمانم به جمال مدیریت محترم روشن شد !!
اِ سلام خانم مدیر کجا بودین نبودین از صبح ( هه هه هه
) !!
دلمون براتون تنگ شده بود ![]()
![]()
خلاصه زنگ نماز ( موقعی بود که باید می رفتم) .....
و این یاس خاکی و کمک های دوستان
یکی از دوستان گل که خدا اجرش بده گفت تو برو تو حیاط من از پنجره کیف و چادرت رو میدم
این طوری تابلو نمیشه که داری میری ![]()
.
از اونجایی که پنجره ی دفتر خانم مدیر ( که خیلی دوسش دارم
)
روبروی در خروجی بود من باید موقعی میرفتم که مدیر توی دفتر نباشه .
و دوباره از شانس بد ِ من مدیر با معاون در دفتر جلسه داشت
یکی دیگر از دوستان گفت جلوی در ِ دفتر وای میستم تا حواس خانم مدیر پرت شد برو !!
خلاصه با کلی درد سر ما کیف و چادرمون رو گرفتیم و از حوزه اومدیم بیرون !!
آخییییییییییییییییییییییییییییش
بعدش که اومدم بیرون یه آقایی دم ِ در ایستاده بود !!
گفت : خانم شما سال اول هستین ؟!! من گفتم نه !!
( گویا پدر یکی از سال اولی ها بود اومده بود دنبالش از اونجایی که ورود
آقایون به حوزه ی خواهران ممنوعه ایشون پشت در منتظر بود)
بعد گفت میشه فلانی رو صدا بزنید ؟!!!
گفتم بله !! تا رفتم داخل حوزه بشم یاد پنجره ی دفتر خانم مدیر و دردسر هایی که کشیدم
افتادم ![]()
برگشتم و با مِن مِن گفتم " ن...ن...نه من ددددددداخل نمی رم "![]()
![]()
![]()
![]()
*غذای افطار و سحر :
به نام خدا
بالاخره باید متاهل شدن ما به درد بعضی دوستان بخوره من هم تصمیم گرفتم شما رو به افطاری و سحری به وبلاگم دعوت کنم .
این از سفره ی افطار
حلیم :
در اینجا میخوام حلیم رو به دوستان عزیز یاد بدهم -خیلی راحته پختش
ابتدا گندم و جو رو شسته و میگذارید خیس بخوره (تا وقتی کارهای دیگه انجام بشه)گوشت رو (بدون استخوان ترجیحاً) از فریزر در آرده اگر مایکروفر دارید یخ زدایی میکنید اگر ندارید مثل من عمل میکنید .یک کاسه آب ولرم آماده میکنید گوشت ها رو توی کاسه قرار میدهید تا زودتر آب شود ( برای کسانی که مثلا ساعت 2 میخواهند حلیم را بپزند و افطار نوش جان کنند وگرنه میتونید صبور باشید تاخودش آب شود )پیاز را خورد کرده قبلش بشویید .
حالا یک قابلمه ی متوسط بیاورید و مواد را داخلش بریزید . مقداری نمک و ادویه بسیار کم به مواد اضافه کنید و بگذارید بپزد در قابلمه را ببندید و منتظر شوید . (تا وقتی حلیم بپزه میتویند با استفاده از دستور شوله زرد که پایین تر عرض میکنم شوله زرد رو درست کنید و همچنین خرما و سالاد سمنانی)ساعت تقریبا 5 زیر قابلمه رو خاموش کنید و با گوشکوب بیفتید به جون غذا و له کنیدش تا جایی که لِهِ لِه شود .بعد دوباره روی گاز بگذارید تا موقع افطار میل کنید البته میتوانید با دارچین تزئین کنید اگر دوست داشتید نعنا داغ هم میتونید بزنید بعضی ها سر سفره حلیم رو با شکر میخورند اما من آبغوره و قره قروت(حسابی آب دهنتون راه افتاد) رو ترجیح میدم شما هم امتحان کنید .
این از حلیم
شوله زرد :
اول از همه باید تصمیم بگیرید شوله زرد میخواهید درست کنید یا شیر برنج اگر خواستید شیر برنج درست کنید از شیر به جای آب استفاده کنید و به هیچ وجه زعفران خرج آن نکنید .ما تصمیم داریم شوله زرد بپزیم . برای هر نفر یک قاشق برنج خیس کنید بعد با آب زیادتری روی شعله قرار دهید برنج که نرم شد / باید خیلی نرم شود . گوشکوب را که قبلا حلیمی شده بود بشویید و برنج ها را له کنید .
توضیح بدم که اگر آب زیاد ریختین اشکالی نداره شعله رو یه کم زیاد کنید تا بخار بشه آبش ولی مواظب باشید زیاد بخار نشه .
وقتی کاملا برنج ها نرم شد شکر زیاد بریزید تا حسابی خوشمزه شود شکر رو که کاملا حل کردید زعفران آب شده قاطیش کنید طوری که زردِ زرد شود بعد گلاب و وانیل هم به آن اضافه کنید .هر وقت مثل شوله زرد های مامانتون شد قیافش خاموش کنید زیرشو . اما اگه نشد نگران نباشید منتظر بمانید تا مثل اون شود فقط مواظب باشید ته نگیره .این شوله زرد با این دستور پخت خیلی خوشمزه میشه و 20 دقیقه بیشتر وقت نمیگیره .
این هم شوله زرد
خرمای جدید :
به اندازه ای که خرما دوست دارید خرما بردارید و پوستش را بکنیدو هسته هاش رو در بیارید و با دست خرما ها را با هم مخلوط کرده و مثل خمیر ورز دهید پسته گردو بادوم هر چه داشتید آماده کنید کره رو هم آب کنید (اگر نبود مهم نیست)و پودر نارگیل هم آماده کنید مقداری از خرمای خمیری شده بردارید و یک دانه یا دو دانه از گردو یا ... داخلش گذاشته قلقلی کنید و در کره بغلتانید و بعد هم به آن پودر نارگیل زیاد بزنید /به به
*******
البته اگر فرصت نداشتید خرماهای معمولی را در گلاب بغلتانید تا خوش طعم شود و سر افطار با شیر داغ میل کنید ...به به
سالاد سمنانی:
از آنجایی که بنده تقریبا به سمنان برمیگرده جد و آبادم نام سالاد اختراعی رو سمنانی نهاده ام . البته با توجه به این که سمنانی های عزیز تقریبا صفتی مثل اصفهانی های گرامی دارند دست به این نامگذاری زدم .ابتدا کلم قرمز و خیار و فلفل دلمه ای (به رنگ های مختلف ترجیحا ) و هویج را شسته پوست گرفته خورد میکنید و داخل سبزی خورد کن میریزید اگر نداشتید رنده کنید با رنده ی ریز . تا کاملا خورد خورد شود راستی قبلش تخم مرغ بگذارید چند تا بپزد و سفت شود و آن را هم رنده کنید .کنسرو نخود فرنگی و ذرت قبلا از بیرون بخرید و مقداری هم از این دو ماده ی مغزی بردارید . موارد بالا رو با هم مخلوط کنید
سس سالاد سمنانی:
سس مایونز یا فرانسوی فرقی نمیکنید یا اصلا ماست را در ظرف مخصوص سس بریزید روغن زیتون زیاد آبغوره آبلیمو آویشن فلفل تند و نعنا خشک به آن اضافه کنید و حسابی هم بزنید . در آخر سس را ببرید سر سفره تا مهمانان هر کسی دوست داشت بریزد روی سالادش زیرا اگر خودتان روی همه ی سالاد بریزید در صورت اضافه آمدن سالاد باید همه اش را دور بریزید زیرا در وعده ی بعد قابل استفاده نیست و این اسراف است و الله لا یحب المسرفین .
ته چین گرمساری برای سحر یا شام :
این غذا یه کم تخصصیه و چیزی که باعث خوشمزه شدن ته چین گرمساری میشه (عرض کنم بنده بیشتر گرمساری هستم تا سمنانی)ادویه ی زیاد به همراه مدت طولانی پخت غذاست . برنج رو آبکشی کنید در این مرحله میتونید غذا رو سبزی پلو کنید و سبزی را قاطی برنج آبکش شده کنید .در مرحله ی بعد گوشت یخ زدایی شده رو حسابی نمک و ادویه بزنید ته قابلمه روغن بریزید میتونید از کاهو هم به عنوان ته دیگ استفاده کنید ( نمیدونید چقدر خوشمزه میشه)بعد یه لایه نازک برنج ته قابلمه بریزید و گوشت ها رو روی لایه ی نازک بگذارید میتونید کمی از گوشت ها رو هم ته قابلمه بگذارید تا وقتی ته دیگ شد ببینید چه غذایی شده میتوانید در این مرحله بادمجون هم پوست بکنید وکنار گوشت ها بگذارید نشد هم نشد اگر خواستید عدس پلو شود یا لپ پلو قلا کمی بپزید و دور گوشت قرار دهید کشمش هم میتونید دور گوشت قرار دهید تا کشمش پلو شود البته در صورتی که مرجعتون خوردن کشمش پخته رو حرام نمیدونه برنج ها را روی گوش قرار دهید و دم کنی بگزارید شعله پخش کن بگذارید و با شعله ی کم در 5 تا 6 ساعت برنج بپزد بعدا موقع کشیدن روغن رو داغ ِ داغ کنید و بع روی غذا بریزید .ماست و خیار درست کنید و نوش جان کنید.
درس استاد اخلاق:
اَجِرنا من الکِبرِ یا مجیر
اگر کسی خودش را بالاتر از دیگران ببیند و دیگران را به خضوع خودش خواند یعنی مثل فرعون پا توی کفش خدا کرده است.
همه ی گناهان بخشیده می شود اما کبر بخشیدنی نیست
و ما ادرئک ما سقر
سقر جایی است برای متکبران که از خدا اجازه ی نفس کشیدن می خواهد
وقتی خدا اجازه میدهد و نفس میکشد کل جهنم از آتشش می سوزد .
راه حل مبارزه با کبر :سجده ی زیاد کنید . به عبادت ها توجه کنید .
تکبر انسان رو خوار میکند و تواضع انسان رو بالا می برد .
هیچ کس تکبر نمیکند مگر به خاطر ذلتی که در خود میبیند /متکبر خودکم بین است و میخواهد خود را پشت تکبرش پنهان کند .
من روزه دار عاشقی ام
با یاد خدا ی قدر
ای خدای آسمانیِ دلِ خاکیام رُدَّ کُلَّ غَریب
منی که دَم عاشقیات، گِل وجودم را بیدار ساخت، با نسیم نوازشت دوباره بیدارم ساز؛
ای کسی که "عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدیر"ی .
بار الها، ببخشا که من ِ خاکی، آلودهی دنیا گشتهام.
ای خدای شَهر ِ رمضان که "اَنزَلتَ فیه" کتاب جاویدان را، "اِغفرلی تِلکَ الُذنوب العِظام" که کسی جز معبود دلم نمیبخشاید "یا علّام" .
فرشتگان بارگاهت در این قدر آسمانی، زمین را به قدر آوردهاند تا قدر دلتنگیام را به مهدیات بگویند و مهدی بداند که من،
من ِ منتظِر، از انتظار خسته نمیشوم تا بیاید ... العَجَل العَجَل العَجَلَ7
و من ضجّه میزنم یا مُفیَّ العَهد
من ِ بارانی با آمدنش عافیت مییابم، بگو بیاید. "اِنّا اَنزَلناه ُ فی لَیلَة القدر" قرآن در حضور ستارگان آسمانی میدرخشد و
من، دلم برای حضور مهدی میتپد.
"و ما اَدراک ما لَیلَةُ القدر" و کسی انتظارم را درک نمیکند "لَیلَةُ القدرِ خیرٌ مِن اَلفِ شَهر" هزار ماه کم است بگو هزار سال
"تَنَزَّلُ الملئِکةُ و الرّوح"، تا درد انتظارِ مرا، به سویت آورند؟
من منتظرم! بگو بیاید.
"سلامٌ هیَ حتّی مَطلَع الفَجر" تا وقتی تو بیایی همه شب، شب ِ قدر من است و من تا صبح میگریم، تا صبح ناله میکنم، تا صبح میخوانم
سرود ِ زندگی بخش را: "اللّهم کُن لِوَلیّک َالحجَّةِ ابنِ الحَسَن".
روزه دار روزه ات قبول
دانه های اشکم سوار بر مهر دلدادگی ام به سوی تو می آیند ای تو معبود دل من ! و هر دانه ی اشکم که فرو می ریزد در آسمان نیاز به تو صلواتی را هم سوار بر قاصدک
دلدادگی ام میکنم و به سوی تو می فرستم تا در میان همه ی این صلوات ها دعا کنم مهدی ام بیاید . خدایا عطر عاشقی ام را روانه ی حرم امن تو میکنم تا بدانی من ِ انسان ،ناامیدم
از دستانم مگر تو دستگیرم باشی .
خدایا ای مهربانتر از آنچه می اندیشم چگونه می گویم ایاک نعبد و ایاک نستعین که دل نادانم هوا می پرستد و دست ناتوانم ... چه بگویم ؟
خدایا نمی دانم کدام نامت را صدا زنم ؟!میگویم خدا تا همه ی تو را فریاد کنم تا بدانی من ، بنده ی نامرد تو فراموشت نکردم .
خدایا ای عزیزمن ، ای حکیم من، ای رحیم من ..وهمه ی خواستنی هایم غم دارم !بگو بیاید تا تنهایی چشمانم را پرکند و بماند در حلقه ی چشمانم تا ابد .
در این روزها که تو ستاره بارانش ساخته ای تمنایت میکنم به من یک چیز ده تا دارا شوم ....تا آرام تر در قنوت نماز عاشقی ام و سجده ی از سر دلتنگی ام در شب های
یلدا گونه تو را تمنا کنم که مهدی خلأ لحظه های بی کسی مان را پر کند .
ومن یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب
خدایا روزی ما را نگاه پر عطوفت مهدی قرار ده
خدایا بگو نگاهمان کند بگو بیاید .
العجل العجل العجل
چه شده با این همه ناله باز نمی آید ؟!!
با یاد خدا
اشک امان نوشتن نمی دهد
می گویند مرگ حق است اما باور کردنش درد است و بس .
ریحانه ای که هر روز با لبخند مهربانش به دیدارم میامد
امروز من و دیگر طلبه ها با اشک برای غسل دادن و خاک سپاری اش رفتیم .
خدا صبرمان دهد
خانم کریمی گفت : ریحانه و مادرش با هم فوت کردند .
روزی هم برای ما قرآن میگزارند ما را هم غسل میدهند و ما را هم در خاک میگذارند و میگویند ...دیدار به قیامت !
ریحانه جان دیدار به قیامت
مصیبت از دست دادن ریحانه ی عزیز رو به خانم کاظمی مدیریت حوزه ی علمیه ی بنت الهدی و فائزه خواهر عزیزم و همه ی طلبه ها تسلیت عرض میکنم .
انشاءلله امشب که شب اول قبر توست حضرت علی به بالینت آید
دوستان صلوات و سوره ی قدری نثار این طلبه ی 19 ساله کنید باشد که آرام گیرد و شاد شود .
نماز شب اول قدر هم بخوانید و نهایت ارادت خود را به شاگرد آقا امام زمان ابراز کنید .
برای ریحانه شوق پرواز عزیزم
عمر با عزت از خدا می طلبم ایشالله 189سال عمر کنی !! آمین
حالا دیگه پدر و مادر و همسر و خواهر و دوستان و اقوامم رو بیشتر از همیشه دوست دارم
و دلم میخواد توان داشته باشم تا همه ی خوبی های عالم رو هدیه شان کنم .
که دنیا گذراست و فانی ....شاید فردا نوبت من باشد .....
با یاد خدا
صبحدم است و با نسیم نوازش پروردگارم از خواب برخاسته ام و به نماز ایستاده ام و در قنوت نماز عاشقی ام به درد دل با تنها خدای قلبم پرداخته ام .
خدایا میخواهم در آغوش پروردگاریت آرامشی یابم جاودانه .
خدایا ای مونس دل من و روح من نگاهت را از من بر ندار که من بی تو و نگاه مهربانت جسمی ناچیز بیش نیستم .
خدایا وقتی می اندیشم میبینم چه ناتوانم و بی تو هرگز نمی توانم .
ای اله من و معبود من تو را عشق می ورزم . من را با این همه ضعفم رها نکن که هل یرحم الضعیف الا القوی؟!
خدایا ای کسی که تسکین من هستی در تمام لحظه های زندگی من ، میخواهم تو را ،فقط تو را .
ای معبود یکتای من وجودم سرشار از توست تو من هستی و من تو و من تمام وجودم را به خاک پای تو انداخته ام . خدایا من مسکین ضعیف فقیر را رحم کن .
ارحم عبدک الضعیف الذلیل الفقیر المسکین المستکین .
مگر نمی شود انسان از مهربانی،مهربانی طلب کند ؟؟!
خدایا دوستت دارم![]()
با یاد خدا
هوا پاییزی است و برگ های خزان همراه با دانه های باران می بارد و می بارد .
ملائکه ی دیار تو چه عاشقانه تقاضای زمین را برآورده میکنند و چه بی قرارانه قطرات باران را بر زمین می گذارند و من ِ خاکی را در این
لحظه ی بارانی که مژ گانم طعم دلچسب آن را چشیده است زیر سقف آسمان ایستاده ام و دلم را به سوی تو آورده ام ای خدای دیدگانم -
قطره قطره های باران می چکد بر پنجره ی اتاقکم و التماسم می کنند که دعا کنم ..خدا من به همراه تمام ملائک سرزمین تو دستانمان
را به سوی آسمان گشوده ایم و با تمام توان پا بر زمین می کوبیم و فریاد می زنیم اللهم کن لولیک الحجه بن الحسن ...![]()
1-خوشا به سعادت همه ی سفید پوشانی که به طواف تو در آمده اند.کاش سال دیگه این موقع مستطیع باشیم ! لبیک
2-دست مسئولین درد نکنه بانی شدند زوج های جوان رو بردند مشهد ما هم اولین سالگرد عقدمون رو( مصادف با سالروز ازدواج حضرت علی و فاطمه ) رو اونجا برگذار کردیم .اول ذیحجه به حج فقرا مشرف شدیم جای همگی خالی .
3-الا بذکرلله تطمئن القلوب
4- انصار جون
ممنون که سالگرد عقدمون یادت بود شماره های گوشیم قاطی کرده اسم نمی ندازه اما از لحن مهلبونت فهمیدم خودتی (خاکی جون.....) . امیدوارم هر چه زودتر پذیرای شما باشم ![]()
5-یه توصیه به مجردا : قدر پدر مادراتونو بدونین که بعد ازدواج بدجوری حسرت می خورید و دلتنگشون میشید !! بوسه بر خاک پای پدر و مادرم![]()
6- تقدیم به غبار دلم: بارونو دوست دارم هنوز ***چون تورو یادم میاره![]()
7-پاییز داره تموم میشه ...پاییز من خدا حافظ ....برگ های نارنجی خدا حافظ ![]()
8-به این فکر کردین که دنیا هم یه روزی تموم میشه ؟!!
9-نرم افزار مخصوص موبایل حج و دعای عرفه رو دانلود کنید. 101کیلوبایت
10-چند لحظه سکوت به خاطر خدا ![]()
با یاد خدا

صبح ها چه بی قرارانه خود را به شب می رسانند و شب ها چه ملتمسانه خود را به صبح می رسانند .
زمان می گذرد و گذر ایام فرصت از دست رفته ی عمرم را یاد آورم می شود و من خاکی را در حیرت آمدن فردا ها و رفتن
یکباره شان جا میگذارد .سرمای زمستان درونم فقط با گرمای
یاد تو گرم می شود و دانه های سپید چشم هایم فقط با آمدن تو رنگ سبزی به خود می گیرد یا مهدی !!
یا مهدی که می گویم انگار چیزی در وجودم جا به جا می شود و قلبم را با حرارتش گرم میکند و آبشار شوق
را بر گونه هایم نمایان می کند . و تمام مرا شکوفه باران می سازد .
یامهدی ام عطر صدایت را آن هنگام که می گویی انا المهدی در گوشم می سازم و برای خود لالایی آمدن تو را می خوانم یا قائم آل محمد !
!بیا که دلم برای آمدنت می تپد و نگاهم در انتظار یک نگاه تو به سر می برد .
یامهدی نگاهم کن
یا مهدی بی نگاه تو غم دارم
بهار می رسد از راه و من هنوز در انتظارم
در انتظار رویت منجی ام و بی قرارم
بهار ها می گذرد دلم نمی آید
از عمر من می شکند مهدی نمی آید
یا مهدی پس این همه دعا کجا می رود
چه می شود اشک من از دیده که می آید
چه می شد اگر بهارامسال
سر سفره ی هفت سین تو آغاز می گردید.

اشک از دیدگانم فرو می ریزد و دلم اینجا می تپد و آنجا را آرزو دارد بار دیگر اسمم در قرعه کشی مکه ی طلبه ها در اومد سال اول که اولین نفر اسمم را به عنوان کسانی که تو دعوت کرده ای خواندند من جا خوردم ...من ؟ واینک امسال ! گویااین حوزه ی علمیه ی بنت الهدی چیزی دارد که من نمیدانم , یادم نمی آید صبحی را که پای راستم را وارد حوزه بگذارم و چشمم به سر در حوزه بیفتد " هر کس اینجا بیاید در پناه فاطمه است ..بی وضو وارد نشوید " و با السلام علیک یا ابا صالح المهدی ادرکنی وارد نشده باشم .
خدایا باورم نمی شود جزء چهار نفر اصلی اسمم را خواندند در حالی که 14 نفر ذخیره و چند نفر که اصلا اسمشان ذخیره هم در نیامد در آرزوی کعبه ی تو هستند ..مثل من ...و نه شاید بیشتر از من .....اون سال بعضی چیزها مانع رفتن من شد و در عوض تابستان پدر و مادر به قول خودشان عمل کردند و چهار تایی کربلایی شدیم ( سفرنامه ی سیب) و امسال وظایف همسر داری من راضی ام نمیکند که ...... ولی چیزی ته دلم میگوید تورا طلبیده اند !!مگر به همه نمی گفتی که( از خدای کعبه بخواهید که مرا هم بطلبد) حالا طلبیده دیگه ....

خانم فریدونی میگفت مکه دل است آنهایی که هر سال مکه می روند به حرف دل گوش می دهند .....بعد ها هم غبار گفت امام خمینی ( راستی این روزها امام اومد امام اومد امام اومد ) هیچ گاه مکه نرفته بوده است .خلاصه گویم آه دلم را .....از طرفی دلم پر می کشد برای آنجا و از طرفی دلم اینجا به واسطه ی غبارم می تپد![]()
....
نمی دانم بین این دل و آن دل .....!!
دیشب غبار گفت خانم نورانی هم رفته مکه ولی آقای نورانی نرفته .دیروز زهرا که اسمش حتی توی ذخیره ها هم در نیومده بود زنگ زد و گفت اگه نرفتی به جای خودت اسم من رو بده این
دوست عاشق چند روزه دعا میکنه که اسمش در بیاد !! نسرین هم گفت اگه نرفتی من رو به جای خودت بگو .....فائزه هم همین رو گفت ....
این بار قرب من به دل, دوری از این دل است .....بین این دل و آن دل ...نمیدانم چه کنم ؟
پ.ن 1:دیروز امتحانا تموم شد منتظر هدیه بودم . هدیه از خدا رسید /من انتخاب شدم .![]()
پ.ن2:عکست رو می برم کنار بخاری که سردش نشه . ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
پ.ن3:کاش میشد دوتایی بریم ![]()
![]()
پ.ن4:الهام صادقی ناباورانه نامزد کرد ![]()
پ.ن5:شعر اول پُست رو خودم همین الآن گفتم / استفاده از شعر با ذکر منبع بلا مانع است .![]()
پ.ن6:به نظر من اسم میدون شوش باید عوض شه . خوب زشته یکی میگه کجایین ؟ بگیم میدون شوش اومدیم خرید .![]()
![]()
با یاد خدا
سلام ، کلی نوشتم
ولی پارسی بلاگ ...
امان از این پارسی بلاگ !!![]()
دیگه ذوقم کور شد اما تصمیم گرفتم آپدیت کنم ![]()
just for you ansar
به خاطر همین یه چند تا عکس تنوعی میزارم تا دلتون آب بشه
چون باید دوباره وقت بزارم و بنویسم![]()
![]()

این فاطمه کوچولوی غفارپوره
پارسال کوچکترین عضو کلاسمون بود
ولی حالا که توی حوزه مهد داریم بزرگترین عضو مهد کودکه ![]()
![]()


اینا هم دست پخت من ، ببینید و بپزید و بخورید ![]()
در صورتی که بلد نبودید
با من تماس بگیرید ![]()

![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ماهی قزل آلا +کیلکا+میگو
اگه دستور پخت رو خواستید بگید تا همین جا بزارم ![]()
![]()

![]()


تا حالا کوکو به این با سلیقگی و عشقولا نه ای دیده بودید ؟ ![]()

پی نوشت: درباره ی مراحل ثبت نام عمره دانشجویی و همچنین پذیرایی از عروس و داماد به مدت یک هفته براتون نوشته بودم اما ...![]()
با یاد خدا
هر کاری نفسِت دوست داره نکن (برای کسانی که میخوان به مقامات روحانی برسن )![]()

بهار می رسد از راه و من هنوز در انتظارم در انتظار رویت منجی ام و بی قرارم بهار ها می گذرد دلم نمی آید از عمر من می شکند مهدی نمی آید
یا مهدی پس این همه دعا کجا می رود
چه می شود اشک من از دیده که می آید
چه می شد اگر بهارامسال
سر سفره ی هفت سین تو آغاز می گردید.
از شعر بالا به عنوان تراوشات ذهنی خودم خیلی خوشم اومد ..اما انگار تحویل نگرفتید زیاد/منم دوباره گذاشتم. 
یه جمله ی فوق العاده :
توی سختی ها و مشکلات
سرت رو بالا کن
یادت بیاد
که چه خدای مهربونی داری ![]()
استاد فاطمی امروز گفتن
توی هفته ی پیش و قبل تر جناب خواهر شوهر به همراه نامزد گرامی برای اولین بار اومدن خونه ی
ما و همچنین دوباره همون جناب با مادر و پدر و برادر تشریف آوردن منزل ما ، این که میگن صله رحم عمر رو زیاد میکنه و اینکه
مهمون حبیب خداست رو این روزا من به عنوان خانم خونه درک کردم .
عکس چایی دو رنگ
که من و غبار برای عروس و داماد جدید درست کردیم ![]()
![]()

عکس میز غذا /از همه ی وعده ها زشت بود عکس بگیریم!![]()


غبار عزیزم واقعا توی این چند روز همراه من بود .
در هفته ی پیش اقدامات اولیه برای بهترین سفر زندگیم رو با هزار مشقت انجام دادم ودر حال حاضربنده قراره
اگه خدا بخواد فروردین 87 حاچ خانم بشم ![]()
.اولش اصلا دلم نمیومد بدون غبارم برم
اما وقتی دیدم خود غبار
با ذوق و شوق به همه میگه "یه خبر خوش" و بعد خبر قرعه کشی و مکه رفتن من رو میگه من دلم آروم شد و ...
ولی هنوزم دنبال یه بانی میگردم که غبار رو هم بفرسته مکه . البته بانی مالیش پیدا شده
فقط مونده فیش حج عمره
( قضیه پنجا ه پنجاست
) اگه کسی توی فروردین یا بعدش فیش داره و نمی خواد بره ما خریداریم .
در مراحل ثبت نام ابر و باد و مه و خورشید و فلک دست اندد کار بودند تا من ......به اینجای جمله که می رسم دلم از جایش
کنده می شود و راهی بقیع میشود و بعد هم به طواف خدا در می آید .....اصلا باورم نمیشود !
احساس افتخار چندین بار در زندگی به من دست داده آخرین بار هاش یک بار این روزا ،یه بار اون روزا(کربلایی شدم /سفر
نامه ی سیب) یک بار هم برای همیشه در زندگی متأهلی و اون هم زندگی با غباره !!
داشتم میگفتم اولین نفر خواهر عزیزم بود که اسم من رو در قرعه کشی نوشت بعد که اسمم در اومد مادر
سریع السیر به گرفتن
فرم تمدید گذرنامه اقدام کرد و بعد از اون خواهر
مراحل اولیه ی تمدید گذرنامه و وقت گرفتن برای ما رو انجام داد و غبار
ریختن پول به حساب و مهر رضایت و پا به پای من به گذرنامه و عکاسی و بانک و غیره اومد
.

توی انجمن های تخصصی (انجمن انگلیسی) خوندم
که 2 اسفند روز زن جهانیه
همین طوری نشسته بودیم به غبار![]()
گفتم (غبار اشاره کرد به گل رزی که خریده بود ) گفت
به همین مناسبته دیگه من تعجب کردم گفتم این که به خاطر...
(خندید)
گفت دو تاش
با همه دیگه گفتم پس هدیه ی ماه گرد عقدمون که دیروز بود چی
....خندید![]()
/ گفتم
هدیه تشکر به خاطر پذیرایی از
مهمونا چی
؟ بازم خندید و گفت
: من همه ی مناسبت ها ی قدیم و جدید رو نیت کردم
و به خدا گفتم گل میخرم به نیت ما فی الذِّمه![]()
![]()
( شوهر آدم طلبه باشه همینه دیگه
!!)

تکلیف این هفته رو استاد فاطمی مشخص کرد :
روی حرف زدن خودتون دقت کنید ![]()
برای خودتون بنویسید جاهایی رو که حرف زدنتون نادرست بوده و باعث قهر و دعوا و سخن چینی و غیبت میشده
و مواردش رو در آخر هفته بررسی کنید
من آخر هفته میزارم توی وبلاگم شما هم بیایید بنویسید و با هم بررسی کنیم
یه جمله ی زیبا هم ایشون گفتن :
گناه هیچ جایگاهی در زندگی بشر نداره .
داشتن در مورد کسانی میگفتن که به قول دیگران هم به موقع نمازشون و میخونن و
هم به موقع کارهای دیگه مثل رقص وچیزای دیگه رو انجام میدن و به اصطلاح ،امروزی ![]()
با یاد خدا
خانم فاطمی استاد اخلاق:![]()
کسی که میخواد در صراط مستقیم قرار بگیره باید احتیاطش خیلی بالا بره
خواست نگاه کنه فکر کنه ،خواست حرف بزنه فکر کنه ![]()
جملاتی از خانم بیتانه استاد روانشناسی :![]()
شما هرگز نمی توانید دیگران را تغییر دهید جز اینکه رفتار و منش شما تغییر کنه و الگو قرار بگیرید تا دیگران تغییر کنند. ![]()
کاری کنید زندگی شما با روابط
بگذره نه با 
![]()
قابل توجه مجرد ها
:منطقی ازدواج کنید
،عاشقانه زندگی کنید
![]()
اگر رفتاری در فردی اذیتتون کرد و عصبانی شدید فکر کنید
.
پشت این عصبانیتتون چیه ؟
یه فکر ![]()
منشأ این فکر چیه ؟ ![]()
بعد ببینید آیا این رفتار از نظر همه بده یا نه ؟ ![]()
اگر رفتاری بود که بعضی آدم ها بد و بعضی خوب میدونستند بدونین که ذات اون رفتار بد نیست !!
کاری بده که دین میگه حرامه
پس خلاصه کنیم : اگر کسی فقط و فقط حرام انجام داد حق داریم عصبانی بشیم
.
برای مادر ها
: کودک
در سن 4 و 5 سالگی لجبازترین
سن زندگی خود را میگذرونه
ناراحت نباشید و نگویید بچم بد شده که بفیه هم باد بگیرن و نگن !!
![]()
![]()
دو اصل مهم در زندگی :
![]()
1-دیگران را تغییر ندهیم همانطور که هستند بپذیریم (تحمل نه !! بپذیریم) ![]()
2-بهترین راه رسیدن به خوشبختی تغییر در خودمان است.
پی نوشت1 :خونه تکونی !! آدم دلش نمیاد بعد یه روز وقت گذاشتن تو آشپزخونه غذا بپزه
پی نوشت2:تموم شدن ماه صفر ماه غم و اندوه ، و آغاز ماه ربیع الاول رو خدمت همه ی دوستان تبریک میگم !!
پی نوشت 3:قرار بود برای غبار
فیش حج عمره پیدا کنید چی شد ؟
پی نوشت 4: تولد همه ی اسفندی ها مخصوصا
خواهر عزیزم![]()
رو تبریک میگم.
با یاد خدا
به دعوت ریحانه ی شوق پرواز
گفتیم خاطره تکونی
کنیم تا از غافله عقب نمونیم. ![]()
چون خونه تکونی دل و خونه تکونی منزل چیز سختیه
دست به این کار زدیم !!![]()
![]()
این خاکی سعی میکنه خاطرات ناخوشایند
رو به طور کل فراموش کنه البته سعی میشه
درسهایی که از خاطرات گرفته میشه به یاد سپرده بشه![]()
اما خاطرات خوشایند رو همیشه حفظ میکنم
و با تعریف کردن و خاطره نویسی
، خودِ خاکی ام
و اطرافیانم
خاطرات خوشم رو یاد آور میشم تا شاد بشیم ![]()
!
حالا اصلا ببینیم چیزی یادمون میاد !!![]()
![]()
1-برای اولین بار
با غبار
چمدونمون رو بستیم و راهی شهر و دیارشون شدیم خیلی خوشحال بودم ![]()
توی راه خیلی خوش گذشت . وقتی رسیدیم مامان مهربون غبار روی سرمون نقل ریخت و من برای اولین بار
با خانواده ای آشنا میشدم که زبونشون رو نمی فهمیدم
اما اونها زبون من رو مبفهمیدن
...
خدا رو شکر 
چند کلمه هم ترکی یاد گرفتم و هر جا مینشستم برای همه تکرار میکردم
سَن سیز یارام ساغولماز
طبیب گَل سا یوز یارام
همون چند کلمه هم الآن یادم رفته ............کاش کار میکردم تا یاد بگیرم
درس عبرت : تصمیم میگیری اراده کن !!
2-توی دفتر خاطراتم اینطور نوشتم ((15 تیر به یادماندنی ترین و خاطره انگیز ترین و قشنگ ترین روز زندگی ما بود
))
توی همون روزا برای اولین بار در عمرم هدیه ی روز زن دریافت کردم و خیلی شیرین بود !
و تنها و خوشمزه ترین ماه عسل عمرم رو رفتم یه جمله توی دفتر خاطراتم بود ((
خیلی خوشحالم چون همسفرِ همسفر ِ زندگی ام هستم))
با یاد آوری خاطراتم به وجد اومدم
...دست شوق پرواز درد نکنه ![]()
البته بعضی خاطرات نا خوشایند هم اون روزا اتفاق افتاد که یادم نمیاد .
درس عبرت
: سخت نگیر ، سخت بگیری همینه که هست !!همیشه شاد باش و ریلکس
اعتقادات هر کسی برای خوش ارزش داره تو هم خودتو اذیت نکن!![]()
3- دانشگاه فعلاً تموم شد !!
درس عبرت:دوستی ها پابرجاست
،چی یاد گرفتم ؟
4-انتقالی از حوزه ی فاطمیه به حوزه ی قبلی خودم ، که خیلی خوشحالم !
درس عبرت:
از وضعیتی که داری راضی باش،ممکنه وضعیتی که آرزوشو داری اونی نباشه که فکر میکنی![]()
آواز دهل شنیدن از دور خوش است .
5-تأسیس مهد کودک توی حوزه با نامه ای که من برای مدیر نوشتم ![]()
درس عبرت : گفتار صادق و صمیمانه همیشه جواب میده!
6-فوت ریحانه
...................تحولی عظیم در زندگی من
خوب یا بدش رو نمیدونم ![]()
برای اوین بار در عمرم به بهشت زهرا رفتم
درس عبرت:مرگ همین جاست ! خوب باش!![]()
7-رفتن به مشهد
با غبار به همراه نسرین و عباسش و دیگر حوزوی ها و بودن در جمع یه عالمه آدم خوب !!
دیدار با آقای حاج علی اکبری و ذوق فراوان من !!![]()
درس عبرت: اگه بطلبه این جوری میطلبه . این در اون در زدن نداره خودش هزینتو میده ![]()
8-پایان نامه ی مامان![]()
درس عبرت : نابرده رنج گنج میسر نمی شود ![]()
9-در اومدن اسمم توی قرعه کشی عمره ی طلاب و رضایت غبار و ارسال همه ی مدارک
درس عبرت : نکنه 24 فروردین از راه برسه و تو آمادگی معنوی این سفر رو نداشته باشی!!؟
10-یه دوست خوب برای خودم انتخاب کردم به اسم حضرت معصومه ![]()
درس عبرت:مطمئنی رفتارهات طوری هست که اون دوست تو بشه؟
ویه عالمه اتفاق خوشایند و نا خوشایند که یا یادم نمیاد یا بازم یادم نمیاد ![]()
پی نوشت 1:عیدتون مبارک
پی نوشت 2:هر اسمی دوست داشتین به جای درس عبرت بگذارید مثلا نکات
پی نوشت3:لباس احرام خریدم.میخوام برم به دیدار پروردگار!! انا لله وانا الیه راجعون
پی نوشت4:الآن وقت نیست سر فرصت به این پست چند مطلب اضافه میشه
با یاد خدا 
آخرین غروب 86 گذشت و نیامدی و من ِخاکی آخرین نماز مغرب زندگیم را در سال 86 به محض حی علی الصلوه مؤذن خواندم
تا پشت صف فرشتگان من هم به تو قامت ببندم یا مهدی !!
و در آخرین قنوت عاشقیم در سال 86 به تو می اندیشیدم و برای آخرین بار و اشک باران، در سالی که گذشت
فریاد کردم اللهم عجل فی فرج مولنا صاحب الزمان ...
غروب ها گذشت و به آخر رسید و نیامدی و من خاکی به تمنایی که هنگامه ی دعای یا مقلب القلوب سال 86 داشتم می اندیشیدم
و داغدار نیامدن تو می شدم خدایا 86 مهدی بیاید !! و قلب داغدارم امیدوار تر از هر لحظه ای می گشت ، زمان می گذشت ..غروب به غروب ،لحظه به لحظه
و می کوبید بر قلب بیچاره ی من خاکی ،تیک تیک عقربه های زمان . و هر لحظه برایم ناب تر از لحظه ای دیگر می شد چرا که منتظر تر بودم
و امیدوارتر از قبل به دعایم در لحظه ی تحویل سال 1386...خدایا 86 مهدی بیاید .....ولی در آخرین غروب سال 86 نمیدانی چه بر دل من آمد
وقتی نیامدی مهدی من ....قلبم از طپیدن ایستاد و چشمانم نای گریستن نداشت و فقط و فقط توانستم بر تخته سیاه دلم بنگارم
آخرین غروب امسال هم گذشت و نیامدی .
آغاز سال 1387 مبارک ![]()

این از اولین هفت سین زندگی مشترک من وغبار ![]()
![]()
![]()



ماهی هفت سین ما شمع بود که شکل ماهی بود
برای سال تحویل ما سنت شکنی کردیم و پدر مادر و خواهر و خاله و شوهر خاله و دختر خاله جون ها رو به منزلمون دعوت کردیم ![]()
خلاصه سال رو با هم تحویل کردیم وخیلی خوش گذشت
.
عکس شیرینی های من قبل از پخت ![]()


اینم عکسش بعد پخت ![]()
![]()

آجیل عید 
اینم آیس پک (ice pack)با دستپخت بنده برای تولد فائزه .

غار علیصدر با هنر نمایی غبار
(جاتون خیلی خالی بود ...بسیار خوش گذشت)
اینم عکس از رودخانه در پالاس داغه واقع در استان زنجان .....خیلی عالی بود !!
اینم نمای کلی از پالاس داغه 

اینم علی محمد و ستایش 
اینم پارک بسیج در تهران ...جاتون خیلی خالی بود !!
پی نوشت 1: ما خونه نبودیم دوستانی که بهشون سر نزدیم دلیلش فقط همینه .
عیدتون مبارک !!
در اولین فرصت به وبلاگ هاتون سر میزنم ![]()
پی نوشت 2: دستور پخت شیرینی : آرد سفید و آرد برنج و روغن رو با همزن مخلوط کنین بعد در یه ظرف دیگه پودر شکر تخم مرغ وپودر هل
رو با هم مخلوط کنین و به مواد داخل همزن اضافه کنید و دوباره هم بزنید ...خمیر رو داخل قیف بریزید خلال پسته روش بریزید بزارید 20 دقیقه توی فر
اشکالی داشتید بپرسید .![]()
پی نوشت 3: برای درست کردن آیس پک ته ظرف موز له شده بریزید بعد بستی رو با مقدار خیلی کم شیر مخلوط کنید با مخلوط کن ![]()
بعد بریزید روی موز ها بعدش خامه ی زده شده (از قنادی تهیه کردم) روش بریزید و اسمارتیز ....یادم رفت بگم شکلات های خورد شده هم داخلش بریزید .
پی نوشت 4: بقیه ی عکس های تولد خواهرم در منزل ما رو اینجا ببینید .
پی نوشت 5: پست عید پارسال
پی نوشت 6: همه ی عکس ها تولیدی از خودمونه به جز شکلک ها ....فقط با ذکر منبع مجاز می باشید که ....
!!
متن اول وبلاگ هم بدون ذکر منبع اشکال شرعی داره use![]()
چه زیباست صدای دلپذیر بهاری در این فصل از زندگانی!! درختان زیبا لبخند شکوفه بر لبانشان نشسته است و به قناریان گوش می دهند
که می خوانند خوش است خلوت اگر یار، یار من باشد . باران ،نم نم از دلم و قلبم و احساسم می بارد و مرا بیش تر از قبل دلتنگ می سازد .با هر گره ای که بر چمنزار
مهدی ام سپری شود .
خدایا مهدی بیاید تا همه ی وجودم را به پایش بریزم و برایش آوای خوش عاشقی را بخوانم همرا با نوای شیرین انتظار ...
این روزها همه منتظرند کاش انتظار به سر آید ..مهدی می آید .....میدانم ...همین روزها می آید ......تو چه کردی برایش هان ؟ 
ما روز 13 فروردین اینجا بودیم در سواحل راه آهن
روستایی به نام زرین دشت از توابع فیروزکوه
دیشب
در زرین دشت
پی نوشت1: همه ی عکس ها از هنرنمایی های غباره ..
.من اون شکوفه ها رو خیلی دوست دارم
پی نوشت2:چقدر زود 13 روز گذشت .یه روزی میشه که همه توی صحرای محشر میگیم چه زود گذشت!!
پی نوشت3:شمارش معکوس من برای دیدن خانه ی کعبه وزیارت بقیع شروع شده ![]()
با یاد خدا
ترجمه ی فارسی:
نیکی آن نیست که روی خود به جانب مشرق و مغرب کنید ، بلکه نیکوکار کسی ، است که به خدا و روز بازپسین و فرشتگان و کتاب خدا و پیامبران ایمان آورد و مال خود را ، با آنکه دوستش دارد ، به خویشاوندان و یتیمان و درماندگان و مسافران و گدایان و در بند ماندگان ببخشد و نماز بگزارد و زکات بدهد و نیز کسانی هستند که چون عهدی می بندند بدان وفا می کنند و آنان که در بینوایی و بیماری و به هنگام جنگ صبر می کنند ، اینان راستگویان و پرهیزگارانند.
ترجمه ی انگلیسی: It is not righteousness that you turn your faces towards the East and the West, but righteousness is this that one should believe in Allah and the last day and the angels and the Book and the prophets, and give away wealth out of love for Him to the near of kin and the orphans and the needy and the wayfarer and the beggars and for (the emancipation of) the captives, and keep up prayer and pay the poor-rate; and the performers of their promise when they make a promise, and the patient in distress and affliction and in time of conflicts these are they who are true (to themselves) and these are they who guard (against evil) . ترجمه ی فرانسوی: La bonté pieuse ne consiste pas à tourner vos visages vers le Levant La bonté pieuse ne consiste pas à tourner vos visages vers le Levant ou le Couchant. Mais la bonté pieuse est de croire en Allah, au Jour dernier, aux Anges, au Livre et aux prophètes, de donner de son bien, quelqu"amour qu"on en ait, aux proches, aux orphelins, aux necessiteux, aux voyageurs indigents et à ceux qui demandent l"aide et pour délier les jougs, d"accomplir la Salat et d"acquitter la Zakat. Et ceux qui remplissent leurs engagements lorsqu"ils se sont engagés, ceux qui sont endurants dans la misère, la maladie et quand les combats font rage, les voilà les véridiques et les voilà les vrais pieux!


عید تموم شد و تعطیلات و بیکاری
هم به سر آمد . درس هم شروع شد
!!خوش به حال ما که درس
میخونیم گرچه حق درس رو آنچنان که باید ادا نمیکنیم اما باز هم از هیچی بهتره !!![]()
![]()
احساس میکنم زندگیم بدون درس و مخش هیچ معنایی نداره
(البته قسمت عشقولانه
که زندگی من بی غبار
بی معناست رو نادیده نگیرید
) دیروز سر کلاس تفسیر استاد عزیزم خانم فخرایی نشسته بودیم و ایشون با لحن دلنشین و گیرای خودشون داشتن آیه ی 177 سوره ی بقره رو تفسیر میکردند
(قسمتی از درس اونروز) نا خود آگاه اشک توی چشمام حلقه زد و بدون هیچ اراده ای از خودم گفتم ...عجب آیه ای ....خدا در این آیه از قرآن خوبی را معرفی میکند برّ در لغت یعنی خوبی بسیار وسیع . خیلی برام جالب بود .خدا می فرماید خوبی آن نیست که روی خود را به جانب مشرق و مغرب کنید ( در مورد تغییر قبله است که بگو مگو و جدال بسیار سرش بود ) خوبی این است که حرف خدا رو گوش بدهی ...من آمن بالله والیوم الآخر .....خوبی این است که به خدا ایمان آوری و به روز قیامت و .....


استفتاء از آقای خامنه ای در مورد بازی با پاسور :
س:ایا اگر افراد بدون شرط بندی و قصد قمار و برد و باخت و صرفا برای سرگرمی ورق بازی کنند مرتکب حرام شده اند ؟
ج:بازی با ورقی که عرفا آلت قمار محسوب می شود به طور مطلق حرام است و جایز نیست انسان با اختیار در مجلس قمار یا بازی با آلات قمار شرکت کند .
توضیح:شاید بگویید پاسور آلت قمار محسوب نمیشه . عرض کنم که آلت قمار بودن را باید از عرف قمار باز ها پرسید /قمار بازها برای قمار کردن از پاسور استفاده میکنند پس آلت قمار محسوب میشه
.



خوب داشتیم میگفتیم خوبی رو خدا در قرآن در این آیه سه دسته تقسیم کرده :1-
در اعتقاد(ایمان به خدا و معاد و نبوت) 2-
در عمل:(عمل در رابطه با جامعه :دادن مالی که دوستش دارد
به دیگران و عمل در رابطه با خدا : نماز و ذکات ) 3-
اخلاق(وفای به عهد و صبر )

در مورد دادن مالی که دوستش داریم به کسی که مسکین و یتیم هست هم این علی حبه که آمده هم به معنی این است که خودت دوست داشته باشی مالت را بدهی
و از مالی بدهی که آن را دوستش داری
..نه اینکه موقع خونه تکونی اضافی ها را بدهی برود !! تا خلاص شی
. در مورد سائل هم بعضی ها واقعا نیازمندند و مثلا نیازشان 500 هزار تومان است که هیچ !!
کمک میکنی اگر داری . اما بعضی ها اصلا گدا هستند با این ها چه کنیم ؟ چون سائل شخصیت خودش رو خورد کرده
پس شما چیزی اندک به او بدهید .
چون شما با کمک نکردن به او دوباره شخصیتش را خورد میکنید
.
در مورد اون قسمت از آیه که چرا عمل رو با فعل آتی المال /اقام الصلوه آورده ولی اخلاقیات موفون بعهدهم و صابرین رو با اسم فاعل آورده هم به این دلیله که اخلاقیات باید همیشگی باشه و ملکه ی اخلاق انسان شود
.
در مورد اینکه چرا موفون و بقیه ی کلمات عطف به آن حالت رفعی است و صابرین که عطف به آن است حالت جری هم چون صبر مقام بالاییه خدا خواسته طوری بنویسه که تو چشم بیاد انگار خواسته صبر رو BOLD کنه .

پی نوشت 1:آیه 177 سوره بقره جزء2 حزب 3 می باشد حتما روی صوت کلیک کنید و آیه رو بشنوید تا گوش هاتون
بی نصیب از شنیدن نمونه !! حتما متن عربی رو بخونید تا زبانتان بی نصیب نمونه .
پی نوشت 2:یه کم وقت بزارید و کل مطلب رو بخونید تا لذت ببرید
!! من خودم بی حد و اندازه لذت بردم .
پی نوشت 3:در مورد استفتاء هم منبعم رساله ی چند مرجع ص 961 است .
پی نوشت4:دارم میرم مکه ها
!! باورتون میشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دارم میرم مدینه
...شهر پیغمبر !! باور نمیکنم !! من و این همه شادی
!!
پی نوشت5:این لینک رو باز کنید .
پی نوشت 6:هوای بهار چقدر قشنگه زمین نم دار درختا سبز
!! گوجه سبز و چاقاله ..درختا پر توت و شاتوت ِ کال 
...یعنی کِی میرسن
؟!!
پی نوشت7:عکس بعدا اضافه میشه ![]()
پی نوشت 8:ترجمه ی فرانسوی رو به خاطر دوست خوبم شقایق صحرایی
گذاشتم . لغت هاشو معنا کن برامون تا یاد بگیریم البته اگه حال داری.
پی نوشت9:نرگس رحیمی ازدواج کرد ...
..خوشحال شدیم![]()
!!
پی نوشت10:غبار
گفت سائل آینه است وقتی درخواست میکند در آینه اش خودت رو ببین اگه کمک کنی بخشنده ای و اگر کمک نکنی آینه خساست تو را نشان میدهد
.
پی نوشت غم انگیز: توی وبلاگ نوشین مامان هستی جون خوندم فوت غم انگیز سحر مامان پویان عزیز ،خیلی دلم گرفت و کلی غصه خوردم........
مخصوصا وقتی حس کردم تو تعطیلات عید که اکثر ما ها خوش میگذروندیم مادری جوان و مهربون که به قیمت جونش باردار شده بود(دکترا بعد از تصادف در زمان بارداری اول و مردن بچه اش ?حامله شدن رو براش ممنوع کرده بودن ولی سحر به عشق مادر شدن این خطر رو قبول کرد و هنوز طعم خوش مادر شدن رو نچشیده بود که) ?چند روز بعد از تولد پویان عزیزش و قبل از اینکه یک دل سیر اونو بغل کنه برای همیشه خاموش شد...روحش شاد![]()
![]()
پی نوشت آخر و پر از اشک: به خاطر انفجار حسینیه ی سید الشهدا شیراز به اعضای کانون رهپویان به خاطر از دست دادن دوستانشون و خصوصا به رهای عزیزم تسلیت میگم انشالله شهادت قسمت هممون بشه !!![]()
لَّیْسَ الْبِرَّ أَن تُوَلُّواْ وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَـکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَالْمَلآئِکَةِ وَالْکِتَابِ وَالنَّبِیِّینَ وَآتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبَى وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاکِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَالسَّآئِلِینَ وَفِی الرِّقَابِ وَأَقَامَ الصَّلاةَ وَآتَى الزَّکَاةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُواْ وَالصَّابِرِینَ فِی الْبَأْسَاء والضَّرَّاء وَحِینَ الْبَأْسِ أُولَـئِکَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَأُولَـئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ 

با یاد خدا
اردیبهشت است و برای من اردیبهشت همیشه ماه دلپذیری بوده است.صبحدم صدای گنجشکان از لا به لای شکوفه های درختان مرا از خواب ناز بیدار می کرد و آمدن روزی بهتر را نوید میداد و به وجودم نشاط خاصی می بخشید و نم نم باران و سرسبزی درختان بر این نشاط می افزود .این سال ها همه ی زندگیم اردیبهشت شده است صدای قناری مهربانم،غبار عزیزم از لا به لای سرسبزی زندگی ام مرا هر صبحدم از خواب ناز بیدار میکند و شادمانی مرا افزون می سازد . دیشب با صدای قناری مهربانم از خواب نازی که رویایه ی صادقه ی با غبار بودن بود بیدار شدم : جمعه یازده شب پرواز داری!!
واین من بودم که تمام وجودم پر از اشک شد.قلبم نای طپیدن ندارد چرا که می ترسد فرداها بیاید و جدایی از غبارم فرارسد .من نمی خواهم که بروم
.این روز ها من خاکی تب و لرز گرفته ام نمیدانم بین این دل و آن دل چه کنم ؟!! با یاد رفتنم همه ی وجودم به یکباره داغ میشود و دلم دیگر در پوست خود نمیگنجد و یاد دوری از غبارم که می افتم تمام دلم یخ میکند !
خدای من خدای مهربان من خدای دوست داشتنی من ، من همه ی تعلقاتم را جا میگذارم و به سوی تومی آیم خدایا لباس سپید احرام خریده ام تا در تو بمیرم
دارم به سفر آخرت میروم به دیدار یار
ولی بی یار مهربانم !! خدایا چه کنم ...حال باورم میشود که مرگ چقدر دشوار است.یا مهدی تنها سفر کردن طاقت فرساست دستم گیر که بی تو نمی توانم
،قلبم را دریاب تا این سفر را دریابم !!![]()
پی نوشت1:قلبم داغدار خودم است.انالله و انا الیه راجعون.![]()
![]()
پی نوشت 2:کتاب صهبای صفای آقای جوادی آملی رو حتما بخونید خصوصا زائران خدا!!![]()
پی نوشت3:دوستانی که میخوان بیان بدرقم قبلش بگن لطفا!!![]()
پی نوشت4:یه دوست عزیزی که اسمش رو نمیگم در آستانه ی ازدواجه!!
دوست دارم خبرش رو اولین نفر خودم بهتون بدم!![]()
پی نوشت5:نمیدونید پشه ها روزا کجا میرن ؟ ![]()
پی نوشت6:این وبلاگ تا موقع رفتنم چند بار دیگه آپ میشه احتمالا!!چند تا عکس هم خواهم گذاشت از جزئیات رفتنم.
پی نوشت7:میگن بین الطلوعین بیدار باش چون روزی پخش میکنن!!
ما دیروز بیدار بودیم شب روزی توی دستمون بود باور نکردنی.![]()
پی نوشت8:دوستان تجربیاتتون رو بگید لطفا!!چی ببرم چی نبرم چیکار نکنم چیکار بکنم؟؟؟!!![]()
با یاد خدا
واذا سالک عبادی عنی فانی قریب..اجیب دعوه الداع اذا دعان..فلیستجیبوا لی و لیومنو بی..لعلهم یرشدون
رفته رفته به خدایم نزدیک می شوم و ثانیه ثانیه بر طپش های قلبم افزوده می شود .عزادار خودم شده ام که این همه دلبستگی را چه کنم ؟ لباس احرام را پوشیده ام و یاد روزی افتادم که بر آرامگاهی می خوابانندم ولباس احرام را بدون خواست خودم بر تنم می اندازند .سراسر اشکم،دلم داغدار است،تنم تبدار است . دلم میخواهد ثانیه شمار عمرم در نقطه ای از نگاه غبارم توقف کند تا با هم بودنمان تمام نشود . من همانی هستم که می خواستم با بال پروازم،دوتایی پرواز کنیم .
حال تنهایی به سفر می روم .خدایا تنها ماندن سخت است !!
تنها به زیارت تو می آیم تا مهیا کنی ام برای شهادت با بال پروازم در راه تو
.
خدای مهربان من خاکی ..!می خواهم در آغوشت آرام گیرم و برای غبارم آرزوی آغوش تو را میکنم.![]()
ما همه جا دوتایی باشیم
.
تنهایی دردی جان سخت است.
در این آخرین روزها برای غبار عزیزم می خواهم بخوانم اما نمی دانم ترانه ی دلشادی لحظه های با هم بودنمان را بخوانم یا مرثیه ی لحظه ی جدایی را!! غبارم همیشه اینجا هستی در قلب یاس کوچکت
!
دوستت دارم در همه ی زمان ها ![]()
تو را می سپارم به دست سرپرستمان مهدی![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
پی نوشت1:احساس دوگانه ای دارم شادم از رفتن اما..![]()
پی نوشت2:میخوام پا روی این احساس دوگانه بزارم و برم !!
با عشق
پی نوشت 3:اگه دوری از غبار برام سخته طبیعیه چون توی این یک سال و خورده ای هیچ وقت بیشتر از یه روز از هم دور نبودیم چه برسه 15 روز
.
پی نوشت4:تجربیاتتون رو بگید بازم
.
پی نوشت5:اونایی که رفتین مکه شما هم احساس مرگ بهتون دست داده بود
؟
با یاد خدا
دلم سراسر جوشش است نمی توانم یک ثانیه در جای خودش احساسش کنم . یک ثانیه می رود سوی غبار ،ثانیه ای دیگر پرواز می کند به دیار کبوتران بقیع ،به طواف خدا . وجودم شوری را می طلبد که در من نمی گنجد . حس دلباختن، دوباره تمام قلبم را فرا گرفته است.
به دیار یار می روم
.

من ، یا س خاکی
! متولد 1365 ....جمعه 11 شب ....پرواز
........آخ قلبم
/
می خواهم آسمانی شوم
! از همین حالا لباس خاکی را درآورده ام .
دوستان
حلا لم کنید ! آهای ....با تو هستم
........با تو که از من ناراحتی به دل داری !! حلالم کن
.

دیروز با سال پنجمی ها
خداحافظی کردم چون امروز تعطیلند و من را دیگر نمی بینند هر کس چیزی خواست که دعایش کنم من که یادم نمی مونه گفتم در دفترم بنویسید! نوشته بودندخدایا عاقبت به خیر شوم ،جاهای زیارتی زیاد بریم،همسری صالح و مومن ،منه مانی هستم که قرار است با هر نفس کشیدنت به یادم باشی ،یکی از بچه ها با بغض نوشته بود یادته توی بانک چقدر منتظر فرم وام شدیم
؟!یکی نوشته بود من یک مادرم برای صالح شدن فرزندم دعا کن!!
کاش لایق باشم ......خدایا حتما این خاکی را طلبیده ای؟؟![]()

پی نوشت1:خیلی از دوستانم اسمشون در لیست ذخیره ها بود و قرار بود بیان و پا به پای هم توی بانک چند ساعت معطل شدیم
اونا هم از رفتن ذوق میکردن
و دقیقه شماری میکردن !! اما مرکز مدیریت محترم
در آخرین لحظات فرمود امسال ذخیره ها رو نمی بریم .اونا با ما همسفر نیستند !! اما مطمئنم با ما سفر میکنند !! القلب حرم الله ![]()
پی نوشت 2: انشالله بعد از برگشتنم به وبلاگ هاتون سر میزنم .
بایاد خدا
سلام من به مدینه !![]()
به آستان رفیعش،![]()
به مسجد نبوی و به لاله های بقیعش..
سلام من به علی(ع)و به حِلم و صبر عجیبش؛![]()
سلام من به بقیع و چهار قبر غریبش!![]()
نشسته باز دلم پشت درب بسته ی آنجا،
گرفته باز دلم بهر قبر مخفی زهرا(س)!![]()

دوستان عزیزم من ،یاس خاکی زائر سرزمین نزول قرآن اینجا هستم !!
با کوله باری از سوغاتی و خاطراتی به یادماندنی .
برایتان خواهم نوشت .![]()
پی نوشت1:مدینه توی هتل جوهره العاصمه و مکه در هتل کریستالات بودیم .
پی نوشت2:با طلبه ها همسفر بودن صفای دیگری دارد .
پی نوشت3:هرگز بی غبار سفر نخواهم کرد.
پی نوشت4:این روز ها بد جوری سرم شولوغه .
پی نوشت5:اولین تصور اثر هنری غبار عزیزمه که موقع رفتن برام درست کرد.تصاویر بعدی اثر هنری خودمه!

با یاد خدا 
لحظه لحظه بال پروازم بیشتر گسترده می شود و دلم بیشتر هوای خدا را میکند .احساس میکنم آخرین نفس های این دنیا یم را میکشم و هر لحظه به مرگ بیشتر نزدیک میشوم . همه از آمدن من حرف میزنند که آن موقع چطور ولیمه ی امدنم را دهند و من احساس میکنم که لقاء پروردگار همین نزدیکی هاست .اشک های صورتم بر قلبم طنین شیرینی جدایی از دلبستگی های دنیا را می نوازد و عشق به دنیا را از تنم رهانیده است و انگار مرا شستشو میدهند از هر نقص و کاستی ای. آهنگ وداع از اینجا را دوستان و خانواده ام برایم می خوانند و در ظاهر حزن آلود است....دانه دانه می بارد اشک بر من و سراسر شادابی ام میکند . خدایا من دلبستگی هایم را تعلقاتم را گذارده ام و می آیم ،خودت دستم گیر !مادر و پدر و همسر و خواهر را گذارده ام و آمده ام .
گویا اینجا که آمده ام بهشت زهراست و مرا غسل می دهند از گناهانم با اشک و اطرافیانم بر سر آرامگاه من آمده اند ....آری من، خاکی به دیدار خدا می روم ...دلم آشوب است ...انگار نمی طپد..آه....خدایا صدایت می زنم !! جسم خاکی ام با غبارم با همه ی زندگی ام خدا حافظی کرده است و به آغوش بال معنویت پناه آورده است . من ،تمام دنیایم را به خاک سپرده ام تا سبکبال به سویت آیم !
سوار هواپیما هستم بالای ابرها . زیبایی بی نظیری دارد . رگه هایی از آفتاب لا به لای ابرها نمایان است و خاطرات سفرم را بی همتا ساخته است
عصر جمعه است
مهدی نیامد
خدایا
مهدی میاید
میدانم .
6/2/87
پ.ن1:سکوت میکنم چون قلبم هوایی هوای آنجاست!![]()
پ.ن2:وقتی وارد محوطه ای شدم که دیگر کسی نبود یاد مرگ افتادم /حتی غبارم هم رفت و بر سر آرامگاهم نماند!![]()
پ.ن3:دقیقا جلوی سالنی که از همه خدا حافظی میکردم یاد روزی افتادم که بدنم رو غسل دادند و در تابوتم نهاده اند و....
وهمه ی پشت در غسال خونه منتظر آمدن من هستند !!![]()
با یاد خدا
دلم را بر سرزمین مدینه فرود آورده ام .وااای خدای من این اشک است که قالیچه ی سرخرنگش را بر زیر پای من و دوستانم انداخته است . یا مهدی ببین!! من شاگرد کوچکت را ببین که به سرزمین جدت آمده ام و همه ی دار و ندارم را جا گذاشته ام ..مهدی جان دار و ندار من که تویی آقا جان ......بیا به دیدار چشمان نالایق من!


السلام علیک یا رسول الله
تازه میفهمم محمد پیامبر امت اسلام کیست ؟ یا محمد دوستت دارم
!
عجب صفایی دارد این حیات در حیاط خانه ی تو !
آری باور کن یاس خاکی ،توی سراپاآلودگی اینجا هستی ،خاک پاک مدینه
! جا در جاپای رسول خدا
!بر سنگ های مسجد النبی
.
ای پیامبر من به مهمانی تو امده ام . پذیرایم هستی؟
یا پیامبر !من ، مهمان حقیر و گناهکارت با هدیه ای آمده ام که میدانم می پسندی .هدیه ام عشق به خودت و ذریه ات است !
پیامبرم می پذیری ام ؟
سلام بر تو ای گنبد سبز خضرا 
نگاهم را بر زمین نهاده ام تا با اشک هایم غسل دلدادگی را به جا آورم و پاک شوم و سپس به گنبد خضرایت بنگرم ...آه......
یا خدا ![]()
قدم هایم شمرده تر شده است گویا آموخته که باید به بزرگتر احترام بگذارد
آن هم چه کسی ؟!! بزرگترین مرد دیار عاشقی .
روحانی گفت حتما دعا کنید که با نگاه اولتان به گنبد دعایتان برآورده می شود ....
من پاهایم ناتوان است ...افتادم!![]()
قلبم نیز با پاهایم بر زمین افتاد ،سر بر مهر دلدادگی....و.........طپش های دل خاکی من ! و .....
اللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعه و فی کل ساعه ولیا و حافظا و قائدا و
ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا ....
خدایا به ما روزی ده نگاه مهدی ات ،علم ،ایمان ،تقوی،عشق درک قرآن ،مال،فرزندصالح و شهادت در رکاب مهدی ات !!
بقیع را ندیده ام هنوز .
باورم نمیشود مدینه بیایم و آرزوی زیارت بقیع به دل خاکی ام و اسیرم بماند.
غم بر قلبم چنگ می زند و تمام وجود م را زخم میکند
.مرهم من پیامبر است و بس ...
!
مهدی بیاید تا برای پاره ی تن پیامبر ضریح بسازد .
فکر کنم نه تنها آرزوی زیارت بقیع که آرزوی یک دل سیر زیارت نبی هم بر دلم بماند ....
مهدی بیا
دلم برای غبارم تنگ است ![]()
دعایش کردم
برای پدر و مادرو خواهر و همه هم
دعا کردم!
با یاد خدا
سلام پیامبر مهربانی ها
، دیشب را با لالایی یاد تو سپری کردم ودلم هوای تو را کرد .گلدسته های مسجدو بارگاهت در امتداد نگاهم بود
..چه خوب !
در نیمه های شب برای زیارت تو غسل کرد ....حال دارم می آیم تا اولین نماز صبحم را در مسجدت بخوانم .
این همه می دوند عاشقانه به کویت خدایا،در مسجد پیامبرت سیاه و زرد و سفید با دشداشه ی بلند و کت شلوار و پوشیه و
انواع چادر ،مالزیایی و هندی و عربستانی و لبنانی و ایرانی ،سنی و شیعه ...عجب لذتی دارد این عشق آسمانی!
ای دشمنان که کینه ی ما مسلمانان به دل دارید و بغض نامردیتان خاموش نمی شود !
حسودی کنید که ما مسلمانان دستهایمان را به گلدسته های مسجد پیغمبر گره زده ایم و چنگ بر قرآن زده ایم .
پیامبر ما در مقابل دشمنان پیروزیم اما در مقابل تو شرمسار .انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی...
چه کرده اند این قوم عرب با سخن تو ؟...کجای دنیاپدر به این ابهت و فرزندان ..
.!(عظمت آسمانیشان را چه کسی کتمان تواند کرد؟)...وفرزندان حتی شمع بر آرامگاهشان ندارند.
..اشک،نه !سیل است که میشوید تمام دل گناه آلوده ام را.عجب قرآن زیبایی!چه لحن دلنشینی در نماز صبح!! دل آدم می رود سوی بهشت
!
اما آمین بعد حمد؟دستان بسته ؟ مگر نباید سوره را کامل خواند؟این همه فاصله بین هر رکن؟...دوباره اعاده میکنم !!![]()
![]()
پیشانی بر سنگفرش مسجد پیامبر نهاده ام و اشک میریزم ....سبحان ربی الاعلی وبحمده ..آه ..من فدای خاک پای زائران! زائران کجا ؟ امامان کجا؟ خاک پای زائران کجا ؟ تربت امام حسین کجا ؟ بر کدا م سجده ی دلدادگی به جا آورم ؟ ای قوم نامرد ؟؟؟؟؟؟؟!! .........ضجه میزنم
!!خدااااااااااااااا!در قنوت عاشقانه ترین نمازم .
.فریاد میزنم ...اللهم عجل فی فرج مولنا صاحب الزمان ..خدایا! زاری میکنم...!!![]()
هر ثانیه از نمازم که میگذرد حتی اگر پر از غفلت باشد در آخرین لحظه ی نمازم هوشیار می شوم و میگویم السلام علیک ایها النبی ...
وااااااااااااااای خدای من !! من ، من ِخاکی اینجا![]()
؟!!
اینک که بر خاک مدینه ایستاده ام و اقامه ی نماز میکنم هنگامه ی گفتن سلام به یاد این که اینجا حرم پیامبر من است
ریز ریز گریه میکنم
و سلام میدهم در مقابل عظمت مسجد النبی !
سمت چپ دستانم قبرستان خاموشی است
که بی نشان بی نشان است
..دلم داغ است
.....یک ساعت قبرستان باز است ،
من ِ خاکی فرصت کمی دارم تا به زیارت کسانی روم که عمریست می ستایمشان اما از پشت پنجره
! به همان پنجره هم نرسیدم
و گریان
و حیران ![]()
نشستم در حیات مسجد النبی .....و لم یجعلنی عن زیارتهم ممنوعا .......هق هق گریه امان نمیدهد!!![]()
![]()
نم نم باران بر صفحه ی زیارتنامه سیل غم را جاری ساخته است ..![]()
![]()
![]()
.آه .......!!
پی نوشت: ادامه در پست بعدی!
ادامه ی قسمت قبلی
به عشق زیارت حرم پیامبر و عدم توفیقمان از دیشب راهی مسجد النبی شدیم
..دلهره تمام وجودم را فراگرفته است ...به دیدار بزرگترین مرد دیار عاشقی میروم
...قلبم از جا کنده شده است
. ..اشک امانم نمی دهد ...یک قطره
پس از قطره ای دیگر
...تمام چهره ام را پوشانده است
......من ، دیگر من نیستم
!! راه نمی دهند میگویند نوبتی one by one نوبت ایرانی ها آخری است ولی ما اشک باران لا به لای جمعیت گویا پیامبر دستمان را گرفت
..الله اکبر
!! خانمی خارجی بهت زده نگاهم میکند
!! می گویم : I love prophet of God Mohammad(p.b.u.h) ....مسجد النبی که پیامبر با دستان مبارک ساخت این قسمت است ستون هایی با گل آفتابگردان
..ما هم چون گل آفتابگردان به سوی عشقمان به هر طرفی کشیده میشویم
.........شیفته و سراسیمه
و سرگردان ...
......پیامبر سلا م!!
...قدم بر نمیدارم
....یک قدم دیگر قطعه ای از بهشت است
.......
روضه ی رضوان !! آه پروردگارم چه دعایی کنم ؟؟
مهدی بیاید
مهدی که آمد
ما باشیم
در رکاب آقا
گریه ،حسرت،اشک،درد ....پس حرم پیامبر کجاست ؟ ضریح بزرگترین مرد دیار عاشقی کجاست ؟؟؟؟؟؟ میخواهم در آغوش بگیرمش ...ببویمش...![]()
...!! اصلا پیامبر ضریح ندارد ........ای قوم بی لیاقت با این عقاید مزخرفتان !! آرامگاه پیامبر کجاست ؟ پشت پرده !! من ِ خاکی حیرت در چشمانم موج می زند .![]()
.........
انقدر گریه کردم ...انقدر زار زدم ...همه را از خدا خواستم...همه کس را و همه چیز را ...!!
دو رکعت نماز عاشقی
......تازه آرام گرفته بودم گویا پیامبر دلداریم می داد که بی تابی نکن ای شاگرد مهدی ما !..
..اینجا بهشت است که تو نشسته ای ..
...قلبم درد می کند .
..دل سیر زیارت پیامبر ...هرگز
!! تازه آرام شده بودم میگوید «حاچ خانم برو» من گفتم «من زائرم دعای زائر میگیرد عزیزم »....رفت که رفت !! من«خانه ی دختر پیامبر کجاست؟» او : «آنجا»اشاره به پنجره پنجره های سمت راست روضه....روان شد سیل بر قلبم.![]()
![]()
![]()
..دوان شد آه بر چشمم ..
......خدا .....!! گفتم «خانه ی دختر پیامبر امت اسلام است؟
»با تعجب که چرا اینگونه است !! هیچ نگفت !! گویا او هم برایش سوال است چرا ؟ ...اما ...من میدانم !! ![]()
خلیفه های نامرد شما آتش زدند پهلو![]()
......نمی گویم ...نمیتوانم بگویم
.......درد است آقا میدانی
....زجر است مهدی من
!!
قربان تو زهرا جان![]()
!!آه که دلم شکست و خورد شد
دیگر دل ندارم
بی دل ، منم ،من ! آه
7/2/87
پی نوشت1 : خرداد ماه تولدم بر خودم مبارک
!!22 ساله میشوم !! یه زمانی فکر میکردم 20 سال خیلی زیاده و من تا قبل 20 خواهم مرد ....اما کماکان زنده ایم ...
کادوهای تولد رو لطفا نقدی بپردازید ....چون مشکل مسکن داریم و بی جایی (این جمله سیاسی بود ها
) ...البته چون شمایید بن کتاب هم قبول میکنیم !! برنج هم (اینم سیاسی بود
).....!!
پی نوشت 2: امتحان ها شروع می شود و ما هنوز در حال و هوای هوایی خود به سر می بریم !
پی نوشت 3: نماز میخوندم دیدم روبروم دیواره
!!یاد این افتادم که چند روز پیش روبروم کعبه بود
!!!!قلبم درد گرفت !!
پی نوشت 4: به کعبه گفتم تو از سنگی منم سنگ ***چرا باید به دور تو بگردم**گفت تو با پا آمدی باید بگردی **برو با دل بیا تا من بگردم .....
پی نوشت5:توی اون دو هفته عجب زندگی ای داشتم ...بخور بخواب عبادت کن!! اصلا کلا عبادت کن ......
روایت داریم که در سرزمین مکه خوابیدن مثل نماز شبه و خوردن مثل روزه گرفتنه ........میدونستید ؟؟؟ ...عجب زندگی ای داشتیم ...حسرت!!
پی نوشت6:یه سری به آرشیو بزنید اگه نخوندید ....قدم به قدم تا خدا ....(قدم به قدم تا خدا در یک صفحه )
با یاد خدا
آخر یه روز شیعه برات ضریح میسازه . غم دارم ، غصه ی عالم بر دوش من است .
پله های دلتنگی را یکی پس از دیگری طی کردم و به اوج قله های اشک آلوده و هق هق آور رسیده ام .
السلام علیک یا فاطمه الزهرا **سلام یا ائمه بقیع !
گفتند 4 تا 5 بقیع باز است ما هم به ذوق در بغل گرفتن قبر مادرمان زهرا ،قدم هایمان را تند تر نهادیم تا از زمان با زهرایمان بودن بهره ی کافی ببریم .
قطره قطره اشک از گوشه ی قاب چشمانم فرو میریزد ...شیعیان عاشق،اشک آلوده می روند...سلام پنجره ی بقیع !حتی دستم به تو نرسید تا ببویمت تا تمام بغض دلم را به تو دخیل ببندم...حتی نتوانستم برای کبوترانت گندم بریزم.از در آغوش کشیدن آرامگاه مادرمان نا امید ،در گوشه ای نشستیم . گریه ، که چه عرض کنم ضجه میزدیم همراه همه ی عاشقان .یکی با هق هق مشکل گشا تعارف میکرد .یکی با گریه شکلات و هم خواندیم جامعه ی کبیره .....
السلام علیکم یا اهل بیت النبوة و موضع الرسالة و مختلف الملائکة و مهبط الوحى و معدن الرحمة و خزان العلم و منتهى الحلم و اصول الکرم و قادة الامم و اولیاء النعم و عناصر الابرار و دعائم الاخیار و ساسة العباد و ارکان البلاد و ابواب الایمان و امناء الرحمن و سلالةالنبیین و صفوة المرسلین و عترة خیرة رب العالمین و رحمة الله و برکاته السلام على ائمة الهدى و مصابیح الدجى و اعلام التقى و ذوى النهى و اولى الحجى و کهف الورى و ورثة الانبیاء و المثل الاعلى و الدعوة الحسنى و حجج الله على اهل الدنیا و الاخرة و الاولى و رحمة الله و برکاته
مدینه آمدیم اما انگار نیامده ایم .
نه قبر پیامبر را بوسیدیم نه حضرت زهرا نه امامانمان ! خدایا ما همه ی این خانواده را دوست داریم !!!
8/2/87
غربت مدینه باعث میشد تا دلتنگ خانواده هایمان شویم در اتاق ما ،من و ساحل و نصیبه نوبتی دلتنگ میشدیم وقتی تلفنی حرف میزدیم دلتنگ تر میشدیم و قتی تلفن زنگ میزد و با یکی کار داشت به زور سرش چادر میکردیم و بیرونش میکردیم تا یک دل سیر گریه کند !! ........غربت مدینه بر دل ها ،بد،سنگینی میکند !! حضرت علی بی زهرایش چه کرد ؟؟ و زهرا بی پدرش چه ها کشید ......تازه میفهمم!!
قلبم سخت می طپد و کوله باری از غم و درد بر سرم سنگینی میکند .دلم پیش غبارعزیزم است .اشک بر گونه ام سیلاب راه انداخته است . من نادان را بگو می اندیشیدم مرگ برایم آسان است ،فراموشی دلبستگی ها دشوار نیست . اما من بر دلم باختم ...دلم پیروز شد !! غبارم را می خواهم .....جز گریه ندارم ...جز غبار نمی خواهم ....
9/2/87
خاطره ی امروز را می اندیشم شیرین ترین خاطره ی این سفرم باشد .....رهسپار به سوی مسجد شیعیان !!
احساس دلگیری که این روزها با آن دست و پنجه نرم میکردم این بود که شیعه چقدر اینجا غریب است . اسلام چقدر بی کس است و سنی ها چقدر بی رحم اند .....پنجره ی خانه ی حضرت زهرا را که میبینم می خواهم یک عمر ضجه بزنم که لعنت بر مغیره که آتش کشید این در مظلوم را ...نمی توانم ادامه دهم !! اینجا همه چیز مظلوم است جز تجملات !!
مسجد شیعیان منتسب به امام حسن مجتبی ...چقدر مزه داد با مهر سر بر سجده نهادیم و خدا را شکر کردیم به خاطر وجود 14 گل محمدی !به به عجب عطری !!اشک،شراب خوشمزه ی عاشقی را نوشیدیم و فریاد زدیم یا غریب الغربا !! راستی غریب غریبان امام رضای مهربان ماست یا امام حسن ؟......اشک رهایم نمیکند ......ضجه می زنم ......جیغ میزنم...باورم نمی شود این همه غریبی را !! ....یا مهدی من آرام نمی شوم تا تو بیایی و اشک هایم را پاک کنی و دلداریم دهی و آرامم بخشی ...آسمان باریدن گرفت و عاشقی شکفت !! ...عجب هوای دلنشینی ....اردیبهشت 87 است ،چه لذتی داشت همه با هم خواندیم سلام علی آل یاسین . شبانگاه برای دعای عاشقی ،اشک هایمان را به آسمان نیاز پرواز دادیم و عشق را از صاحبان دلمان خواستیم (دعای توسل) . یا مهدی ....عشق ما ......بیا ......!!
از بس فریاد زدیم و ناله کردیم صدایمان در حنجره ماند .......!!
سوره ی حمد را برای معینه ی کاروان بی اشکال خواندم .
10/2/87
سحرگاه بر سر سفره ای که پروردگار برایمان انداخته بود اطعام کردیم و دل های عاشقمان را پاکِ پاک کردیم . تک رکعت نماز عاشقی با قنوت پر شور وتر را به جا آوردیم و روزه دار دلدادگی گشتیم ..... و ........رهسپار بین الحرمین !!
یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله ...در نماز صبح ،امام جماعت با خواندن آیات بالا عطری در فضا آکند که دلم رفت !! .....خدایا دلم رفت برای تو .......انگار بهشتی شدم ...نمی دانم ....فقط میدانم دلم بدجوررررررررررر رفت!
بقیع که راهمان نمی دهند "ممنوع،دستگیر" لعنت بر تو ای وهابی با همه ی عقاید تحریف شده ات . روبروی پنجره ه ی بقیع دل خسته ام را گره زدم و در دل دردمندم قبر امام حسن مجتبی غریب امامان را در آغوش کشیدم .بر سر قبر حضرت زهرا گریستم و بر قبر امامان معصومم باریدم ...آه .......سر بر قبر حضرت زهرا نهادم ...فالراغب عنکم مارق ....واللازم لکم لاحق .....بابی انتم و امی و اهلی و جانی و مالی و قلبی و روحی و بدنی و دار و نداری .............عجب زیباست !!! نم نم اشک از دیدگان من می بارد و آسمان هم با من همدردی می کند و می بارد و می بارد .....من اتاکم نجا ...خدایا ..مهدی می آید ؟ ......نجاتمان دهد !! ...الحق معکم و فیکم و منکم و الیکم !!
11/2/87
عجب ثانیه ها بد می گذرد ،دلم میخواهد عقربه های زمان را نگه دارم . خدایا........احساس میکنم چون عرب های جاهلیت که قدر نبی اسلام را ندانستند من هم فراموشم شده بود در کجا ایستاده ام .......آرام قدم بر میدارم تا مبادا به پرنده ها بی احترامی شود ...آرام آرام، یک عمر میگذرد ...قدم جای قدمی دیگر می نهم و قطره ای غم آلوده بر زمین می چکد ....اینجا بین الحرمین است !! در رویایم گنبد خضرای نبی را در آغوش کشیدم و با یاد تمامی دوستانم و خانواده ام بوسیدم ....عجب عطری !! یک دل سیر بوسیدم .....به دور از چشم وهابی متعصب !! آه .......یا محمد دوستت دارم ......در لیست همه ی ملتمسین به غبارم میرسم ......پروردگارم ..!!من و غبارم شهید راه مهدی ات شویم و پرواز کنیم و کبوتر شویم و دور تا دور گنبد خضرایت بگردیم و طواف عاشقی به جا آوریم !!
خدایا شب آخر است آخرین غروب غم انگیز است ...زمین مرطوب است ...اما آسمان نمی بارد ...آبی آبی است .....دل می بارد !! سیلباران گشته حیات مسجد نبی .........یا خدا !!
آخرین نگاهم همان تمنایی باشد که اولین نگاهم خواست
یادت هست؟
مهدی من بیا یا صاحب دل من کجایی؟!بیا به دیدارم!
نمی آیی؟ بگو کجایی تا من به پایت بیفتم آقایم !!
یا مهدی آه دلم سوزاند همه ی وجود خاکی ام را ...مادرمان زهرا آرامگاهش چراغ ندارد ...داد میزنم دردم را ! میخواهم بیایی تا بسازیم !!
بیا دیگر ....
العجل العجل العجل
دعای کمیل در مدینه عجب صفایی دارد !! الهی من لی غیرک !
هدیه به تو مهدی من !
بیا دیگر !
12/2/87
پی نوشت1:عکس ها و فایل های صوتی مرتبط و پشت صحنه ی خاطرات مدینه، انشالله گذاشته میشه.
پی نوشت2:مسجد محلمون اسمش امام حسن مجتبی است ! دلم هوایی میشه وقتی میرم
!
پی نوشت3:تولد همه ی خردادی ها مخصوصا مهتاب
رو تبریک میگم .
پی نوشت 4:تولدت مبارک گل دختر مامان
...شاپرک بهاری!
با یاد خدا

یا رسول الله ای تو نامت تبارک ترین نام ها ! از تو سپاسگذارم که منِ خاکیِ سراپا آلودگی را به آستانت راه دادی .
از تو سپاسگذارم که با نسیم مهربانیت اشک های بی کسی ام را نوازش دادی .
پیامبرت به پایت افتاده ام،اشک های صورتم را به همراه بوسه هایم برای تو می فرستم یا نبی!عجب دلگیر است جمعه ی رفتن من
!!
بغض آلوده می گویم دست هایم را ببین! خدا حا فظی می کند ! خدا حافظ
ولا تجعلنی آخر العهد منی لزیارتک
یا فاطمه جان آمدیم به شهری که تو هستی و بودی ...دلشاد آمدیم ...اما اینک دلشکسته ایم!!
دلم سخت شکسته است از فراغ تو ...کیف اصبر علی فراقک !
یا زهرا جان خیال میکردم مدینه بیایم آرامگاه تو را در آغوش میکشم ،در بغل میگیرم ،
سر بر آرامگاهت می نهم ،گونه بر تربت پاکت می نهم و زار زار میگریم
.....
یا زهرا! داد می زنم . میشنوی؟ آه ! نشد ........من به دلم نرسیدم ...آمدم برای وصال ...اما.......!!
زهرا جان دارم می روم . میخواستم تربت پاکت را برای خودم یادگاری بردارم
تا هنگام سجده ی عاشقیم پیشانیم را بر آن نهم
.....یا زهرا نشد ...........
فقط آه می کشم ......................خدا نگهدار !!
السلام علیک یا ائمه البقیع !!
روزی برایتان ضریح میسازیم پنجره ی فولادی میسازیم .قلب های خسته مان را در حرم شما تسکین میدهیم
و زخم های وجودمان را در حرم شما التیام میدهیم ......
....یا مهدی بیا دیگر
منتظریم ........
خداحافظ ....امام حسن غریب .....امام سجاد تنها...امام باقر و امام صادق مهربون .......به امید دیدارتان !!!
اشک باران قدم به قدم می روم از مدینه . هر از گاهی برمیگردم و رو به مسجد النبی میکنم
و خدا حافظی میکنم و دوباره میروم که بروم .......
یا محمد،یا زهرا ،یا امامان معصوم دوستتان داریم .......خدا نگهدار !!
دلم نمی آید بروم .....قلبم داغ داغ است ......می سوزد از درد دوری........یا مهدی بیا دیگر !!!
مهدی میآید
میدانم
دوباره برمی گردم ...............خدا نگهدار
به امید دیدار .![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
پی نوشت:عمق غم خدا حافظی ام را کسی درک نخواهد نمود !![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


با یاد خدا 





لباس سپیدم را پوشیده ام انا لله وانا الیه راجعون .من ،تمام تنم را با اشک هایم غسل داده ام و
اینک پاک پاک به سوی خدا می روم سوار بر تابوت دلدادگی ام ...خدایا لبیک !نکند بگویی لا لبیک که من ِخاکی خود
را از همه ی اسارت ها رهانیده ام و به سوی تو قدم نهاده ام .


انگار صحرای محشر است همه از قبرها ی دنیا و گناه آلوده بیرون آمده ایم لباس سپید به تن کرده ایم
و منتظریم تا پروردگار لبیک ما را لبیک گوید .
اللهم لک لبیک ...لا شریک لک لبیک ...
و من مُحرِم شدم ...یاد این قسمت از سیاحت غرب می افتم (و من مُردم)خدایا من برای تو مُردم
.
من دلم را برای تو اورده ام .سرم را به زیر انداخته ام و به دیدار تو آمده ام .
انا لله وانا الیه راجعون
تمام صورتم را با اشک شسته ام و غسل داده ام تا اماده ی آماده باشم برای تو !!
خدا ! من تو را دوست دارم .
عجب صفایی .....اشکی و خاکی میخوانم .....اللهم لک لبیک ...!!

پی نوشت1:غصه ی این روز ها رو ،شهادت دختر پیامبرمون!حضرت فاطمه رو تسلیت عرض می کنم. ![]()
پی نوشت 2:امام رضا طلبیدشون رفتن ...مامان و بابا+والِه !! ما رو نطلبید ،شایدم خودمون تنبلی کردیم
!
پی نوشت3:بد جوری عاشق مسجد محلّمون شدم (مسجد اما حسن مجتبی
)
پی نوشت4:همین الآن دیدم سایه خانم گل گلاب ما رو به این بازی دعوت کرده که از دوست داشتنی هامون
و دوست نداشتنی هامون بنویسیم . ما هم میگیم چششم !
دوست داشتنی هام![]()
1-اینا رو غبار گفت
(1-من رو 2-رنگ صورتی 3-بچه 4-کباب کوبیده 5-گُل6-آیس پک 7-مسافرت دو نفره 8-گوجه سبز
9-هدیه کادو شده از طرف من 10-روز تولدت 11-درس خوندن 12-کامپیوتر و وبلاگت 13-یاس خاکی 14-آشپزی 15-عکس دونفره)
غبار خرید رو فراموش کرد بگه.
دوست نداشتنی هام![]()
2-اینا رو هم غبار گفت
(1-هر چی من دوست نداشته باشم 2-فراموش کردن تاریخ تولد)
جالب اینجاست که همین دو تا رو به زور پیدا کرد ایشون !
دو تا چیز خودم یادم اومد :1-غذای مونده2-خیاطی
شما هم از دوست داشتنی ها ونداشتنی هاتون بنویسید(دعوت رسمی): والِه،نیکادل،شاپرک،شوق پرواز،رها،مصپ،شقایق صحرایی،سعدانه،
نی نی تپل،زیباترین شکیب،خانم ناظم،نوشین مامان هستی
با یاد خدا
بعد از جزء 30 -استانداردهای مکتب
اینطوره که از جزء26 به آخر شروع میکنند و نمیدونم دلیلش چیه ! خلاصه مهم اینه که ما در عرض
یک ماه وارد سومین جزء شدیم
یعنی جزء26 صفحه ی 502 قبلا همیشه میگفتم دونستن شماره صفحه و شماره آیه
به چه دردی
میخوره ولی حالا میبینم که چقدر در حفظ قوی تر و موثر تره
!
سوره ی احقاف آیه ی 13 می فرماید إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ![]()
محقّقاً کسانى که گفتند: «پروردگار ما خداست» سپس ایستادگى کردند، بیمى بر آنان نیست و غمگین نخواهند شد.
( پی نوشت1)
عجب لذت بخش است خدایا شکرت که مرا توفیق قرآن خواندن دادی ![]()
.
یَا قَوْمَنَا أَجِیبُوا دَاعِیَ اللَّهِ وَآمِنُوا بِهِ یَغْفِرْ لَکُم مِّن ذُنُوبِکُمْ وَیُجِرْکُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ
ای قوم ما ، این دعوت کننده به خدا را پاسخ گویید
و به او ایمان ، بیاورید تا خدا گناهانتان را بیامرزد و شما را از عذابی دردآور در امان دارد
(پی نوشت2)
خدایا بخواه تا آخر دوره بمانم....نمیدونم از کدوم وزارت قول دادن که حافظای قرآن مکتب رو سال 88 میبرن مکه
! وای خدا....
از شادی هزاران پر در آوردم ...شادی روی شادی!
دلم بی قرار قرآن است .
هر روز سر کلاس اشک شوق از داشتن چنین کتاب آسمانی ای و چنین خدایی و چنین دین زیبایی و چنین کلماتی در چشمانم حلقه میزند !
عجب روزهایی دارم من! سوره ی پیامبر عاشقم کرده است ! 
هر کس سوره ی پیامبر را بخواند و مداومت کند بر خواندنش با حضرت محمد ( نام مبارک ایشان را نوشتم تا به محض خواندنش صلواتی بفرستید)
در قیامت محشور می شود !! وای من لبریز از عشق گشته ام .سوره ی پیامبر آیه ی 2 می فرماید
(پی نوشت3)
وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَآمَنُوا بِمَا نُزِّلَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَهُوَ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ کَفَّرَ عَنْهُمْ سَیِّئَاتِهِمْ وَأَصْلَحَ بَالَهُمْ
و آنان که ایمان آوردند و کارهاى شایسته کردند
و به آنچه بر محمد نازل شده- که آن حق و از جانب پروردگارشان است- ایمان آوردند، [خداوند] بدىهایشان را بزدود و کار و بارشان را سامان بخشید.![]()
این آیه عجیب دلم را برد(11سوره ی پیامبر) .
ذَلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَأَنَّ الْکَافِرِینَ لَا مَوْلَى لَهُمْ![]()
این از آن روست که خدا یار و یاور مؤمنان است و کافران را یار و یاورى نیست.
یاورم خداست ! عجب افتخار انگیز!![]()
آیه ی 15 سوره ی پیامبر واقعا آب دهان مرا راه انداخت ! نمیدونم احساس شما هم همین است ؟!
امیدوارم در پس این احساس خرم از خواندن آیات الهی
عملی رضایت کننده
هم برایمان به وجود آید.این آیه اش از چشمانم سرازیر ساخت!!
مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ خدایا میخواهم متقی باشم
..فِیهَا أَنْهَارٌ مِّن مَّاء غَیْرِ آسِنٍ.به به خوشا به حال بهشتی ها
.اصلا الآن دنیای من بهشت شده است![]()
تمام آیات برای من چون همان نهری است که وَأَنْهَارٌ مِّنْ خَمْرٍ لَّذَّةٍ لِّلشَّارِبِینَ....کاش بهشتی شویم
.وَأَنْهَارٌ مِّنْ عَسَلٍ مُّصَفًّى .عجب شیرین است این کلمات برای
من همچون همین عسل مصفی است
.(متن کامل آیه همراه با ترجمه در پی نوشت 4آمده
بخوانید و لذت ببیرید).
آیه ی 19 سوره ی پیامبر می فرماید
فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنبِکَ وَلِلْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَاللَّهُ یَعْلَمُ مُتَقَلَّبَکُمْ وَمَثْوَاکُمْ![]()
پس بدان که هیچ خدایی جز الله نیست از گناه خود و از گناه مردان و زنان مؤمن آمرزش بخواه خدا می داند که
روز به کجا می روید و شب به کجامی آرامید.
(پی نوشت5)آخ خدایا دوستت دارم !![]()
تازه میفهمم این که میگن دنیا لهو و لعبه یعنی چی!! آیه ی 36 سوره ی پیامبر
إِنَّمَا الحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَإِن تُؤْمِنُوا وَتَتَّقُوا یُؤْتِکُمْ أُجُورَکُمْ وَلَا یَسْأَلْکُمْ أَمْوَالَکُمْ
جز این نیست که زندگى این دنیا بازیچه و سرگرمى است، و اگر ایمان بیاورید و پرهیزکارى کنید پاداشهاى (دنیوى و اخروى) شما
را مىدهد و (در برابر آن همه) اموالتان را هم نمىخواهد (بلکه از برخى از شما و از برخى از اموالتان یک پنجم یا یک دهم یا یک چهلم و مانند اینها را مطالبه مىکند)
عجب خری بودم تا حالا که دنیا را دوست داشتم و برای دنیایم تلاش میکردم در صورتی که نهایت 100 سال اینجا هستم .
تازه اگه به خدا ایمان داشته باشیم ایمان همراه با عمل به دستوراتش مسلماً-خدای مهربون نه تنها پاداش میده در مقابل این پاداش هم هیچی ازمون نمیخواد ![]()
(دقت کردین عجب سوره ایه سوره ی پیامبر؟)
آیه ی 4سوره ی فتح دیوانه ام کرده . هُوَ الَّذِی أَنزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدَادُوا إِیمَانًا مَّعَ إِیمَانِهِمْ وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَکَانَ اللَّهُ عَلِیمًا حَکِیمًا
اوست که بر دلهای مؤمنان آرامش فرستاد تا بر ایمانشان پیوسته بیفزاید و، از آن خداست لشکرهای آسمانها و زمین ، و خدا دانا و حکیم است
روحم باید بزرگ شود احساس میکنم آیات قرآن در آن جا نمی شود .سرریز می شود !
دلم نمی خواهد شامل گروهی باشم که خدا می گوید(11 سوره ی فتح) یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِم مَّا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ چیزی میگویند که در دلشان نیست !
آیه ی 29 سوره ی فتح را که میخوانم هنوز هم وجودم سیل باران عاشقی گیردد ! عجب هنری ! و خدا عجب هنرمندی است !!
مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاء بَیْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُکَّعًا سُجَّدًا یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِیمَاهُمْ فِی وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ
ذَلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِی الْإِنجِیلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ الْکُفَّارَ
وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِیمًا .
محمد پیامبر خدا ، و کسانی که با او هستند بر کافران سختگیرند و با، یکدیگر مهربان
آنان را بینی که رکوع می کنند ، به سجده می آیند و جویای فضل و خشنودی خدا هستند نشانشان اثر سجده ای است که بر چهره آنهاست
این است وصفشان در تورات و در انجیل ، که چون کشته ای هستند که جوانه بزند و آن جوانه محکم شود و بر پاهای خود بایستد و کشاورزان را به شگفتی وادارد ،
تا آنجا که کافران را به خشم آورد خدا از میان آنها کسانی را که ایمان آورده اند و کارهای شایسته کرده اند به آمرزش و پاداشی بزرگ وعده داده است![]()
پی نوشت 1: همیشه دنبال راز شاد زیستن بودم تا اینکه به این آیه رسیدم (13 سوره ی احقاف) اگر بگویم پروردگارم خداست و
بر حرفم اصرار داشته باشم و اطمینان-هیچ غمی ندارم و همیشه شاداب شادابم.دیگه ترسی ندارم نه از کسی نه از چیزی چون خدا
را دارم تنها نیستم چون خدا را دارم ! و در نهایت دلشادم.![]()
پی نوشت2: (آیه ی 31سوره ی احقاف)پیامبران منِ انسان رو به خدا دعوت میکنند اگر من به آنها ایمان بیاورم خدا همه ی گناهانم را می بخشد.
این همه گناه ؟! عجب خدای بخشنده ای نه ؟! ![]()
پی نوشت3:همیشه دنبال یه پارتی بزرگ میگشتم تا کارهام سریع راه بیفته و به سختی نیفتم آیه ی 2 سوره ی پیامبر رو که دیدم -فهمیدم نصف عمرم بر فنا بوده !
پارتی به این بزرگی میتونستم داشته باشم اونم با انجام دادن کارهای شایسته تازه توی زندگی جاویدم هم هیچ وقت دچار سختی نمیشم ! به به ! آخ جوووون -دل همه آّب![]()
![]()
پی نوشت4:آیه ی 15 سوره ی پیامبر
مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِیهَا أَنْهَارٌ مِّن مَّاء غَیْرِ آسِنٍ وَأَنْهَارٌ مِن لَّبَنٍ لَّمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ وَأَنْهَارٌ مِّنْ خَمْرٍ لَّذَّةٍ لِّلشَّارِبِینَ وَأَنْهَارٌ مِّنْ عَسَلٍ مُّصَفًّى
وَلَهُمْ فِیهَا مِن کُلِّ الثَّمَرَاتِ وَمَغْفِرَةٌ مِّن رَّبِّهِمْ کَمَنْ هُوَ خَالِدٌ فِی النَّارِ وَسُقُوا مَاء حَمِیمًا فَقَطَّعَ أَمْعَاءهُمْ صفت بهشتى که پرهیزکاران بدان وعده شدهاند (این چنین است که)
در آن نهرهایى است از آبى که طعم و بویش برنگشته، و نهرهایى از شیر که طعمش تغییر نکرده، و نهرهایى از شراب که سراپا لذت است براى نوشندگان،
و نهرهایى از عسل تصفیه شده، و براى آنها در آنجا از هر گونه میوه هست و نیز آمرزشى از جانب پروردگارشان
(آیا اینان) مانند کسانىاند که در آتش جاودانهاند و آبى جوشان به آنها خورانده مىشود که رودههایشان را پارهپاره مىکند![]()
پی نوشت 5: خدا جیک و پیکمونو میدونه -(طبق همین آیه ی 19 سوره ی پیامبر)-پس بیاییم و زودی معذرت خواهی کنیم از گناه هامون تا دیر نشده.![]()
![]()
پی نوشت6:زنگ زدن و خبر قبولیم رو دادند ! انشالله دیگه تا آخرش باشم . ![]()
![]()
پی نوشت7:شب های قدر این خاکی رو هم دعا کنید
.![]()
پی نوشت8:والِه دانشگاه قبول شد! مهندسی پزشکی تبریز !! از اینجا هم بهت تبریک میگم
آخوندی؟ مهندسی؟ پزشکی؟
بالاخره نفهمیدیم ما !![]()
![]()
پی نوشت9:خاطرات جزء26 چون زیاد بود سوره های حجرات و قاف و ذاریات رو گذاشتم برای پست بعدی.
پی نوشت آخر: این لینک رو نبینید ضرر کردید . مخصوص همین ماه !![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
مطالب مرتبط::آب دهانم برای بهشت راه افتاد.
خاطرات من در مکتب قرآن
با یاد خدا
تصمیم دارم خاطراتم رو از اول بنویسم
.تا به اینجا خدا توفیق داده و تونستم کمی از قرآن رو حفظ کنم
انشالله از اینجا به بعدش هم لطف خدای مهربون نصیبم بشه و...![]()
خدایا شکر ! مکه
که بودم یکی از دعاهام حفظ قرآن بود خدا رو شکر ! احساس میکنم دعام برآورده شده
! خدایا نمیدونم چطور تشکر کنم .غبار
هم یک بار گفت کاش قبل بچه دار شدن حافظ قرآن بشی و این موضوع برام یه انگیزه ی قوی شد تا همت کنم و یه مامان
حافظ و در مراتب بالاتر عامل بشم(البته شبهه نشه برای دوستان ها .خبری نیست
).
روزی که برای ثبت نام رفتم دلم بی تاب بود -بی قرار بودم- به آقا امام عصرمون سلام دادم
و با پای راست وارد مکتب قرآن شدم. با جزء 1 شروع کردیم صبح ها با دعای فرج دلم آسمانی
میشد تا آیات آسمانی در روحم موثر باشه آخر هم سلام به آقا امام حسین (سلام زیارت عاشورا) دلم را می برد
! بعد از دو هفته امتحان دادیم و خبر قبولی من رو دقیقا روز سالگرد ازدواجمون دادن
! و من این رو هدیه ای میدونستم از طرف خدای مهربون ! خدایا شکرت !!![]()
![]()
از شادی دلم می خواست پرواز کنم عجب روزهایی شده زندگی من -هر روز نوای قرآن در خانه ام می پیچد
و عطر آیات قرآن زندگی ام را بهاری ساخته است وجودم روحانی گشته است .....خدا شکرت! این همه تاثیر آن هم در دوهفته ؟!! شکر !!![]()
جزء 30 سوره ی نباء -آیات رو که میخوندم گویی درهای خوب شدن رو خودش به روی من گشوده است! سوره ی نازعات فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوَى
پس جایگاه او همان بهشت است.
خدایا مأوایم را بهشتت قرار ده !.....عجب سوره ایه سوره ی مطففین ....دلم رفت!! خدایا شکرت! این روزها بیشتر عاشقت شده ام . واقعا گویا مست هستم . مست شراب آیه آیه های بهشتی !
در مورد بهشتی ها توی همین سوره میگه
تَعْرِفُ فِی وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِیمِ
در چهرههایشان طراوت و خرمى نعمت های بهشت را مىیابى
یُسْقَوْنَ مِن رَّحِیقٍ مَّخْتُومٍ
از شرابی خالص که بر سر آن مهر نهاده اند سیراب می شوند
وَمِزَاجُهُ مِن تَسْنِیمٍ
و آمیزهاش از [چشمه] تسنیم- بهترین نوشیدنى بهشت- است.
عَیْنًا یَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ
چشمهاى که مقربان از آن مىنوشند![]()
بدجوری دلم رفت! اصلا آب دهانم برای بهشت راه افتاد ...بی اندازه لذت میبرم از قرآن!! عجب هدیه ایست ها !؟!!
سوره ی غاشیه باز آیات بهشت ..باز دلم را برد ..
وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نَّاعِمَةٌ
در آن روز، چهرههایى شادابند. . لِسَعْیِهَا رَاضِیَةٌ
.از کوشش خود خشنودند.
.این آیه مرا کشت !! سعی راضی کننده !! میخواهم برای خدا سعی کنم ..فِی جَنَّةٍ عَالِیَةٍ در بهشتی برین لَّا تَسْمَعُ فِیهَا لَاغِیَةً سخن بیهودهاى در آنجا نشنوند.فِیهَا عَیْنٌ جَارِیَةٌ در آن، چشمهاى روان باشد. آیه ی 5 بینه هم مرا برد وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِیَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفَاء وَیُقِیمُوا الصَّلَاةَ وَیُؤْتُوا الزَّکَاةَ وَذَلِکَ دِینُ الْقَیِّمَةِ .....و آنها دستور نداشتند جز این که خداى یگانه را بپرستند و دین را ویژهى او کنند و موحّد باشند و نماز را بر پا دارند و زکات دهند و این است دین پایدار![]()
پی نوشت 1: در سوره ی نازعات خداوند می فرماید بهشت جایگاه کسی است که خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى
از مقام پروردگارش ترسان بود و خویشتن را از هوسها بازداشت -
پی نوشت2:آیات سوره ی غاشیه دلم رو خنک کرد شدید !!شما اینطور نشدید؟! تشنتون نشد؟ تشنه ی بهشت نشدید؟ فکر کنید یه زندگی جاوید با این خصوصیات
!! هوش از سرم رفت![]()
پی نوشت 3: آیه ی 5 سوره ی بینه راه بهشت رفتن رو خیلی آسونتر از اونی که فکرش رو میکنیم نشون داده
!!این طور نیست؟
پی نوشت 4: انشالله تا اول مهر زود به زود آپدیت میکنم !!
این پست خاطرات من بود از جزء 30 !
البته خیلی بیشتر
از اینهاست اما میدونم زیاد بشه حس خوندنش هم از بین میره ! نظرتون رو در مورد آیات بگید !
با یاد خدا 
یامهدی صبحدم پاییزی را با یاد تو و نام تنها آفریننده ی تو آغاز کردم ،هوا بوی نم می دهد .
گویا آسمان دیشب دنیا را به خاطر آمدن تو غسل داده است .
یا مهدی دلم برایت تنگ است و وجودم برای یک لحظه دیدار تو ثانیه شماری میکند .
نمیدانم در کدامین دقیقه ی عمرم در چشمانم ظهور خواهی کرد اما از همین حالا میدانم که آن دقیقه
عاشقانه ترین دقیقه ی عمرم خواهد بود .
و دوستش خواهم داشت
مهدی جان دلم در تب و تاب آمدن توست ،آشفته ام و نمیدانم کجا به دنبالت بگردم . هر صبحدم اللهم رب النور العظیم
را که میگویم و با تو عهد عاشقی میبندم آمدن تو را نزدیک تر میبینم و نرئه قریبا ...اما پس چرا ..؟
دنیایم در غیاب تو پاییزی است -تو خودت حجابی یاس خاکی ! نارنجی رنگ است و
صدای خش خش برگ هایش تا مرز جنون رسانده ام .
حبیب من بیا و دنیایم را بهاری ساز !
گرچه با یاد تو و به خاطر تو این پاییز هم زیباتر شده است .
به خاطر همان غسل دلدادگی آسمان
دلم تو را می خواهد و قطره ای از نگاهت را تا برای من دریا شود .
من قانعم به زیباترین نگاه دنیا حتی برای لحظه ای !
یا مهدی اگر بیایی به چشمان من ، میخواهم دلم را به تو هدیه دهم تا نشانت دهم این همه سال،
عمرِ عاشقی -درد هجری کشیده ام که مپرس !
با شوق دیدار تو هر صبحدم چشم میگشایم و سلامت میدهم ! به شوق تو مهدی من !!
به شوق امام حاضر ![]()
آقا بیا و دلم را از این اسارت تن رهایی ده که هر چه میکوشم اسیر تر میشوم .
آقایم مرا در اسارت نگاهت در آور تا رها شوم .
قدم به قدم در جاده های خاکی میگذارم تا در لا به لای آیه آیه های پروردگارم بیابمت مهدیم !
اشک عاشقی هر لحظه از دیدگانم محو نمی شود و فقط تو را تمنا دارم .
مهدی جان ِدلِ خاکی من بیا که دلم بی تو می سوزد بـَـــــــــــــــــــد !
میدانم که میایی !
بین خودمان بماند آقایم
میترسم بمیرم و نبینمت مهدی من !
دلم هوای تو دارد هوای نفس های عاشقیت تا از تو دم عاشقی بیاموزم !
مهدی جان تنهایم مگذار
بیا دیگر !!![]()
پی نوشت1:سلام دوستان گل
!میلاد حضرت معصومه مبارک
یادم میاد یه زمانی با ایشون پیوند
دوستی بستم ولی کلا من آدم بی معرفتی ام ..امروز باید قم می بودیم که قسمت نشد شایدم همت باید میبود.
پی نوشت2:پدر شوهر گرامی بیمار هستن انشالله براشون دعا کنید بهتر بشن!![]()
من و غبار عقد بودیم ایشون اومدن و توی گوشم گفتن دوستت دارم و این دوستت دارم تا عمق جون من رسوخ کرد
.
پی نوشت3:امسال که حفظ قرآن رو شروع کردم احساس میکنم اتفاقات مختلف از درو دیوار سمت من میان تا نتونم حافظ قرآن بشم
اما آی اتفاقای مختلف!کور خوندین !!![]()
![]()
شایدم به قول خانم اسب افکن (به قول مامان یکی از بچه ها خانم اسک افبن) توی سال حفظ مشکلات
پررنگ تر میشن برای ما ولی میخوام وایستم
و به این یاس خاکی
نشون بدم که می تونم ![]()
پی نوشت 4:من و غبار منتظر یه عروسکیم که خدا بهمون قولشو داده ![]()
با یاد خدا
سلام/راستش نمیخواستم به این زودی آپدیت کنم ولی یه کمی هوای دلم بارونیه و هوای جسمم هم خوب نیست
نه خودم میخوام باور کنم که حالم خوب نیست نه دیگران! خودم به خاطر کلاس قرآن دیگران رو نمیدونم!
ده جزئه شدم و الآن وارد جزء یازدهم شدم البته جزء بیست و پنج قرآن یعنی ده جزء آخر قرآن به اضافه ی جزء1 .
رسیده بودم به سوره ی شوری ص483 صبح بلند شدم و دیدم حال خوشی ندارم با این که حفظم رو انجام داده بودم
تصمیم گرفتم نرم کلاس قرآن /یادم نیست مریم بود یا نرگس زنگ زد که بریم ؟ من گفتم خوب نیستم شما برید !
منتظر شدم ثانیه ها بگذره هفت شد ! زنگ زدم مکتب کسی نبود ! هفت و ربع شد ! کسی نبود ! هفت و بیست دقیقه شد
خانمی گوشی رو برداشت ...سلام خانم اسب افکن شمایید؟ ....نه ببخشید خانم اکبری شمایید ؟ (خانم اکبری تا به حال مربی من نبوده
نمیدونم چرا اشتباه کردم) .....آهان خانم صادقی سلام من فلانی ام امروز خوب نیستم اجازه هست نیام ؟!!
خانم فلانی اینجوری آبمون با هم توی یه جوب نمیره و ...! من ؟ همه ی دنیا گویا سرم فریاد می کشید! ارزش قرآن خواندنم یک ثانیه زیر سوال رفت و دلم
پر از غم شد.
به این آیه رسیده بودم آیه ی 40 وَجَزَاء سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِّثْلُهَا فَمَنْ عَفَا وَأَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ (معنی در پی نوشت1)نمیدونم چرا یه هویی حرف های
مدیر دوست داشتنی مکتب افتادم مثل پتک بود توی سرم ! هنوزم هست ! ببینید چقدر بهم فشار اومده که دارم اینجا می نویسم !!
بارها میخواستم ازشون به خاطر زیبا صحبت کردنشون و ما رو انگیزه دادن تشکر کنم
ولی نمیدونم چی باعث شده بود خانم مدیری که فوق العاده بودن در نظر من یه هو من رو در خودم آب کنه !
خلاصه ناراحتی روحیه ی لطیف منِ خاکی تا امروز برطرف نشده !!
رسیدم به آیه ی 49 لِلَّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ یَخْلُقُ مَا یَشَاء یَهَبُ لِمَنْ یَشَاء إِنَاثًا وَیَهَبُ لِمَن یَشَاء الذُّکُورَ خیلی جالب بود شکه شده بودم !
واین آیه من رو به خودم آورد تا یه اسم دختر
هم انتخاب کنم !
دل گرفتگی من هنوز برطرف نشده بود با توجه به اینکه حالم هم خوب نبود (جسم و روح) به سجده رفتم و گریه کردم و به خدا گفتم خدایا چرا
با من حرف نمیزنی چرا خودت رو به من نشون نمیدی (نهایت ناسپاسی من در بندگی خدا/مطمئنن خدای مهربون من رو درک میکنه الیس لله بکاف عبده )
رسیدم به آیه ی 51 و 52 وَمَا کَانَ لِبَشَرٍ أَن یُکَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْیًا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولًا فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ مَا یَشَاء إِنَّهُ عَلِیٌّ حَکِیمٌ یعنی بشر نمیتونه با خدا حرف
بزنه مگر اینکه .....(شان نزول و معنی این آیه در پی نوشت2)
وَکَذَلِکَ أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ رُوحًا مِّنْ أَمْرِنَا مَا کُنتَ تَدْرِی مَا الْکِتَابُ وَلَا الْإِیمَانُ وَلَکِن جَعَلْنَاهُ نُورًا نَّهْدِی بِهِ مَنْ نَّشَاء مِنْ عِبَادِنَا وَإِنَّکَ لَتَهْدِی إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ (معنی در پی نوشت 3)
خیلی جالب بود خدا جواب من رو داد در اوج ناسپاسی هم تنهام نگذاشت خدا با این آیه به من فهموند آی بنده ی من ایناهاش من دارم باهات حرف می زنم ! نمیبینی؟ !! خدایا دیدم فهمیدم ممنونم خدایات شکرت و بعدش گفتم استغفرلله ربی واتوب الیه خدایا ببخشم
!
پی نوشت1:و سزاى بدى، بدى همانند آن است. پس هر که در گذرد و اصلاح کند، پاداش او بر خداست. آیه ی 40 سوره ی شوری .
پی نوشت2:جمعى از یهود خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمدند و عرض کردند: چرا تو با خداوند سخن نمىگویى و به او نگاه نمىکنى؟ اگر تو پیامبر هستى،
همانگونه که موسى (علیه السلام) با خدا سخن گفت و به او نگاه کرد تو نیز چنین کن. ما هرگز به تو ایمان نمىآوریم مگر اینکه همین کار را انجام دهى. پیامبر
(صلی الله علیه و آله) فرمود: موسى هرگز خدا را ندید، اینجا بود که آیه فوق نازل شد (و چگونگى ارتباط پیامبران را با خداوند متعال تشریح کرد). و
معنی آیه : و هیچ بشرى را نرسد که خدا با او سخن گوید جز [از راه] وحى یا از فراسوى حجابى، یا فرستادهاى بفرستد و به اذن او هر چه بخواهد وحى نماید.
آرى، اوست بلندمرتبه سنجیدهکار. آیه ی 51 سوره شوری.
پی نوشت3:و همین گونه، روحى از امر خودمان به سوى تو وحى کردیم. تو نمىدانستى کتاب چیست و نه ایمان [کدام است؟] ولى آن را نورى گردانیدیم
که هر که از بندگان خود را بخواهیم به وسیله آن راه مىنماییم، و به راستى که تو به خوبى به راه راست هدایت مىکنى. آیه ی 52 سوره ی شوری .با این آیه فهمیدم
خدا خواسته من رو هدایت کنه خودش خواسته !
پی نوشت4:برای پدر شوهر گرامی دعای خاص کنید احتمالا این هفته عمل دارن
!
پی نوشت 5: میلاد با سعادت امام رضای مهربون رو به همگی تبریک میگم ! التماس دعا
با یاد خدا

امروز شنبه بعد سه ماه فشرده کلاس رفتن خونه هستم و منتظرم تا زنگ بزنند و خبر قبولی ام را بدهند(عجب اعتماد به نفسی
)
تهوع عجیبی دارم -تب هم دارم گویا امروز از عشقم دور هستم
و دوباره احساس عاشقی و درد فراق دارم.
تنها تسکین دهنده ی من همین کتاب آسمانی است
آنقدر عاشق این کتاب شده ام که تمام ثانیه های عمرم را می خواهم با این کتاب بگذرانم .
صدای اذان مرا به سوی خود کشاند. اواین سالی است که به درک عمق روزه داریم رسیده ام.
خدایا فقط برای تو روزه میگیرم
و هیچ منتی هم نیست . دلم نمیخواد شامل افراد آیه ی 17حجرات شوم
(از اینکه اسلام آوردهاند بر تو منّت مىنهند بگو: «بر من از اسلامآوردنتان منّت مگذارید، بلکه [این] خداست
که با هدایت کردن شما به ایمان، بر شما منّت مىگذارد، اگر راستگو باشید. ). خدایا دوستت دارم !![]()
با خودم مرور میکنم مثل همیشه صبح با شادی و ذوق بیدار میشود حاضر میشوم حفظ روز را مرور میکنم مریم یا نرگس زنگ میزنند :حاضرید ؟ بریم؟
من با غبار خوبم
خداحافظی میکنم و به سوی خانه ی قرآنی ام /مکتب قرآن/ می روم ! غبار عزیزم ممنونم
که با همه ی کوتاهی های من کنار آمدی به خاطر قرآن.
وارد حیاط که میشوم چشمم به گل ها و آسمان می افتد "السلام علیک یا اباصالح ادرکنی "
"السلام علیک یا ائمه الهدی " و نسیم خنکی که
به صورتم میخورد گویا جواب سلام انهاست
!!
با BRT را هی میشویم و نیم ساعت کمتر دم در مکتب هستیم. با مریم و نرگس حفظ روز را کامل مرور کردیم و سر کلاس با دیدن دوست های قرآنی ام
شادمان تر می شوم. خانم کریمی و قندالی حفظ روز را با هم مرور میکنند من هم تا رحل و قرآن را آماده کنم خانم کثیری می آید . صلوات قرآنی بر حضرت محمد
می فرستیم و رو به قبله دعای فرج که نشان دهنده ی انتظار ماست ! یا مهدی بیا
/تمام آیات قرآن که میخوانم هدیه به تو ...اگر قابل باشم
.
بعد حفظ شروع می شود گاهی خانم کثیری اخم می کرد
و اشک دل های معصوم
ما را در می آورد و گاهی می خندید
که خدایی وقتی میخندید
عجیب دوست داشتنی می شد
!
زنگ تفریح با دعای عهد و زاری بچه ها و معنویت بیش از حدش میگذشت
. و من اگر روزی نمی رفتم برای دعا می فهمیدم که چقدر بی توفیق بوده ام !!
ساعت دوم خانم فارقیان
که هیچ گاه به اندازه ی خانم کثیری دوستش نداشتم اما فوق العاده مهربون حتی وقتی اخم میکرد آدم خندش میگرفت
.
اصلا بهش نمیومد
!! با لحن زیبایی آخر ساعت برای ما دعای اللهم نوّر قلوبنا بالقرآن را میخواند ......
.....به این قسمت دعا که می رسید دلم میخواست فریاد بزنم .....
...اللهم بحق هذا القرآن و بحق تلاوت القرآن
!! خدایا به حق این قرآن که من خاکی لیاقت خواندنش را پیدا کردم قسمت میدهم بگو مهدی
بیاید !!!!!
زنگ تفریح هم همه از شدت خستگی می افتادن
- هر کس یک طرف !! زنگ آخر و خانم داریان با آن چهره ی کودکانه اش
!! من عاشق بد اخلاقی هایش
هستم
اما بچه ها نه ! خیلی اذیتش کردند !! خدایا موفقش دار . دلم تنگ شده برای ثانیه به ثانیه اش - من میمیرم اگر قبول نشوم!![]()

پی نوشت1: برای حفظ یک ساله باید هفت خوان رستم رو گذروند یه بار اون اول بعد یک جزء امتحان دادیم و شکر خدا قبول شدیم یه بار هم
الآن بعد 6 جزء معدلم توی این مدت شده شونزده و بیست و یک ! الآن منتظرم که قبول بشم ! و باز هم توفیق قرآنی شدن رو داشته باشم ...دعا کنید .
پی نوشت2:ماه مبارک رمضان و روه داری همگی دوستان مبارک باد ! خیلی دوست داشتم از ماه رمضان می نوشتم اما واقعا فرصت نبود !
پی نوشت3:غبار عزیزم به آرزوش رسید همیشه دوست داشت من روزی دو صفحه قرآن به جز درس های حوزه بخونم !
پی نوشت 4: انقدر از خاطرات مکتب مینویسم تا همتون عاشق قرآن بشید ! عاشق شدید خبرم کنید !
پی نوشت 5 : آیه ی 17 حجرات :یَمُنُّونَ عَلَیْکَ أَنْ أَسْلَمُوا قُل لَّا تَمُنُّوا عَلَیَّ إِسْلَامَکُم بَلِ اللَّهُ یَمُنُّ عَلَیْکُمْ أَنْ هَدَاکُمْ لِلْإِیمَانِ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ
پی نوشت 6: نیکادل عزیزم تولدت با تا خیر مبارک
! مطمئن باش هدیه ات محفوظه
!
پی نوشت 7: یا زهرا ما را در غم خودت شریک دار - نوشته ی من در ویژه نامه ی وفات حضرت خدیجه در سایت تبیان .
با یاد خدا
طواف وداع من خاکی را در خودم آب کرد میان هر قدمی که میگذارم تا قدم بعدی ام فرسنگ ها فاصله می اندازم تا هفت دور طواف عاشقی ام تمام نشود .
من ِکوچک ناتوان سراسر وجودم به هزاران هزار قطره اشک مبدل گشته است و عاجزانه به التماس خدای خودم ایستاده ام و زاری میکنم خدایا بپذیرم ...آه!!
دلم برای کعبه تنگ میشود من دل کوچکم را در همین جا میگذارم . من اینجا خاکی آمدم در آینه که نگاه میکنم گویا آسمانی گشته ام گویا لباس خاکی ام به واسطه ی
دیدار پروردگارم از تنم در آمده است و لباس دیگری به تن کرده ام پاکیزه .....من خود آسمانی ام را سوغات برای غبارم خواهم برد ...خدایا دلم برای کعبه ات تنگ می شود ....آه !
خداحافظی نمیکنم تا دوباره بیایم ...خدای دل آسمانی ام دوستت دارم.
اردیبهشت 1387
پی نوشت1:فیلم وداع رو حتما دانلود کنید و ببینید که سخت ترین لحظه ی سفر اینجا بود ! دانلود قسمت اول **دانلود قسمت دوم
پی نوشت 2:این که توفیق حفظ قرآن داشته باشم یکی از دعاهایی بود که روبروی کعبه از خدا خواستم . خدایا شکرت !!
با یاد خدا 
صبحدم بهاری ندبه های دلم در شهری که تو زمانی خواهی آمد عجب دل انگیز بود.آه خدایا به مهدی ات بگو
در چشمان من خاکی حقیر ظهور کند تا حقه های اشکم را به
دور گردنش بیاندازم .قطره قطره از این انتظار آب میشوم .....مهدی من ! ...بیا در دل من .........بیا ......بیا به چشمان من !
بوی یاس می آید
بابی انت و امی و نفسی و لک الوقاء و الهی
یا مهدی من متی ترانا و نراک
آه
میخواهمت !!
وقتی می اندیشم که من ، من خاکی شاگرد دبستان تو هستم شرمسار میشوم و اشک دلدادگی ام
در وجودم ضجه می زند تو را خواستن را !
یا مهدی دوستت دارم ![]()
I love allah
I love mohammad prophet of god
and his family
and sahib al-zaman
مکه/مسجد الحرام/حمعه/منتظر مهدی !
بیا و ندای انا المهدی سر ده !!
پی نوشت 1: این روز های مبارک و این اعیاد رو خدمت همگی دوستان تبریک عرض میکنم .
پی نوشت 2:دیروز تولد امام حسین (ع) بود که من برای آقا غبار هدیه ی ناقابلی خریدم و تقدیمشون کردم (چون هم نام این امام عزیز هستن).
پی نوشت 3:مامان عزیزم عمل داشت و کلی نگرانش بودیم ولی این روزا حالشون بهتره خدا رو شکر !
نیکادل و مامان وخواهرش هم لطف کردن و اومدن بیمارستان ملاقات!
پی نوشت4:عجب سوره ایه سوره ی طور (بخونید و از معنیش لذت ببرید.البته من براتون میگذارم )
پی نوشت 5: میخوام یه بخشی بزارم تو وبلاگ مخصوص خاطراتم و درس هایی که میگیرم توی موسسه ی مکتب قرآن.
پی نوشت 6: نمی دونم چرا دلم نمیاد خاطره ی طواف وداع رو بنویسم !( دوست ندارم از مکه و مدینه نوشتنم تموم بشه) ...جمله بندیم چی شد؟!!
پی نوشت 7:راستی مامان گل و دوست داشتنیم
گفته اگه حافظ شدی میفرستموت کربلا
و از طرف وزارت ارشاد هم گفتن حافظای مکتب رو امسال بعد حافظ شدن میبرن مکه
!
دلم میخواد سال دیگه شعبان همه ی این اتفاقای خوب بیفته !! ![]()
با یاد خدا 
شب جمعه است و من آمده ام تا در تو بگریم ای خدای عاشقی ام!یاد این همه سال سوره ی عشق خواندن و
آرزوی اینجا را داشتن افتادم .......عجب عظمتی! و در کنار این همه عظمت به سادگی و صمیمیت این خانه می اندیشم کعبه!!
من را......من خاکی را در نهایت حقارت به خود راه داده ای !!خدایا من کوچک آمده ام .دستان گدایی ام راببین ...تا نهایت آسمان بالا آورده ام .
اشک های معصومانه ام را ببین به زیر پای تو انداخته ام .خدایا بپذیر مرا . منم من ! مهمان تو! خودت دعوتم کردی ! دوستت دارم اِله من !
دعای کمیل را زمانی پیش در سرزمین پیامبر خواندم و اینک امشب در سرزمین تو،ای خدای تمام من !
می خواهمت.....پناهی جز تو ندارم............پناهم ده !!
عجب صفایی وقتی اشک پهنای گلبرگ های یاس خاکی ام را مملو ساخته است ...آه خدایا ....عاشقم ...عاشق ترم کن !! جانم به زیر پایت.
پی نوشت 1: دیگه دوقسمت بیشتر نمونده !![]()
پی نوشت 2: دیشب خواب دیدم با غبارم دو تایی رفتیم مکه .داریم میریم سمت کعبه ! پشت دیوار های مسجدالحرام منتظریم تا کعبه رو ببینیم و من این بار نگاهم را از کعبه بر نخواهم داشت ! توی خواب در مسجد تنعیم مُحرِم شدیم !
پی نوشت 3: این بار اگر بروم حتما سه روز معتکف می شود !! خدایا بخواه ![]()
پی نوشت 4: بالاخره خواهر شوهر محترم هم عروس شد و رفت خانه ی بخت انشالله در پست های بعدی راجع به آداب و رسوم
شهرشان مینویسم و عکس هایی که گرفتم
.
پی نوشت 4: فکر کن وسط مراسمات برق بره ! امان از این اداره برق!!![]()
پی نوشت 5: از موسسه ی مکتب قرآن هم به زودی می نویسم !
با یاد خدا






![]()

![]()
پی نوشت 1: انشالله بقیه ی خاطرات مکه رو خواهم نوشت
!
پی نوشت 2: پایان نامه ی مامان به خوبی و خوشی تموم شد
و همه نفس راحت کشیدیم
.
مامان عزیزم مبارکت باشه
!فیلم کوتاهی از آخرین دقایق جلسه ی دفاع که نمره دادنه توی این پُست هست
که آهنگ وبلاگ رو موقع دیدن قطع کنید اگه فیلم اجرا نشد دانلود کنید .![]()

پی نوشت3:فکر کنم این غذاها شام مناسبی باشه
/ گوشت چرخ کرده و سبزی و ادویه و آویشن و ذرت و ...
هر چی داشتین رو اگه قلقلی کنید میشه کوفته اگه
توی نون بگذارید و سرخ کنید میشه سمبوسه
. روش هم میتونید هم سس هم پنیر پیتزا بزنید ! توی ماست
نعنا آویشن گرد گل رز زدم
.
پی نوشت 4: یک سال گذشت ! چه زود .....
همسر مهربونم سالگرد ازدواجمون مبارک
(15 تیر)! 
پی نوشت 5:امتحانات تموم شد! کتاب های سال بعد رو گرفتم /امسال بالاخره فلسفه (بدایه الحکمه)داریم
شاید
از غبار
درس بگیرم و حوزه نروم که شرحش بعداًخواهد آمد.
پی نوشت 6: اون عکس دعوت نامه برای همایش خیرین ِ که در حوزه ی ما برگذار میشه .
خیرینی که دوست دارن پول و امکانات در اختیار طلبه های بگذارن در این همایش شرکت کنند.
قابل توجه که حوزه ی ما از نظر مادی به مرحله ای رسیده که شاید مسئولینمون دیگه نتونن ادامه بدن واین همه طلبه ...!![]()
اگر میتونید کمکی کنید دریغ نکنید ! خدا هم بی اجر نمیگذاردتون.(آیه و ترجمه رو در عکس خوندید؟)
پی نوشت 7:متن کارت عروسیمون رو خیلی دوست دارم.اگه دوست داشتید بخونید اینجا رو ببینید .(متن از خودمه
)
اینجا رو هم میتونید ببینید وبلاگ قبلیه.
با یاد خدا 
من دوباره مُحرِم شدم انا لله و انا الیه راجعون .
لباس سپید،دوباره یاد مرگ، این بار احساس میکنم پاک به سوی الله می روم .لبیک،خدایا سر و رویم مشتاق بوسه ی پروردگاری توست
و تمام جانم در انتظار نوازش مهربانی توست در مسجد تنعیم ! خوش گذشت مهمانی پروردگار.
خدا اینجاست در قلب من ! خدایا من تو را و چهارده گل محمدی تو را در قلبم نهاده ام و قلبم را قفل کرده ام .
صلوات حضرت فاطمه دلم را جا به جا میکند.
دستم بر قلبم ......"اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها وبنیها و سرالمستودع فیها ....
..محمدا محمدا محمدا محمدا......."آهنگش دلم را برد .
تا "جانم مهدی جانم مهدی جانم مهدی جانم مهدی ..."
دل بردی از من به یغما
ای ترک غارتگر من 
آه
کاش با غبار با هم مُحرِم شویم.
ترس سراسر وجودم را فراگرفته است می ترسم من ِ کوچک لیاقت دور کعبه گردیدن را نداشته باشم .
در دلم آه می کشیدم گریه می کردم ...نکند ...
به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند
که تو در برون چه کردی که درون خانه آیی
ثانیه شمار زندگی ام ثانیه به ثانیه تند تر می کوبد بر جانم ....جانم را به لب رساند.
من در مقابل عظمت کعبه ...دوباره لبانم سفید گشته است،
دوباره متحیر از این همه بزرگی و دوباره ناباورانه چشمهایم را دست میزنم ....این چشم توست ؟
این چشم توست یاس خاکی که به دیدار کعبه آمده است ؟
دعای مجیر در هر دور چه لذتی به طوافم داده است .
سعی بین صفا و مروه ! این با عاشق تر میرفتم و می آمدم .خدایا هجر در این میان کودکش سیراب شد ...
کودک وجود من هم تشنه است !
تشنه ی قطره ای از زمزم نگاه مهدی!مهدی بیاید.......
دعای جوشن کبیر در سعی! ...یا موفی العهد....وفا کن !
وطواف نساء.......نماز طواف با نهایت دقت روبروی کعبه با اشک و زاری!
اللهم عجل فی فرج مولــنا صاحب الزمان
دوباره حاچ خانم شدم !!
خدایا هزار بار در عمرم مُحرِم شوم و بعد کفن پوشم کنند !
من به وسعت رحمت تو ایمان دارم . میدانم میبخشی و به من میدهی آنچه خواستم !!
17/2/1387![]()
![]()
پی نوشت1: میلاد شیرین علی (ع) رو به همگی دوستان تبریک عرض میکنم و همچنین روز مَرد رو به غبار عزیزم
تبریک میگم.
پی نوشت2:خوش به حال کسانی که معتکف می شوند !
توی خلوتگاهتون با خدا این خاکی رو فراموش نکنید!![]()
پی نوشت 3:اخبار این روزا در مورد من اینه که توفیق نصیبم شده و در کلاس های حفظ قرآن موسسه ی مکتب قرآن شرکت کردم
البته چند خان رو رد کردم برای قبولی و انشالله اگه خوان آخری رو هم در شهریور رد کنم
امسال در خدمت قرآن خواهم بود
برای حفظ کل قرآن.توضیحات بیشتر بعدا داده خواهد شد.
به همین دلیل من کمتر میتونم به نت و وبلاگ سر بزنم چون روزی بیشمار صفحه رو باید حفظ کنم!
با یاد خدا
![]()
![]()
![]()
پی نوشت1: وای خدایا دلم کعبه ات را میخواهد
!
پی نوشت 2:همه ی مناسبت ها جمع شده توی ماه تیر روز مادر
،روز زن
(من خبر ندارم،آقا غبار اگه میخوای سورپرایز کن)
روز مادر شوهر
،سالگرد ازدواجمون
(چه زود گذشت،آقا غبار ورشکست می شود.)،تولد بابا
،روز پدر
،روز پدر شوهر
،آهان روز مرد
ازدواج خواهر شوهر محترمه
.....کلا این ماه ماه ورشکستگی آقاغباره !!
پی نوشت3:برسایی های عزیز حتما مادربزرگ یاس خاکی رو یادشون میاد
.....پدر نسترن عزیز فوت کردن

خدایا با دلم به سوی تو می آیم تا گرد دلم طواف عشق به جا آورم
کوچه ها به من لبخند میزنند ،لحظات از قدم زدن های من شادمانند و درختان نخل گرمای عشق مرا باور کرده اند ....
می خواهم در این نیمه های شب به طواف خانه تو در آیم !! یا الهی بپذیرم
و من هنوززز باور نمیکنم
.
این مصیبت رو به نسترن و خانوادش و خودم تسلیت میگم! خدایا صبر!دقیقا زمانی که من مکه بودم این اتفاق افتاده و
من بی خبر بودم تا اینکه زهره ی گل حواسش نبود و گفت
!!
با یاد خدا 
من اینجا مُحرِم شدم .
اینجا اولین دیدارم با پروردگارم بود .
و حالا.....
پس از سال ها سوره ی عشق خواندن من اینک دیوانه وار به طواف تو در آمده ام ...باور میکنی تو یاس؟
یک دور میزنم ...عاشقانه می گویم ...خدایا دورَت بگردم ......یک دور میزنم اِجعَل یقینی اَفضل الیقین
دو دور میزنم ...سه دور میزنم......دیوانه شده ام ....اشک میریزم ...چهار دور میزنم....قلبم درد میکند
پنج دور میزنم آه ....شش دور میزنم ...اِلهی اَنتَ عُدَّتی اِن حَزَنتُ ...فقط تو را دارم ....عجب لذتی بردم ...برق شادی
در همه ی وجودم موج میزند .دو رکعت نماز طواف از سر دلدادگی پشت مقام ابراهیم .....قلبم فرو ریخت آه ! من عجب مکانی هستم؟

سعی صفا و مروه یاد هاجر افتادم و سعی داشتم هاجر وار بین صفا و مروه قدم بگذارم و فقط و فقط عاشقی یادم باشد ، ولی راه طولانی است و
شیطان نزدیک!
در دور چهارم خسته میگویم ...اَعوذُ بِکَ من شرّ وساوس الصدور و شتات الامر . از شر شیطان درونم
تو را پناهگاه گزیده ام ...خدایا...! تقصیر میکنم فقط برای تو !
زیباترین هایم را به خاطر تو جدا میکنم ،ناخن هایم را، موهایم را ..فقط چون تو گفتی just for you
طواف نساء..! آفتاب سوزناک است وگرمای شدید و شُر شُر عرق ...اما من مطیع فرمان خدا هستم ....
می پرستمش ...خدا تو در قلب و و جود منی ها ! دوستت دارم !!
و دوباره قلبم فرو ریخت با دورکعت نماز عاشقی پشت مقام ابراهیم .....خدایا چه کسی باور میکند ....اینجا ؟ من ؟!
.....ومن حاچ خانم شدم !تمام وجودم به لرزه افتاد.......مبارکه !!
در مکه همه ی لحظات شیرین است . امروز را در دفترچه ی خاطراتم همیشه جشن میگیرم ...خدایا هدیه ی جشن تکلیفم هر سال
همین جا باشد ...کنار تو طواف عاشقی!
خدایا دوستت دارم
11 اردیبهشت 1387
عربستان،مکه
با یاد خدا
صبحگاه نسیم عاشقی از خواب نه چندان ناز بیدارم کردوصدایم کرد خدا منتظر است!
آه دلم شاد است ، غم دارد ، نمیدانم . وای میدانم دلهره ای عجیب در قلبم رخنه کرده است .
کعبه را در ذهنم تصور کردم و نگرانی عجیبی از اولین نگاهم به میعادگاهم با پروردگار داشتم ...من ِ خاکی
همانی هستم که او می پسندد ؟ نکند در نگاه اول مرا براند ؟ اولین در خواست عاجزانه ام چه باشد !
من سراپا نیازم ....غسل زیارت عاشقی به جای آوردم و همراه گروه رهسپار منزل میزبان دلم شدم که عجب مهربان میزبانی است او.
باران شرمساری از همه ی وجودم فرو میریزد ...قلبم داغدار است،من با لباس سپید احرام با دلی مملو از نیاز
به سوی کسی میروم که گِل وجودم از دَمِ لطیف اوست . به دیدار مهربان یارم میروم .
به آینه نگاه نمیکنم تا بگویم خودم را نمی خواهم و تمام من تو هستی و تو ! مو هایم را شانه نمیکنم
تا بگویم غرق دلتنگی تو هستم و خودم را از خاطر برده ام ...!
هر قدمی که میگذارم دلم بیشتر می لرزد و تب و تابم برای دیدار بیشتر می شود .من همه ی نیاز هایم را با هم مرور میکنم ...
یک قدم برمیدارم ، هزار ضربه ی قلبم می کوبد بر وجودم و هزاران قطره اشک از سر و رویم می بارد
و میلیون ها آرزو میکنم ....با خودم مرور میکنم .
مهدی بیاید
مهدی که آمد
ما باشیم
در رکاب آقا
و شهید شویم .
روزی میخواهم
علم
ایمان
عشق
تقوی
اخلاص
و عالمی آرزو که فقط بین من و خدای مهربانم است .
خدایا دوستت دارم .
قلبم درد میکند دستم را بر قلبم میگذارم . نگرانی رهایم نمیکند . سر بر زمین نهاده ام و قدم بر قدم دیگرم مینهم .
روحانی کاروان:حالا نگاه کنید!
واااااااااااااااااااااااااااااای.......من،در حیات مسجد الحرام ...من ِ خاکی و اینجا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
عجیب است !
نمیدانم سر بلند کنم یا ..! چه کنم ؟ با خودم در گیرم در تصمیم گیری .
اولین نگاهم می خواهم بخواهم خدای مهربان ِدل ِ خاکی ام همه ی نیاز هایم را همه ی تمناهایم را برآورده کن !
طلبه ی زرنگ به من میگویند ! دست بر قلبم نهادم .....نمی طپد.....چشمه ی اشک هایم خشک شده است ....
لب هایم سفید ِسفید گشته است.....رنگ رخسارم خبر از درونم میدهد ...پاهایم بی رمق بی رمق است ......
سرم را بالا می آورم.آرام چشمانم را باز میکنم.
مقابل چشمانم تارِتار است و عظمت کعبه من ِناتوان را بر زمین انداخت ..گویا جسمم توانایی این همه عاشقی را ندارد
......دلدار اینجاست !!
سر بر سجده نهادم و گریستم ،آن هم چه گریستنی ! انا عبدک الضعیف الذلیل المسکین المستکین
اللهم عجل فی فرج مولنا صاحب الزمان !
اولین خواسته ام را خواستم *او بیاید*
دیدار دلدار زیبا بود ! تبریک میگویم !
پی نوشت1:فایل صوتی پیش زمینه رو حتما گوش بدید!مال زمان محرم شدنمونه!!خودم هر بار که گوش میدم بد جور تنم میلرزه.
فایل کامل زمان مُحرِم شدن رو از اینجا دانلود کنید ! فکر میکنم مکه رفته ها عجیب دلتنگ بشن!
پی نوشت 2:این متن رو کامل بخونید،بدجووووووووور قلبم میگیره هر بار!
پی نوشت3:گالری عکس ها ی مکه ومدینه .
با یاد خدا
زیبایی بهار این روزها بدجور دلم را برده است بر عکس قدیم تر ها که فکر میکردم هوایی هوای پاییز هستم این روزها دانسته ام که فقط بهار را دوست دارم
همه جا سبز و نمناک و زیبا و عطر شب بو و گل رز و گل های جور وا جور همه جا را پر کرده است . ![]()
دلم برای مکتب قرآن بدجورررررررررر تنگ است دیشب حتی از دلتنگی میخواستم گریه کنم ! کاش امسال توفیق بیشتری داشتم تا عطر آیات دسته جمعی
در کنار عطر گل های بهاری به مشامم میخورد .
دلم برای تک تک خاطراتم در مکتب تنگ است .
دوری از حوزه ایقدر دلتنگم نساخته که دوری از مکتب ...!!
حفظ کردن قرآن به تنهایی خیلی سخت تر از اونیه که هر کسی فکر میکنه دو روز حفظ میکنم سه روز نه ...!
فقط این را می دانم که باز کردن این کتاب آسمانی هم توفیق می خواهد که گاهی من آن را از دست میدهم .
نیمی از دفتر چه ی خاطراتم سفید سفید است اما خاطراتی که نوشته بودم از مکتب بدددددد جوووور دلم را میبرد !!
آن روزها احساس میکردم که از همه بیشتر از آیات قرآن و آن جمع قرآنی لذت میبرم و این روز ها احساس میکنم از همه بیشتر حسرت میخورم .
دلم میخواهد سی و یک خرداد در جشن حافظان مکتب شرکت کنم و در آن روز من هم یک حافظ کل قرآن باشم .
کاش این رویا - به عنوان تنها رویای سال 88 برایم به وقوع بپیوندد
خدایا توفیقم ده .......دوستانم دعایم فرمایید .
پی نوشت 1:خدمت دوست عزیزی که عکس از مکتب میخواد عرض کنم که من به دلیل شرایطم مکتب قرآن نمیرم و
در منزل هر چند دست و پا شکسته حفظ میکنم .
پی نوشت 2: وقتی آیات بهشت رو میخونم دلم هوایی بهشت می شود یاد اون روز میفتم که توی مکتب استاد میگفت در بهشت انسان هر چه بخواهد هست
هر آنچه که نفس بخواد و چشم از اون لذت ببره (سوره ی مبارکه ی زخرف)اگر در دنیا چیزی خواستی که نداشتی اش آنجا میتوانی داشته باشی کلی هم مثال های مادی زد که به نظر کوچک آمد !! اما من اشک در چشمانم حلقه زده بود - حالا هم !! مهدی جان تو را میخواهم ......نفسم و چشمم و روحم و جانم و قلبم و تمامی رگ هایم تو را میخواهد و مصاحبت با تو را !
خدایا نصیبم کن !
پی نوشت 3- یه خاطره
: استاد کلاس رو دو قسمت کرده بود و آیات رو یک گروه در میون دسته جمعی میخوندیم در آخر استاد
گفت اینوریا واسه اونوریا صلوات بفرستن
بعدش گفت حالا اونوریا برای اینوریا صلوات بفرستن
یکی گفت حالا همه برای استاد صلوات بفرستن
.
یکی دیگه گفت حالا استاد برای همه صلوات بفرسته
!! خلاصه کلی خندیدیم
.
پی نوشت 4: نی نی ما
هم بالاخره خودشو نشون داد -خاطرات مامان خاکی
پی نوشت5: واله
هم تازگیها تو وبلاگش چیزای خوب مینویسه -واله
با یاد خدا
سال نوی همگی مبارک !!
سد شیویر واقع در استان زنجان 


با یاد خدا
به پایان رسیدن ایام غم محرم و صفر
و فرارسیدن ماه ربیع الاول رو خدمت همگی دوستانم تبریک عرض میکنم .
چند تا عکس از دامنه ی کوه های پلاس یه جای فوق العاده خوش آب و هوا واقع در استان زنجان
که این روزا ما اونجا بودیم

اینم عکس دامنه های کوه پلاس در عید نوروز 
اینم یه عکس خنده دار از محمد مهدی و مهرآئین عمو زاده های بنده !
با یاد خدا 
صبحدم زمستانی است اما دلم هوایی هوای پاییز است
باران بی قراری تمام دیدگانم را پر کرده است و دلم زار زار گریستن در آغوش پر عطوفت
تو را می خواهد ای صاحب دل من و روح من و قلب من و همه ی ثانیه های زندگانی من !
قطرات دلتنگی ام یکی پس از دیگری چشم به دنیا می گشاید تا همدرد این درد گران من باشد در فراغ تو ای همه ی من!
و تنها دلیل شادمانی ام در این ثانیه های جان سخت این عشقی است که در وجودم جریان دارد و آن به آن می جوشد و می جوشد .
بی تو خواب چگون به چشمان بارانی ام آید مهدی من ! به دیدگان من قدم گذار ....قسمت میدهم ؛ به این کودک که میخواهم برای خاطر تو قدم گذارد !!
مهدی من ! در این اسارت دنیا که به راستی سخت ترین اسیری است می خواهم این کودک اسیر و دست بسته ی قلب تو باشد آقایم!!
نمیدانم چرا از او به تو مینویسم !قرار بر این بود از خود ِ خاکی ام بنویسم اما گویا من تمام شده ام و او من ِ من شده است و من با او -تو می شوم !!
یا صاحب تمام دل من می خواهمت ! دیده به سرزمین دیدگان من بیانداز که دل بارانی ام تشنه ی یک قطره نگاه توست ! نگاهم کن
خدایا به مهدی ات بگو بیاید ....![]()
پی نوشت 1:احساس میکنم تمام حرفام توی زیارت جامعه کبیره هست! من اَحَبَِکم فقد اَحَبَّ الله .اینجا بخونید .
پی نوشت 2:دو تا سوره از برنامه ی حفظم عقب افتادم امیدوارم هر چه زودتر جبران کنم!توی همین هفته .اگه توفیق حفظ
ده جزء سوم رو هم پیدا کردم حتما دوباره از آیه آیه های قرآن که بد جوری من رو وابسته به خودشون کردن می نویسم !
پی نوشت 3:دلتنگ بابای غبار شدم .نمیدونم امسال رو چطور عید کنیم!!

خاک مدت هاست عزادار است ,سال هاست می گرید . صدای حزن از سر تا پای این کره ی خاکی می آید گویی قناریان
مرثیه خوان مرگ لاله های پرپرشده اند .دریچه ی اشک گشوده شده است و باران غم زمین و زمان را
فرا گرفته است .صدا می آید "هل من ناصر ینصرنی" آه که دلم چه زجری میکشد .
سلام بر تو ای پرنده ی شهید برهوت کربلا
سلام بر تو یا ابا عبدلله الحسین
من ِ خاکی روحم را به طواف ضریح وجودت در آورده ام تا همدرد یتیمان بینوا,نوای تحسّر سر دهم . همه ی روحم همه ی وجودم به یک قطره اشک مبدل شده است و طنین سرگردان سرشکم لابه لای آه حسرت دیگر آدمیان
گمگشته است ,آه خدای من ! اللهم العن قتله الحسین (ع)
بشریت داغدار است آفتاب بی مفهوم گشته است وتاریکی در درد انتظار رؤیت منتقم پرنده ی بی سر می سوزد تا ما کودکان
بی پناه سرزمین بی حسین از این تب تسلی ناپذیر اسارت رهایی یابیم و بی یاور نمانیم .
ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه
طپش های قلبم برگ های آواره ی دیدگانم را کنار صفوف واژگانم می چیندتا نوای غم انگیز روح بیکرانی را بخواند که سرنوشت جانی بر حنجره اش فرود آورد و عصاره ی جانش را نثار خاک ساخت.و به جای زمزمه ی آب , در حنجره ی بی تابش خون روان گشت .
آه از این همه نامردی !! اللهم العنهم جمیعا
بشریت عزادار است ,عزادار انسانیت و بر تابوت مردانگی گل های پرپرشده ی حسرت است که می غلطد و زاری میکند.
آفتاب شرمسار است , آسمان غم دارد , زمین سیاه پوش حسین است و درختان مجنون ,از د اغ یتیمی به آتش کشیده شده اند
و شمع وجود خاکیان در سوزوگداز است .سبط رسولالله عطشان است.باد ها ناله سر دهید اشک ها سرگردان شوید آدمیان زاری کنید
که وادی لب تشنگان خونباران است .مأمن یتیمان , مُخَیِّم الحسین مملو از گل های پرپر شده است .
و در آخر
بوی سیب می آید !
بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا
با یاد خدا

پی نوشت 1:روز عرفه این خاکی رو فراموش نکنید
.
پی نوشت2:میخواستم از آیات دلربای قرآن بنویسم و خاطراتم با آیات اما فرصت و توفیق نیست !
پی نوشت3:مامان و بابا
به آرزوی دیرینشون رسیدن و ..حجشون مقبول!دلتنگشون شدیم!کاش زودتر ببینیمشون!! دلم میخواد بابا ی کچلم
(لغت احترام آمیز تری اگه بلدید معرفی کنید
) رو ببینم .براشون آش پشت پا پختیم وکلی مهمون دعوت کردیم
(مگه مامان و بابا چند بار میرن حج!ایشالله هرسال
) ایشالله موقع برگشت با سوغاتی جبران کنند
.خاطرات سفر من به مکه و مدینه رو اگه نخوندید نصف عمرتون که نه همه ی عمرتون بر فناست
!! اینجا بخونید !
پی نوشت4:رسیدیم به جزء12 قرآن و چهاردهمین جزئیه که حفظ میکنیم یا مهدی جان هدیه به تو اگر لایق باشم
!
پی نوشت5:روزای قشنگی در پیش داریم عید قربان /عید غدیر ! خدایا این روزای قشنگ رو به روز قشنگ تر ظهور امام غایبمون(تو خود حجابی یاس خاکی) متصل کن ! ![]()
خدا! میدانم که می آید/ وقتی آمد **ما باشیم/در رکاب آقا ...آمین!![]()
پی نوشت6:پدر عزیز غبار عزیزتر حالشون فوق العاده بده !
تمنا دارم دعا کنید !
پی نوشت7:روز ثبت دلدادگی من و غبار مهربونم اول دی مصادف با سالروز ازدواج حضرت علی و زهرا (س)بود
.اول ذی حجه رو فقط مهتاب
یادش بود ! خوشحالم کرد خیلی
! ولی برای دوستایی که یادشون رفت فرصت جبران هست
! اول دی دومین سالگرد عقد من و آقای غبار ه!پذیرای
هدایای شما خصوصا نقدی هستیم .پارسال این موقع از طرف حوزه بهمون هدیه دادن رفتیم مشهد
!امسال از کلاس قرآن چشمم آّب نمیخوره
!
پی نوشت 8:
غبار عزیزم این روز بزرگ و زیبا رو پیشاپیش بهتون تبریک میگم و آرزو میکنم توی بهشت دوتایی همنشین پیامبران و ائمه باشیم
! البته من شاید از صدقه سر شما به یه چنین مقامی برسم خودم به تنهایی هیچم
! آرزو میکنم فرزندمون
هم به اندازه شما با تقوا و خوش اخلاق باشه !
پی نوشت 9 : با توجه به شرایطی که دارم میترسم توی کار حفظم جزء دسته ای باشم که توی سوره ی زمر گفته قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ البته اگر هم باشم لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ از رحمت خدا نا امید نیستم ! خدایا توفیقش را نگیر و همچنین همتم را
!
پی نوشت10:آیه ی 23 سوره ی هود بدجوووووووووررر من رو کشت
! إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ وَأَخْبَتُواْ إِلَى رَبِّهِمْ أُوْلَـئِکَ أَصْحَابُ الجَنَّةِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ بىگمان کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کردند و به پروردگارشان خاضعانه دل بستند، اهل بهشتند و در آن جاودانه خواهند بود.خدایا عاشقم عاشق ترم کن !
پی نوشت 11:عروسک شبا اذیت میکنه و نمیزاره بخوابم
! فکر کنم از حالا باید فکر یه دل سیر خوابیدن برام رویا بشه
.
پی نوشت12:این همه پی نوشت تقدیم به پروانه ی
عاشق پی نوشت !
پی نوشت13:راستی نیکادل جون
به خاطر لواشکای سیب بزرگی که برام خرید ممنونت هستم ! بازم میخوام !![]()
پی نوشت 14:مدیر و معاون مکتب با مهربونیشون بدددد از من دل بردن به یغما
!! معاون: مواظب خودتون باشید !
منم بی جننننننننننننننننبه
!!
خیر دنیا و آخرت رو برای خودشون خریدن . خوش رویی چیز خوبیه ! ![]()
پی نوشت 15: ساعت ارسال مطلب رو نگاه کنید الآن برای بزرگان زمان نماز شب (پدر بزرگ عزیز الآن دارن نماز میخونن و اینجا هستن) اما خدا به ما گفته توی سوره ی مزمل اگه نماز شب نخوندی هر چقدر میتونی قرآن بخون ! چشششششششششششم !
با یاد خدا
تولـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم مبارک !!
اینم زیباترین هدیه ای که در تمام عمرم گرفتم ! 
دهم خرداد
ششمین روز تولد فرزندمان
با یاد خدا
سلام
هنوز قسمت نشده بریم و فیلم ملک سلیمان رو ببینیم یه روز مامان نیستن
یه روز همسری نیستن
یه روز خودم نیستم
یه روز امیر مهدی نمیزاره
یه روز هم که تصمیم گرفتیم بریم بلیط ها رو پیدا نکردیم بعدا دیدم توی کارت ماشین جاسازی کرده بودیم
تا همیشه همراهمون باشه .
اما :
فیلم دموکراسی تو روز روشن رو دیدیم و واقعا لذت بردم . خیلی خیلی خیلی خیلی تاثیر گذار بود .بعضی قسمت هاش خنده دار بود مثلا عزرائیل با ماشین شاستی بلند شهدا رو میبرد 
البته هیبت عزرائیل در هر لباسی که باشه من رو شدیدا یاد مرگ میندازه و ترسی عمیق همه ی وجودم رو فرا میگیره .شب تا صبح با چراغ روشن خوابیدم که مبادا جناب گلزار با ماشین مدل بالا بیان و ما رو ببرن بهشت!!
خدایا ما حاضریم از آرزوهامون بگذریم اما به فکر این طفل معصوم باش .
بعضی قسمت های تاثیر گذار فیلم رو یادداشت کردم.
اگه خدا بخواد "شدید العقاب" باشه واویلا !! اما خوب با بندگانش "کفر عنها " برخورد میکنه یعنی اگه بنده ها کار خیر انجام بدن به خاطر اون کارهای خیر خدا لطف میکنند و گناهان رو میبخشند.
یه قسمتی نیکزاد (یه مقداری داستان رو بگم امیر ستوده سردار سپاه بود و رفت تو کما و چون آدم خوبی بود توی برزخ وکیلی داشت با نام نیکزاد-البته یه ریزه کاری هایی هم بدی داشت این ستوده, که همونجا دامنش رو گرفته بود . مثلا توی جنگ یکی از شهدا قبل مرگش ازش کمک خواسته بود و کمکش نکرده بود-خیلی جالب بود با وکیلش نشسته بودن فیلم گذشته ی ستوده رو میدیدن- کلا دم و دستگاه برزخی رو خیلی جالب و خنده دار ساخته بودن) به ستوده گفت :
اگه تا حالا دوام آوردی به خاطر سه چیزه :
توکل - دعای پدر و مادر - خورده کارهایی که از روی اخلاص انجام دادی .
گفت:عمده ی گناهانت وقتی بخشیده شد که به بچه ی فقیر کمک کردی و علاوه بر کمک مادی بهش گفتی برو درس بخون -تاثیر حرفت باعث شد اون بچه جراح بشه و کلی مریض رو رایگان درمان کنه و ثواب کنه و تو هم در تمام ثواب هاش شریک بشی . گفت : این یعنی خدا ارحم الراحمینه این یعنی لطف خدا. مثقال ذره خیرا یره یعنی این.
گفت : شما رو فرستادن تو جزیره (دنیا) که بازندگی قیمت پیدا کنی نه اینکه به هر قیمتی زندگی کنی!!!!!!
خلاصه واقعا از فیلم لذت برم انقدر که در تمام لحظه های فیلم میگفتم وای چقدر قشنگه . اما امیدوار تاثیر معنوی فیلم به این زودی ها از بین نره .
پی نوشت : ایام سوگواری امام حسین(ع) رو خدمت به همگی دوستان تسلیت عرض میکنم
با یاد خدا 
چند روزی بود از یکی از اقوام حسابی ناراحت بودم
و هر کار میکردم این حس تنفر از وجودم خارج نمی شد ![]()
تا اینکه در نماز جماعت به امامت آقا غبار
در قنوت - این آیه من رو بیش از قبل متوجه خودش ساخت!!
رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونَا بِالْإِیمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّکَ رَؤُوفٌ رَّحِیمٌ
لحظه ای گویا سخت متحول شدم !! به خود آمدم ........!![]()
مدت ها پیش که در نماز جماعت غبار عزیزم این آیه رو در قنوت میخوند آرزو داشتم این آیه رو از حفظ باشم
و دقیقا لحن این قسمت غلاً للذین آمنو رو خیلی دوست داشتم . تا اینکه در مکتب قرآن به سوره ی مبارکه ی حشر رسیدیم
گرچه حفظ آیات 11 و 12سوره ی حشر برام فوق العاده سخت بود اما در عوض آیه ی 11 بدددجووووور دل برد از من !!
همین آیه !!
وَالَّذِینَ جَاؤُوا مِن بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونَا بِالْإِیمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّکَ رَؤُوفٌ رَّحِیمٌ
لبخند کمرنگ مربی حفظ خانم کثیری
(دیشب خوابش رو دیدم
توی خواب مهربونتر بود )هنوز تو ذهنمه وقتی این آیه رو درست میخوندم .
حالا که من حافظ این آیه ام عامل نبودن به این آیه برام یه جوریایی اُفت محسوب میشه و کلی هم در مقابل قرآن شرمسار شدم !!![]()
و از همون موقع تصمیم گرفتم عامل به این آیه باشم
.
خدایا شکر که قرآن رو مونس من قرار دادی تا کمتر بلغزم !
معنی آیه مطمئناً برای همه به همین شیرینی ای می باشد که برای من است
کسانی که از پس ایشان آمده اند ، می گویند : ای پروردگار ما ، ما و، برادران ما را که پیش از ما ایمان آورده اند بیامرز و کینه کسانی را که ایمان آورده اند ، در دل ما جای مده ای پروردگار ما ، تو مشفق و مهربان هستی
با یاد خدا
خواستم آپ کنم و مخصوص هم نامزدی نیکادل عزیزم رو تبریک بگم! و هم به دوستانی که خبر ندارن خبر بدم.
انشالله خوشبخت بشین !!!!! انشالله همه ی دوستانمون یکی یکی بپرن
نیکادل جونم امیدوارم از الان تا آخر عمر با عشق و شادی زندگی کنین.
با یاد خدا
سر کلاس فلسفه نشسته بودیم و محو درس دادن استاد بودیم که دو تا سال دومی در زدند و با یه جعبه شیرینی و ساندیس وارد شدند .
اجازه خواستند تا به مناسبت میلاد امام رضا در کلاس پخش کنند .
در حال تعارف به تک تک بچه ها بودند که یکی از بچه ها به شوخی گفت : بچه ها ریا نشه اما من پول این شیرینی ها رو دادم .
همه خندیدن .
یکی از بچه ها از ته کلاس گفت : ریا نشد اما دروغ شد .
همه بیشتر خندیدن !!!
من فکر میکنم خیلی بیشتر و بیشتر باید تلاش کنم شاید آدم گناهی انجام بده و اصلا متوجه هم نباشه .
خدایا ببخش !!

با یاد خدا
نفس - نفس که می زنم این روزها به تو می اندیشم ! به تویی که تمام من هستی .
به تو که می اندیشم اشک بـــــــــــــــــــاران می شوم ! به تویی که عطر عاشقی ام هستی .
به تو که یار من هستی .
دلم بی تو غبار غم دارد . دلم بی تو درد دارد . دلم بی تو - بی توست!!
بی تویی مگر کم دردیست . بی تو من بی تو هستم .
تو میخواهم مهدی من !
به تو که می اندیشم خجل میشوم - از خواستنم سرخگون میشوم .
...!
مهدی من !!بی تابی های کودکم تاب نوشتن نمیدهد به من .
اما دلم را میدانم که میدانی جان من .
یا مهدی دلم بی تو بــــــد بی توست !!!
از این درد بـــــــــــــی تو بودن رهاییم ده
با یاد خدا 
اینجا برای از تو نوشتن یک دل بس است .
یک دل نه -صد دل عاشقت شدم کم است ؟
عزیز دل من میخواهمت
من قانع نیستم هر لحظه میخواهمت
نه فقط امروز
برای فردا میخواهمت
برای آن به آن عمر میخواهمت
من عاشقم خوب من ! کم نمی خواهمت .
پی نوشت:این شعر رو در جواب این اس ام اس (غبار:اینجا برای از تو نوشتن جا کم است . دوستت دارم . ) فی البداهه گفتم .
با یاد خدا
دوباره رسیدم به آیات سوره ی مبارکه ی طور ...دلم دوباره رفت! به نظرم یکی از زیباترین آیاتی که حفظ کردم همین آیه بود . آیه ی 26 سوره ی طور!
من عاشق این صفحه از قرآن هستم ...ص524 که این آیه 26 در اون صفحه قرار داره .
به خاطراتم در باره ی این سوره رجوع کردم : 

سوره ی طور اولین سوره ایست که اثری عجیب در عمق روح من نهاد .
سوره ای که اشک شوق را در وجود من قرار داد و پس از حفظ این سوره من از تمام گناهانم توبه کردم و خواستم
دنیایم بهشتی باشد تا در بهشت جاوید باشم .
ان المتقین فی جنات و نعیم
همسرم می گوید راحت است ..ترک حرام ! انجام واجب!
فاکهین بما اتهم ربهم و وقاهم ربهم عذاب الجحیم .کلو واشربو هنیئا بما کنتم تعملون .
گوارای وجودتان همه ی اینها به خاطر کارهایی است که انجام دادید . ![]()
متکئین علی سرر مصفوفه .....و امددنهم بفاکهه .......یطوف علیهم غلمان لهم کانهم لولو مکنون
.
در آخر میگه بهشتی ها از هم می پرسن چه کردین که اومدین بهشت ؟
جواب میدن قالو انا کنا فی اهلنا مشفقین !!!!!
(معنیش رو نمیزارم تا مراجعه کنید به آدرس آیات و بخونید )
با دیدن این آیه خواستم یک باره فدای قرآن شوم. ![]()


* کاش تصمیماتم رو فراموش نمیکردم !
با یاد خدا
سلام
دیشب بالاخره طلسم شکسته شد و بعد یک سال من و همسری فیلم کتاب قانون رو دیدیم.
خیلی خیلی خیلی خیلی تاثیر گذار بود و واقعا لذت برم .
توی یه قسمت از فیلم خانم ها سر سفره ی حضرت ابوالفضل نشستند و دارن دوتا دوتا غیبت میکنن
سر سفره هم پر از غذاها و خوراکی های رنگارنگ .
یه دفعه جولیت(آمنه) به همه میگه (جولیت فرانسویه و ایمان آورده و بعد ازدواج با همسرش که ایرانیه اومدن ایران)
خواهر ها !! این همه غذاها و خوراکی های خوشمزه !
چرا گوشت برادرتون رو میخورید .
به فکر فرو رفتم کاش عقایدمون مثل این آدم که تازه ایمان آورده محکم بود و بهشون عمل میکردیم.
سوره ی حجرات سوره ی قشنگیه سرشار از درس های اخلاقی .
کاش عامل به دستورات این سوره بودیم !! یه دور فقط معنیشو بخونید لطفا!
کاش واقعا به قرآن به دید کتاب قانون نگاه کنیم
چندوقت پیش فیلم پوپک و مش ماشالله رو هم دیدیم جزء همون فیلمهای مزخرفی بود که زیاد دیدم متاسفانه.